یبار تو کوچه و خیابون طبق معمول درباره فوتبال حرف میزدیم

یکی یچیزی به والدز گفت من عصبانی شدم یقشو گرفتم کوبوندمش به دیوار

گفتم بیا کاسیاس کجاست ازت دفاع کنه

یدفعه ی چوب خورد تو سرم از پشت فک کنم ی کریص فن بود

بعد دیدم تو رخت خوابم!

مامان بزرگم با چوب داشت میزد میگفت پاشو واسه صبحونه نون بخر