ایران برای مــن يک توده تپنده است. در بطن مجموعه خاک و سنگ و گیاه که از چاه بهار تا شرفخانه، و از تایباد تا قصر شیرین گسترده است يک عمق چند هزار ساله جای دارد که عمر ما به عمر آن اتصال می‌یابد.

ما وقتی کارنامه ایران را می‌گشاییم، مانند آن است که چند هزار سال زندگی کرده‌ایم. باد که در درخت می‌پیچد، به صدایش گوش دهیم این صدای درخت تناور ایران است که شاخه‌های سیاست، فرهنگ، تاریخ، هنر، افسانه، دانش، نعمت و منابع از آن جدا شده است و ما مردم آن در سایه‌اش می‌نشینیم و از میوه‌اش می‌خوریم و رعنایی آن را تماشا می‌کنیم و در غم خزان و برگریزانش نیز شریک می‌مانیم.

از مجموع این احوال و این سرگذشت چه در دست مانده است؟ اگر بخواهیم در یک کلمه خلاصه کنیم باید بگوییم: قدری اصالت که در اکثر مردم ایران نایاب نیست؛ حالت آبدیدگی و سرد و گرم چشیدگی، شیارهای رنج، حتی در متقلب‌‌ها و نخاله‌ها این حالت کورسو می‌زند. 

 

محمدعلی اسلامی ندوشن، ایران را از یاد نبریم، ص ۳۱۹