احتمالا نفرات کمی از 50،000 فالوور جدید نیکلاس فولکروگ پس از گل او به اسپانیا، درباره‌ی بازی کردن او برای وردربرمن، حضورش در بوندسلیگای 2 درست یک سال قبل در همین روزها و حتی انتخاب او به عنوان بازیکن ماه بوندسلیگا در ماه‌های سپتامبر و اکتبر در فصل جدید خبر دارند... این درست همان چیزی است که از یک کالت هیروهای جام جهانی انتظار داریم.... قهرمانانی که در طول دوران فوتبالشان کسی آنها را نمی‌بیند. دوران باشگاهی باشکوهی در باشگاه‌های بزرگ نداشته‌اند و هر سال نامزد کسب رکوردها، عناوین و جوایز بزرگ و کوچک نیستند. قهرمانانی که دنیایشان با یک لحظه زیر و رو می‌شود، با یک درخشش در یادها ماندگار می‌شوند و در یک شب برای همیشه محبوب ما می‌شوند... قهرمانانی شبیه روژه میلا که با آوردن به یاد اوردنشان از تعلق به یک فرقه‌ی کوچک لذت می‌بریم و مثل نام فرانک سیناترا و جری سینفلد، از بردن نام شابالالا و تلفظ نامشان لذت میبریم... 

شنیدن نام ژوست فونتین،  مترادف با رکورد خارق‌العاده‌ی 13 گل او در جام جهانی 1958 سوئد است. رکوردی در 5 بازی جام جهانی که در جام‌های فعلی و رسیدن تیم‌ها به فینال با 7 بازی و حتی 100 دقیقه‌ای شدن بازیها هم شکستنی نیست. اگرچه دوران فوتبال فونتین در باشگاه ریم و رسیدن به فینال جام باشگاه‌های اروپا دستاورد بزرگیست اما تماشای همیشگی نام فونتین در صفحه‌ی رکوردهای ویژه‌نامه‌های جام جهانی، او را به یک کالت هیروی این تورنمنت تبدیل می‌کند. 

در سالهای پس از جنگ، جام جهانی ارزشی مضاعف می‌یابد. و قهرمانان آن، قهرمانان یک ملت. نام باشگاه رات وایز اسن هم از آن دسته نام‌هایی است که فقط به گوش خوره‌های فوتبال خورده اما وقتی از نماینده‌ی باشگاه رات وایز در فینال جام جهانی 1954 صحبت کنیم، گوش‌ها تیز خواهد شد. هلموت ران... معجزه‌ی برن. بازگشت آلمان برابر مجارستان در بازی فینال... اینطور بهتر شد!

بیشتر ستارگان برزیلی را با دورانی درخشان میشناسیم. درخشش در چند جام جهانی. جام ملتهای آمریکای جنوبی. باشگاه‌های برزیلی و اروپایی. شاید حساب دو نفر را بتوان از میان نامهای بزرگی از پادشاه پله تا سوکراتس و از زکو تا رونالدو جدا کرد. نام واوا را با فینال 1962 به یاد می‌آوریم نام به‌به‌تو برایمان یادآور آن رقص سه نفره در لباس آبی رنگ برزیلی‌هاست. به‌به‌تو بازیکنی که 6 گل در دو جام جهانی برای برزیل به ثمر رسانده...

جام‌ جهانی در آغاز دهه‌ی 80 رنگ و لعابی تازه می‌گیرد؛ پخش رنگی، تبلیغات، افزایش تیم‌ها. 24 کشور. 32 کشور. یک جشن بزرگ  و جدی گرفته شدن تیم‌های آفریقایی و آسیایی. ورود تیم‌های کوچک اروپایی و آمریکای لاتین. بازیکنانی از باشگاه‌های کوچک و ناشناخته پای به جام جهانی می‌گذارند. بازیکنانی که در طول چهار سال فرصتی برای عرض اندام نیافتند. باشگاه‌های بزرگ پولی برایشان پرداخت نکرده. تیم‌های ملی‌شان به افتخاری بزرگ نرسیده. بازیکنانی که با ورود به جام جهانی، با انگیزه‌ای مضاعف، با شوری بی پایان و با ظاهری نامتعارف بخشی از خاطرات جدا نشدنی جام را رقم می‌زنند... 

چه کسی از گذشته و آینده‌ی یوردان لچکف پیش و پس از شیرجه‌ی تاریخ او برابر آلمانی‌ها خبر دارد؟ چه کسی نام باشگاه سن پیروی فرانسه، باشگاه روژه میلا را شنیده؟ و از تاریخچه‌ی باشگاه الشباب با حضور سعیدالعویران خبر دارد؟

حتی طرفداران استون ویلا هم شبهای درخشان دیوید پلت در جام جهانی 1990 را بیش از یکشنبه‌های او در ویلاپارک به یاد می‌آورند. همانطور که پیرمردهایشان 5 گل پیتر مک‌پارلند از 6 گل ایرلندشمالی در جام جهانی 1958 را بهتر از هر کدام از 98 گل او به یاد می‌آورند.  و اینتری‌ها و یوونتوسی‌ها توتو اسکیلاچی را در لباس لاجوردی. بازیکنی که 6 گل از 7 ملی‌اش را در جام جهانی 1990 به ثمر رساند!  

جشن یک ماهه‌ی جام جهانی اما در هر دوره و کشوری بدون تماشای رقص روژه میلا بی معناست. بدون جشن آن یونگ هوان پس از فرو ریختن دروازه‌ی ایتالیا، بدون بوپا دیوپ افتاده روی زمین برابر مدافعان سرشناس فرانسوی، بدون فرار سعید العویران برابر بلژیکی‌ها، بدون ضربه‌ی سیفو شابالالا برابر مکزیک... بدون قهرمانان یک شبه‌ی جام جهانی.... بدون کالت هیروها... یک بازی بیشتر برای فولکرگ لطفا...