آیا میدانستید اکثریت آدمها بدون اینکه از تشویش درون خود اطلاعات کافی و مناسب داشته باشند،اقدام به تجویز نسخه برای درمان دردهای روحی خود می‌کنند که تقریبا تمامی این راه حل ها بخاطر عدم شناخت و نداشتن آگاهی از درد روح و روانی با شکست مطلق روبه رو می‌شود.

نقص های شخصیتی، نداشتن تعادل، افراط و تفریط،حس لذت‌جویی، خود محور بودن،وسوسه و اجبار، بیدانشی غرور، اعتماد بنفس کاذب، خودبرتر بینی، خودکم بینی،ترسها، اراده لرزان تنبلی، احساس توانایی،صبور نبودن، عدم ثبات، تک روی، مشورت نکردن و بسیاری دیگر از صفت‌های مشابه که در ذهن هر فردی بصورت بالقوه ازقبل وجود دارد و بلافاصله در برخورد آدمی با مسائل روزمره بروز پیدا می‌کند، به مرور زمان اینگونه نقصهای شخصیتی در ضمیرناخودآگاه رسوخ می‌کند و به قسمتی اساسی از رفتار و کردار ثابت نفس تبدیل می‌شود، بیشتر انسانها ازاینکه چگونه لوح پاک و معصومشان طی گذر زمان به هیولایی سرکش و خودمحور تغییر فرم می‌دهد،بیخبرند در نتیجه پس از گذشت سالها عمر و زندگی اجتماعی، به مرحله مزمنی که با پیچیدگی هیولای درون را پرورش داده می‌رسند که با هیچگونه درمان بیرونی همانند قدرت، ثروت،نیازهای جنسی و عاطفی، آرام نمی‌گیرد،آدمی سخت در تکاپوی خوشبختی می‌گردد غافل از اینکه این صفت گرانبها از بدو تولد در درون روح او وجود داشت و به دست خودش تبدیل به هیولایی شده که هیچ شناختی از آن ندارد، آرامش و آسایش که هردو به معنای خوشبختی واقعی هستند، ناخواسته فدای جاه طلبی انسان شدند، بیشتر آدمها که همچنان در عالم بیرون با ممارست بر دانش شخصی به دنبال مرهمی برای دردشان، خودسرانه برای خود نسخه می‌پیچند،در واقع به یک دیوانگی محض تن داده اند که شامل تکرار اشتباهات گذشته و انتظار برای یک نتیجه جدید است!

ساده ترین فرمول با جمع آوری آنچه در طول زمان سبب رنجشها،کینه ها و عادات غلط و اجبار بی مورد مسبب و بانی تغییرات جهت دار در روح و روان انسان شده، بدست می آید که بطور رایگان و بسیار ساده دردسترس همه قرار دارد.

تمایل به دستیابی به آرامش و صادق بودن با خود، بهمراه پذیرش و فروتنی در کنار روشن بینی، آغاز مسیریست که در انتها به رهایی کامل ذهن آدم از ترسهای غیرواقعی،موهون،و بیخود می‌انجامد.

ما خودمان برای خودمان ودرون ذهن خودمان، خط های قرمز و غیرواقعی ساخته ایم، که اگر در آخرین لحظه عمر از ما در مورد آنها پرسیده شود، با اطمینان خواهیم گفت که تقریبا هیچ یک از این ترسها به واقعیت نپیوست و این ذهن بیمار ما بود که بزرگترین دشمن درون بود که امید ما را ربود و شادابی از زندگی ما رخت بربست.

با گرفتن یک تراز روزانه از رفتار،کردار اعمال خود،می‌توانیم به رفتار بیهوده پرخطر و غلط خویش پی ببریم، مراحل بعدی با تمایل ما برای حذف عادات نابجا شروع می‌شود، ترازهای هفتگی و ماهانه به ما نشان میدهد که چقدر راحت از برخی از تصورات و اعمال نا بجا راحت شده ایم، زمانی که امید ما به باور تبدیل شد، به این راه اعتماد میکنیم وآنجاست که عمیقا خواهان ارتقا رابطه خود با ضمیر ناخودآگاه خود می‌شویم، به کنکاش گذشته می‌رویم و تمام اثرات بدرد نخور و قدیمی درون ذهن خود را که برای سالها آنها را با خود حمل کرده ایم به بیرون میریزیم، پیشرفت ما آنقدر محسوس می‌شود که کنجکاو شده تا انتهای این مسیر را با ثبات قدم بالا طی کنیم، در میانه راه در میابیم که این چیزی شبیه به معجزه است که هیج انتهایی برایش قابل تصور نبوده و نیست، بسیار راحت ایمان میآوریم که دردهای روحی ما التیام پیدا کرده  در این مسیر نامحدود آنچنان غوطه ور می‌شویم که ایام گذشته از آن، برایمان خنده آور می‌شود، قدرت درون ذهن خود را پیدا می‌کنیم و به آنچه که وعده داده شده، می‌رسیم.