یه روز برا آخرین بار مدادرنگیایی که گم کردن یکیشون کابوسمون بود رو گذاشتیم تو کمد و دیگه هیچ وقت درشون نیاوردیم.
یه روز برا آخرین بار رفتیم پای تخته و تخته رو با ذوق و شوق پاک کردیم بدون اینکه بدونیم آخرین باره.
یه روز برا آخرین بار بچه ها رو جمع کردیم رفتیم سر کوچه گل کوچیک بازی کردیم بدون اینکه بدونیم دیگه قرار نیست خیلی از اون بچه هارو دیگه ببینیم .
یه روز برای آخرین بار صدای زنگ مدرسه رو شنیدیم و دیگه هیچوقت اون صدا به گوشمون نخورد .
یه روز برای آخرین بار .... خیلی چیزارو از دست دادیم


