ی غروب با هواپیما از فیروز کوه به سمت تهران حرکت میکردیم

منم مثل بقیه مسافرین نشسته بودم ی گوشه روزنامه میخوندم

یدفعه یکی تیر هوایی شلیک کرد سقف سوراخ شد گفت همه دستاشونو بذارن رو سرشون

همه ترسیدن جیغ کشیدن

کمک خلبان اومد با کله کوبوند تو دماغ یارو نقش زمین شد

ولی چون سقف سوراخ بود همینجوری بارون میبارید و تا نصف تو آب بودیم برای همین اسلحه شناور شد یارو شنا کرد دوباره پسش گرفت 

گذاشت رو سر ی زنه گفت کسی جلو بیاد شلیک میکنم

آب تا کابین خلبان نفوذ کرده بود برای همین کنترل ازش خارج شد 

من از پنجره دیدم گفتم داریم به میلاد تاور برخورد میکنیم!

خانوما گفتن عهههههههههه

عجیب بود!

فاصله ای تا میلاد نداشتیم (فاصلمون به اندازه نقطه پنالتی تا دروازه بود) ولی برخوردی صورت نگرفت 

با دقت نگاه کردم دیدم ی مردی با لباس سوپرمن هوادیما رو نگه داشته!

سرشو آورد با لبخند گفت مامور ۰۰۷ سوپرنالدو هستم آماده ی زدن پنالتی!!!

تو همون حالت هواپیما رو کوبوند به برج

بوووووووم!