این تنها مطلبی در خصوص فوتبال است که عاشقانه نمی نویسم. با سنگدلی تمام ، که وجودم را تسخیر کرده است از دیدن لبخندهای مسی و بوسه های مغرورانه اش به جام خوشحال نشدم. آخر چطور میتوانم خوشحال باشم وقتی که دیگر همگان بی پروا مسی را بهترین جهان میدانند. نمیتوانم خوشحال باشم وقتی که نمیتوانم منکر آن شوم که مسی بهترین جهان است. آن لکه ننگ کوچک روی صفحه نقاشی مسی که عدم کسب افتخار در رده ملی بود حالا با کسب کوپا و جام جهانی به کلی پاک شده است و صفحه نقاشی او با کلی رنگ مختلف ، کلی افتخار و مدال منقوش شده است. اشک های کریس از ذهنم پاک نمیشود. با خود میگویم که چرا باید سال های پایانی این دو اینقدر متفاوت رقم میخورد. ناراحتم چون میدانم یک داستان خوب به یک پایان هیجان انگیز نیازمند است . آنگاه به کریس فکر میکنم که از همه جا رانده شده ، گهی در کمپ تمرینی رئال و گهی در دوحه پرسه میزند. و مسی که جام طلایی را رقص کنان بالا میبرد ، اشک میریزد و قهقهه میزند. خوشحال نیستم چون همگان میگویند مسی عنان تیم را به دست میگیرد و یک تنه تیم را به مراد دلش میرساند اما کریس را برای رختکن هر تیمی سم به حساب می آورند. ناراحتم ازینکه مسی در این آخر داستان همه را مفتون و شیفته عملکرد خود کرد و اسطوره ام همه را دلسرد. و منی که میدانم مسی بهترین جهان است و اما عاشقانه آن را منکر میشوم