ی روز نزدیک طلوع آفتاب که از کنار جنگل رد میشدم صدای تق تق از درخت شنیدم

دقت کردم دیدم ی دارکوب محکم به درخت میکوبه!

گفتم بسه دیگه نزن

دارکوب: حوصلم سر رفته

من: مگه نمیبینی بارون میاد الان خیس میشی

در ادامه گفتم: برو داخل

دارکوب: هوا که آفتابیه

من: پس این چیه داره رو سرم میریزه؟

دارکوب: ی خرس داره جیش میکنه رو سرت!

 

خب از این داستان پیام اخلاقی میگیرم که در کار بقیه دخالت نکنیم و اگر کردیم به آب و هوا بیشتر دقت کنیم