متن از این کانال کپی پیست شده: https://t.me/Metal_Translate ---------------------------------- داستان آهنگ اینه که مردم از تماشای تراژدی (مردن، زجر کشیدن، کشته شدن، جنگ، زلزله و . . .) لذت میبرن؛ لذتِ برآمده از احساس امنیت. مردم با دیدن تراژدیها از فاصله دور و امن احساس امنیت و شاید خوشحالی میکنن، چون اون تراژدی هیچ ربطی به شخصِ تماشاگر نداره و نمیتونه آسیبی به اون شخص برسونه. شاعر سعی داره به شنونده ثابت کنه که همه، نه فقط من یا شما، این حس خوب رو از تماشای تراژدی میگیرن. شاید در ابتدا احساس ناراحتی وجود آدم رو فرا بگیره، اما بعد از دیدن تراژدیهای بیشتر، حس رضایت و امنیت جایگزین ناراحتی میشه، چون اون شخصی که دچار تراژدی شده "ما" نیستیم. مقصر این که ما از احساس ناراحتی به احساس امنیت و شادی برسیم، رسانه - فضای مجازی، تلویزیون، روزنامه و ... - است. روزانه با هزاران تراژدی مخاطبها رو بمبارون میکنن و در نهایت مخاطب یا همون "انسان" نمیتونه مثل قبل به زجر کشیدن دیگر انسانها اهمیت بده و ترجیح میده شخصی که قراره بمیره یا دچار تراژدی بشه شخص دیگری باشه، نه خودش. معنی واژه Vicarious یعنی "به جای، به نیابتِ" که باز هم ما رو به چیزی که کمی قبلتر گفتیم بر میگردونه؛ "شخص دیگری به جای ما بمیرد" و "به جای بقیه به زندگی ادامه بدهیم." از نظر شاعر، کار به جایی رسیده که بعضی از مردم تبدیل به تراژدیخوار (به جای گوشتخوار)، تراژدی آشام (به جای خونآشام) و چشم چران شدهاند؛ مورد آخر، چشمچرانِ ساده نیست، بلکه کسیست که از دیدن صحنههای جنسی به ارگاسم میرسه و در اینجا بعضی از مردم به جای صحنههای جنسی، با تراژدی به ارگاسم میرسن. در پایان، شاعر عقیده داره که باور داشتن به خوب بودن مردم کاری سادهلوحانهست، چون از نظر او همهی ما به جای همدردی با دیگران و دست به کار شدن برای کمک کردنِ واقعی، در کنج خانههایمان یا روبروی تلویزیونهایمان با دیدن تراژدی، خواسته یا ناخواسته و با توجه به دلایلی که گفته شد، به ارگاسم میرسیم و این باورها - که مردم خوب هستند و از دیدن تراژدی لذت نمیبرند - چیزی جز خیال باطل و امید واهی نیست. شاعر حتی کار رو به جایی میرسونه که میگه "جهان هستی" هم خوب نیست و یک دشمنه؛ به بیان دقیقتر، ستارهها با منفجر شدنشون چندین سیاره یا حتی منظومه رو از بین میبرند؛ سیاهچالها هر چیزی که باشد را به درون خود میکشند؛ حیوانات برای بقا دیگر حیوانات رو میکشند. همهی اینها باعث میشن که خیال خوب بودن انسانها باطل طلقی بشه و انسانها هم نیاز شدید به خشونت و تراژدی داشته باشند، حتی اگه تمایلی به قبول و اعتراف به آن نداشته باشند. -----------------------------------
Eye on the TV, 'cause tragedy thrills me Whatever flavor it happens to be like "Killed by the husband" "Drowned by the ocean" "Shot by his own son" "She used a poison in his tea Then kissed him goodbye" That's my kind of story It's no fun 'til someone dies Don't look at me like I am a monster Frown out your one face, but with the other Stare like a junkie into the TV Stare like a zombie while the mother holds her child Watches him die Hands to the sky cryin', "Why, oh why?"
چشم دوختم به تلویزیون، چون تراژدی هیجان زدهام میکنه، مهم نیست چه تراژدیای باشه، یه چیزی مثل: "به دست شوهرش به قتل رسید،" "در اقیانوس غرق شد،" "پسرش به او شلیک کرد،" "در چای او زهر ریخت و با بوسهای به او بدرود گفت" من این جور چیزا رو دوست دارم، تا وقتی کسی نمیره حال نمیده؛ جوری نگام نکن که انگار یه هیولائم، با یه روت (صورتت) اخم میکنی، اما با اون روت،* مثل معتادها به تلویزیون زل میزنی، مثل یه زامبی زل میزنی وقتی مادر بچهاش رو بغل کرده و مردنش رو میبینه و با گریه دست به آسمون بلند میکنه و میگه "چرا؟ اوه، چرا؟"
[*اینجا مردم رو متهم به دورویی میکنه.]
'Cause I need to watch things die From a distance Vicariously, I live while the whole world dies You all need it too, don't lie
چون نیاز دارم که از یک فاصله، ببینم که بعضی چیزها میمیرن؛ وقتی کل دنیا داره از بین میره، به جای بقیه زندگی میکنم؛ شما هم به این چیزها نیاز دارید، دروغ نگید
Why can't we just admit it? Why can't we just admit it? We won't give pause until the blood is flowin' Neither the brave nor bold Nor brightest of stories told We won't give pause until the blood is flowin'
چرا نمیتونیم قبولش کنیم؟ چرا نمیتونیم قبولش کنیم؟ تا وقتی خون توی رگهامونه درست فکر نمیکنیم؛ نه آدمهای شجاع و نه جسورها، نه آدمهای خوب داستانها، هیچ کدوم تا وقتی خون توی رگهامونه درست فکر نمیکنیم
I need to watch things die From a good safe distance Vicariously, I live while the whole world dies You all feel the same, so Why can't we just admit it?
چون نیاز دارم که از یک فاصله امن، ببینم که بعضی چیزها میمیرن؛ وقتی کل دنیا داره از بین میره، به جای بقیه زندگی میکنم؛ شما هم مثل من هستید، پس چرا نمیتونیم قبولش کنیم؟
Blood like rain come down Drum on grave and ground Part vampire, part warrior Carnivore and voyeur Stare at the transmittal Sing to the death rattle La-la-la-la-la-la-la-lie La-la-la-la-la-la-la-lie La-la-la-la-la-la-la-lie La-la-la-la-la-la-la-lie
خون مثل بارون از آسمون میباره، و روی قبر و زمین میکوبه. نصف خونآشام، نصف جنگجو، گوشتخوار و چشم چرون، به چیزایی که مخابره میشه با کنجکاوی نگاه میکنه، با جون دادن بقیه آهنگ میخونه، در-در-در-در-در-در-در-دروغ در-در-در-در-در-در-در-دروغ در-در-در-در-در-در-در-دروغ در-در-در-در-در-در-در-دروغ
Credulous at best, your desire to believe in Angels in the hearts of men Pull your head on out your hippie haze and give a listen Shouldn't have to say it all again The universe is hostile, so impersonal Devour to survive, so it is, so it's always been
بخوای باور داشته باشی که مردم خوش قلب هستن، توی بهترین حالت سادهلوحانهست؛ ذهنت رو از اون افکار هیپی طورِت بیرون بکش و گوش بده، نباید از اول کُلش رو تکرار کنم: جهانِ هستی دشمنمونه و خیلی بیعاطفهست، همه چیز رو نابود میکنه تا زنده بمونه؛ این جوریه و همیشه این جوری بوده
We all feed on tragedy It's like blood to a vampire Vicariously, I live while the whole world dies Much better you than I
همهی ما با تراژدی جون میگیریم؛ تراژدی مثل خون برای خونآشامه. وقتی کل دنیا داره از بین میره، به جای بقیه زندگی میکنم؛ بهتره تو بمیری تا من



