سرطان. جیانلوکا ویالی... 

تقدیم به استاد حمیدرضا صدر... همسفر هیولای سرطان، از قیطریه تا اورنج کانتی

از آن نام‌هایی است که شبیه فرانک سیناترا، شبیه مافیای سیسیل، شبیه ناتینگهام فارست یا هر نام دیگری که مورد علاقه‌ی شماست، از تلفظش لذت می‌برید. از آن نام‌هایی که انگار یک هزارتوی مرموز در کلماتش نهفته است. از آن مردهای ایتالیایی با چهره‌ای که از تماشای آن لذت می‌بری... حتی اگر با لحنی غمگین و صورتی بی تفاوت خود را تسلیم سلول‌های سرطانی کند.... جیانلوکا ویالی...

"تو، نمی‌خواهی کسی را ناامید کنی. نمی‌خواهی والدینت رنج کشیدن تو را ببینند. اما...."

جیانلوکا ویالی در سال 2020، در روزهای قرنطینه کرونا در لندن به همراه دو دخترش، در روزهای دور از والدین سالخوردهاش در کرونای ایتالیا، بی پرده از سرطان سکوتش را میشکند و از اولین مخفی کردن نشانه‌های سرطان لوزالمعده از سه سال قبل می‌گوید... 

"من در نگاه اطرافیانم همیشه مردی قوی بودم. یک مرد با اراده. مردی که می‌جنگد. چه در زمین و چه روی نیمکت مربیگری هیچوقت نمیخواستم با برملا کردن سرطانم این نگاه تغییر کند. یک مرد ضعیف نیازمند توجه.... نه، این من نیستم..." 

ویالی، روزگاری در کنار یار غارش مانچینی و با سمپدوریا، با شکست غولهای دهه 90، فاتح سری آ می‌شود. با وجود رقابت با تیم‌های بزرگ آن دوران، ویالی در کتابش می‌نویسد: " هر کس به شما می‌گوید فوتبال یک جنگ است باور نکنید. این ورزش است. یک بازی. در کنار دوستانتان"  پس از ابتلا  به سرطان، این بیماریست که ویالی را به جنگ فرامی‌خواند. اما نگاه او به آن چیز دیگریست... 

"در روزهای ابتدایی بیماری زیر لباسم چیزهای میپوشیدم تا لاغر شدنم را پنهان کنم. اما این احساسات خیلی زود از بین می‌رود. وقتی می‌فهمید بیماری جزئی از زندگی شماست. همراه شما. حالا من هر وقت بخواهم گریه میکنم... میخندم.... احساساتم را به راحتی بروز میدهم..." 

ویالی، سمپدوریا را به مقصد تورین ترک می‌کند. یکی از هفت خواهران برتر کالچو. قهرمان سری آ و اروپا... و بعد سفر به لندن. چلسی. در کنار زولا و دی متئو. دار و دسته‌ی ایتالیایی‌ها در استمفوردبریج... فتح جام برندگان اروپا با چلسی افتخاری بزرگ برای چلسی و ویالی در پایان دهه‌ی 90 است. یک دهه‌ی درخشان، پرافتخار و پرخاطره برای ویالی...

"ان روزها، ما به عنوان انسانهای سرسختی شناخته می‌شدیم. قهرمانان فوتبال که هر هفته به میدان می‌روند. در برف و باران. در ورزشگاه‌های بزرگ و کوچک. بدون نقطه ضعف. اما اکنون من به آسیب پذیری ام پی برده ام. نمی‌دانم تا سه ماه بعد و چکاپ بعدی زنده می‌مانم یا نه. و این به شما دید دیگری نسبت به جهان هستی می‌دهد. اینکه قرار است شما با قلب طرفداران تان ارتباط برقرار کنید. به عنوان یک انسان... "

ویالی، پس از دوران بازی، جانشین رود گولیت روی نیمکت چلسی می‌شود. او قبل از اولین بازی برابر آرسنال در نیمه نهایی لیگ کاپ،پیک‌های  شاگردانش را پر از شامپاین می‌کند با برد 3-1 و جبران شکست بازی رفت به فینال مسابقات می‌رسد... موفقترین مربی تاریخ چلسی از نظر تعداد جامها پیش از عصر آبرامویچ عنوان ارزشمندی برای ویالی است اما روزگار، دو دهه بعد از یک مربی با بطری شامپاین یک فرد دیگر می‌سازد. مردی که ، در کتابی داستان 90 نفر از کسانی که بر سختی‌ها غلبه کرده‌اند را به رشته‌ی تحریر در می‌آورد. از جسی اونز تا لب ون جیمز و روندا روسی و.... ویالی در داستان زاناردی، راننده‌ی ایتالیایی که در یک تصادف هر دو پای خود را از دست داد می‌نویسد: " زندگی، 10 درصد آن چیزی است که برایتان اتفاق میفتد. 90 درصد بقیه، واکنشی است که شما به آن نشان خواهید داد"

 با این حال مواجهه‌ی ویالی با سرطان خود از جنس دیگری است... از جنس عبور از کلیشه‌ها و یک شهود تازه... از جنس رویارویی با ترسها... 

"در روزهای عیان شدن سرطانم از سرتاسر جهان پیام‌هایی به من می‌رسید که باید با آن بجنگی، قوی باش، با آن مبارزه کن... اما من تصور دیگری دارم... اما من حس میکردم نمی‌خواهم با آن بجنگم! زیرا این یک دشمن بسیار قدرتمند است.  اگر چه در مقابل درمان پزشکان مقاومتی نداشتم اما می‌دانستم که این یک سفر با همسفری ناخواسته است... تنها آرزویم این بود که روزی حوصله‌اش َر برود و دست از سر من بردارد.... "

.