قهرمان بازی گرت بیل

زمین فوتبال یا یک زمین بازی محلی برایش تفاوتی نداشت. به برخی از گلهای معروفش نگاه کنید: هنگام دویدن، انگار کروات مدرسه را که روی گردنش به پرواز درآمده می‌بینید، توپ پلاستیکی که به پاهایش میچسبد را و شوتی را که با فراغ بال به سوی دروازه مینوازد... گرت بیلللللل

البته که بیل همیشه برای برد بازی می‌کند. مثل هر فوتبالیست مدرن دیگر. پول هنگفتی می‌گیرد (گرانترین بازیکن دوران خود بودن کافی نیست؟) ، زندگی مرفهی دارد (در زمین گلف!) و برای مدال‌ها و جامها می‌جنگد اما بازی بیل چیزهای دیگری را هم به یاد ما می‌آورد: چرا نباید ضربه‌ی آزاد را به کنج دروازه شلیک کنیم؟ چرا در موقعیت یک شوت عالی از فاصله‌ی سی متری، به چیز دیگری فکر کنیم؟ از سرعت ساقهای مان برای تاختن به دفاع حریف و عبور از مایکون استفاده نکنیم؟ توپی در میان زمین و آسمان را با یک قیچی برگردان گل نکنیم و....

هیچکدام از اینها به این معنی نیست که بیل جاه طلب نیست... حتما و لااقل در این چند روز بعد از خداحافظی او، جامهایش را شمرده‌اید: سه قهرمانی لالیگا، پنج قهرمانی لیگ قهرمانان و یک کوپا دل ری (بله، همان یکی که به یاد دارید... ) اما و در پایان یک دهه‌ای که بیل را در سطح اول فوتبال شناخته ایم (حتما حرفه ای ترها نمایش‌های بیل در ساوتهمپتن را به آن اضافه می‌کنند) نمی‌توان او را در مجموعه‌ای کنار مسی و رونالدو قرار داد.

منصفانه است که بگوییم بیل ثبات لازم و کافی را نداشته. بیل مرد قابل اعتماد برای گلزنی و درخشش هفتگی، ماهانه و هر فصل نبود... گاهی نیم ساعت او را در زمین نمی دیدی و ناگهان با یک شوت ورق را برمی‌گرداند. گاهی برای یک فصل طولانی از او انتقاد میشد و ناگهان با درخشش در بازی فینال، با عبور از مدافع بارسلونا خارج از خط طولی زمین و با درخشش در فینال لیگ قهرمانان، در وقت مناسب و جای مناسب از راه می‌رسید. همان چیزی که از یک بازیکن جذاب انتظار داریم...

بیل، شبیه بنزما، مودریچ و رونالدو، افسانه‌ی خود را تا سنین بالا در مادرید ننوشت. بیل را بدو ورود به مادرید پسر پرز می‌دانستند که زیدان نیازی به او ندارد. طول کشید تا همه در آنجا شیفته اش شوند. پیراهن جنتوی افسانه‌ای اندازه اش شود. زود برنابئو را ترک کرد. حداقل کمی زودتر از موعد نسبت به ستارگان بزرگ این عصر مادرید.

تعریف  گرت بیل، در قالب خاص یک ستاره‌ی امروزی آسان نیست. در حقیقت این غافلگیریهای اوست که برایمان جذابیت دارد. گاهی در قامت یک تک ستاره، در تیمی که استیون کاولکر، کایل ناتون و لوئیس هولتبی هم عضوی از آن بودند به آستانه‌ی لیگ قهرمانان اروپا رسید. یک مدافع چپ لاغر با صورت سرخ و سفید و ارزش 5 میلیون پوند مه شروعی بد در تیم داشت و مدام با بنو آسو اکتو تعویض می‌شود. و گاهی در رئال مادرید در قامت گرانترین بازیکن زمان خود همه را ناامید می‌کرد. ناگهان و از هیچ کجا در یک بازی کلیدی از راه می‌رسید و یا یک نمایش درخشان شخصی، با یک هماهنگی دقیق با دیگر اضلاع مثلث bbc، یک جام بزرگ را به لوس بلانکوس هدیه میداد. و تمام این تعاریف، در تیم ملی ویلز معنای دیگری می‌یابد. اصلا تیمهای ملی عرصه‌ی درخشش چنین قهرمانانی است... 

بیل، راه ناتمام جانی جایلز، تری یورات، جان توشک، ایان راش، نویل ساوتال، رایان گیگز و کریگ بلیمی را به اتمام می‌رساند. او درست وقتی وارد تیم ملی می‌شود که ناامیدی حذف در پلی آف یورو 2004 فضای فوتبال ویلز را در برگرفته....  "ما همیشه محکوم به گوشه نشین بودن هستیم..." 

بیل در حالی برابر اسلواکی یکی از آن ضربات ایستگاهی هنرمندانه اش را در سومین بازی به تور دروازه می‌چسباند که این، تک گل ویلزیها در کاردیف و در شکست 5-1 است. بدترین باخت تاریخ ویلز در خانه از 1908!!!

پیشرفت بیل جوان تا سال 2010 آهسته و پیوسته است. درخشش پسری که توانسته در 14 سالگی 100 متر را در 11.4 ثانیه بدود با تماشای بازیهای او در اسپرز سرعت می‌گیرد. ظهور توامان یک نسل درخشان در ویلز. انتقال بیل به مادرید و قهرمانی اروپا در 2014... ویلز با بیل به یورو 2016 می‌رسد. در بوردو، 24 هزار نفر با کلاه‌های ویلزی و پرچمهای سرخ، شاهد گل او برابر...... هستند. آغاز یک سفر... تا نیمه نهایی حتی شیرین تر از خاطره‌ی پیرمردهای که هنوز ویلز 1958 را به یاد دارند بیل، طلایه دار تنها نسل فوتبال ویلز است که به نیمه نهایی یورو میرسد و شش سال بعد در جام جهانی هم گلزنی می‌کند... 

یک ستاره‌ی الهام بخش در تیم ملی. و پسری که در زمین فوتبال، با لذت بازی می‌کند... گاهی فراموش می‌کنیم که فوتبال  شمارش دقیق اعداد و ارقام و جامها یا رکوردها نیست، یک بازیکن خوب، در واقع یک انسان است که شاید یک هفته، یک ماه یا اصلا یک فصل در فرم بدی باشد. مثل خود. تا فرا رسیدن یک لحظه... تا رقم زدن یک خاطره... به شیرینی خاطرات گرت بیل