استراتژی و تاکتیک

تاکتیک ها اهمیت برنامه ریزی برای مسابقات را منعکس می کنند. تاکتیک‌ها یک سیستم بازی ایجاد می‌کنند که ترکیب تیم را به سبک خاصی از بازی (مانند حمله یا ضدحمله، سرعت آهسته یا سریع ، پاس کوتاه یا بلند، کار تیمی یا بازی فردی) مرتبط می‌کند. ترکیب تیم‌ها دروازه‌بان را حساب نمی‌کنند و اعزام بازیکنان را بر اساس پست‌ها برمی‌شمارند، ابتدا مدافعان، سپس هافبک‌ها و در نهایت مهاجمان را فهرست می‌کنند (مثلاً 4-4-2 یا 2-3-5). اولین تیم ها در ترکیب های حمله محور (مانند 1-1-8 یا 1-2-7) با تاکید زیادی بر مهارت های دریبل انفرادی بازی می کردند. در اواخر قرن نوزدهم، اسکاتلندی ها بازی پاس را معرفی کردند و پرستوننورث اند سیستم 2-3-5 محتاطانه تر را ایجاد کرد. اگرچه انگلیسی‌ها با یک ضربه زدن و عجله خشن‌تر همراه بودند، اما کار تیمی و پاس‌های عمدی، آشکارا جنبه‌های دوراندیش‌تر یک سیستم بازی موثر با افزایش مهارت‌های بازی و زیرکی تاکتیکی بود.

بین جنگ ها،هربرت چپمن، مدیر زیرک باشگاه آرسنال لندن ، این را ایجاد کردترکیب WM، شامل پنج مدافع و پنج مهاجم: سه ​​مدافع و دو نیمه در نقش‌های دفاعی، و دو مهاجم داخلی به سه مهاجم مهاجم کمک می‌کنند. سیستم چپمن در پاسخ به تغییر قانون آفساید در سال 1925، هافبک میانی را به دفاع کشید و اغلب شامل ضدحمله‌های مؤثر بود که از نبوغ خلاق الکس جیمز مهاجم عقب‌نشین و همچنین از مهارت کلیف باستین در گلزنی استفاده می‌کرد. برخی از تیم های خارج از بریتانیا نیز هافبک میانی خود را کنار کشیدند، اما برخی دیگر (مانند ایتالیا در جام جهانی 1934 و بسیاری از تیم های آمریکای جنوبی) ترکیب اصلی 2-3-5 را حفظ کردند. با شروع جنگ جهانی دومبسیاری از باشگاه‌ها، کشورها و مناطق سبک‌های نوازندگی متمایزی را توسعه داده‌اند - مانند بازی رزمی قدرتمند انگلیسی‌ها، مهارت‌های تکنیکی پاس کوتاه در مدرسه دانوبی، و هنر کریولو و دریبل زدن آرژانتینی‌ها.

پس از جنگ، تغییرات تاکتیکی متعددی به وجود آمد. مجارستان این مهاجم وسط را معرفی کرد تا مدافعان حریف را گیج کند، مدافعان حریف نمی توانستند تصمیم بگیرند که آیا بازیکن را در خط میانی علامت بزنند یا اجازه دهند او آزادانه پشت مهاجمان پرسه بزند. مجتمع سوئیسسیستم verrou که توسط کارل راپان تکمیل شد، بازیکنان را دید که موقعیت ها و وظایف خود را بسته به الگوی بازی تغییر می دهند. این اولین سیستمی بود که چهار بازیکن را در دفاع بازی می کرد و یکی از آنها را به عنوان "پیچ امنیتی" پشت سه بازیکن دیگر استفاده می کرد. فوتبال ضد حمله توسط باشگاه های برتر ایتالیا، به ویژه اینترناسیونال میلان اتخاذ شد. متعاقباً،سیستم catenaccio توسعه یافته توسط Helenio Herrera در Internazionaleسیستم verrou را کپی کرد و یک لیبرو (مرد آزاد) را در دفاع بازی کرد. این سیستم بسیار موثر بود اما برای فوتبال بسیار تاکتیکی متمرکز بر دفاع ساخته شد کهتماشای آن اغلب خسته کننده بود.

عوامل متعددی در ایجاد سبک‌های بازی دفاعی، منفی‌تر و ترکیب تیم‌ها نقش داشتند. با بهبود تمرینات تناسب اندام، بازیکنان سرعت و استقامت بیشتری از خود نشان دادند و زمان و فضا را برای حریفان کاهش داد. قوانین مسابقات فوتبال (مانند تورنمنت های باشگاهی اروپا) اغلب تیم های میهمان را تشویق می کند تا برای تساوی بازی کنند، در حالی که تیم هایی که در خانه بازی می کنند بسیار مراقب گل خوردن هستند. فشارهای محلی و ملی برای شکست نخوردن مسابقات شدید بوده است و بسیاری از مربیان بازیکنان را از ریسک کردن باز می دارند.

با منطقی‌تر شدن سیستم‌های بازی فوتبال، انتظار نمی‌رفت که بازیکنان دیگر در موقعیت‌های تعیین شده باقی بمانند، بلکه باید سازگارتر باشند. قربانی اصلی، بال فوروارد، خالق دروازه های هجومی بود، که محدودیت های دفاعی اش اغلب آشکار می شد. در سطح بین المللی،برزیل به بزرگترین نماد فوتبال فردی و روان تبدیل شد. برزیل ترکیب 4-2-4 را که در اروگوئه تأسیس شده بود، قرض گرفت تا جام جهانی 1958 را برد. این مسابقات به طور گسترده از تلویزیون پخش شد، بنابراین به بازیکنان بسیار ماهر برزیل کمک کرد تا تخیل جهان را جذب کنند. در تورنمنت 1962 در شیلی، برزیل دوباره پیروز شد و یکی از وینگرها را به خط هافبک برد تا 4-3-3 ایجاد کند. "Wingless Wonders" انگلستان در تورنمنت 1966 با یک نوع محتاطانه 4-3-3 که واقعاً 4-4-2 بود، قهرمان مسابقات شد و از هیچ وینگر واقعی و مجموعه ای از بازیکنان مناسب تر از پاس های خلاقانه یا مهارت های دریبلینگ استفاده نکرد.

در اوایل دهه 1970، هلندی هاسیستم فوتبال توتال ” بازیکنانی را با مهارت‌های همه جانبه برای انجام وظایف دفاعی و هجومی به کار می‌گرفت، اما پیامدهای زیبایی‌شناختی بیشتری داشت. بازیکنانی مانند یوهان کرایف و یوهان نیسکنز راه های مناسبی را برای این سیستم بازی بسیار روان و هوشمند فراهم کردند. باشگاه پیشرو هلند -آژاکس آمستردام - به هدایت کل فوتبال به سیستم 3-4-3 کمک کرد. موفقیت بلندمدت آژاکس نیز بر پایه یکی از سیستم‌های پیشرو پیشروی پیشروی و مربیگری در جهان استوار شد و یک تسمه نقاله واقعی از بازیکنان تحصیل کرده و همه کاره ایجاد کرد. با این حال، سبک‌های بازی تند و تیز ساخته شده حول ترکیب کلاسیک 4-4-2 به‌ویژه در اروپا برجسته بوده است، به ویژه در نتیجه موفقیت‌های باشگاه‌های انگلیسی در رقابت‌های اروپایی از اواسط دهه 1970 تا اواسط دهه 1980. تیم بزرگ میلان در اواخر دهه 1980 تیم سه گانه هلندی با استعداد رود گولیت، فرانک رایکارد و مارکو فان باستن را به خدمت گرفت، اما موفقیت ملی و اروپایی آنها نیز بر پایه سیستم "پرسینگ" استوار بود که در آن حریفان به ازای هر توپ شل، بی امان به چالش کشیده می شدند. .

حرکت به سمت سیستم های بازی کارآمد مانند 4-4-2 شاهد تغییراتی در تاکتیک های دفاعی بود. دفاع منطقه ای بر اساس کنترل فضاهای خاص برجسته تر شد. برعکس، سیستم کلاسیک کاتناچیو باعث شده بود که مدافعان به صورت مرد به نفر بیشتر علامت‌گذاری کنند و لیبرو در صورت لزوم پشتیبان تهیه کند. پس از آن، برخی از باشگاه های اروپایی با استفاده از ترکیب 3-5-2 معرفی کردندبال بک (ترکیبی از مدافع کناری و وینگر هجومی) در دو طرف خط میانی. بازیکنانی مانند روبرتو کارلوس از رئال مادرید و برزیل شارحان برجسته ای برای این نقش جدید هستند، اما برای اکثر مدافعان کناری پتانسیل هجومی آنها اغلب در شلوغی هافبک از دست می رود و به دلیل نداشتن مهارت دریبلینگ به خطر می افتد.

پس از سال 1990، با افزایش پوشش رسانه ای فوتبال در اروپا و آمریکای جنوبی و با افزایش محبوبیت بازی، سیستم های بازی تحت تجزیه و تحلیل دقیق تری قرار گرفتند. آنها در حال حاضر اغلب در رشته های چهار ارائه می شوند: 1-3-4-2 دارای یک لیبرو ، سه مدافع، چهار هافبک و دو مهاجم. 4-4-1-1 چهار مدافع، چهار هافبک و یک نیروی ضربتی تقسیم می شود که یکی از جلوها پشت سر دیگری بازی می کند. نقش ها و فضاهای بازی متفاوت بازیکنان هافبک آشکارتر شده است: به عنوان مثال، شکل الماسی چهار نفره هافبک دارای یک بازیکن در نقش هجومی، دو بازیکن در عرض مرکز و یک بازیکن در نقش نگهدارنده در مقابل مدافعان است.

تفاوت در سیستم بازی بین تیم های آمریکای لاتین و اروپایی به طور قابل توجهی کاهش یافته است. در طول دهه‌های 1960 و 1970، تیم‌های برزیلی و آرژانتینی مراحل «مدرن‌سازی» را پشت سر گذاشتند که در آن ارزش‌های اروپایی کارآمدی ، قدرت بدنی و حرفه‌ای بودن به جای سبک‌های محلی سنتی‌تر که بر فردگرایی بیشتر و نمایش مهارت‌های فنی تأکید داشتند، ارتقا یافتند. تیم های ملی آمریکای جنوبی اکنون به احتمال زیاد کاملاً از بازیکنانی تشکیل می شوند که برای باشگاه های اروپایی بازی می کنند و سیستم های آشنای 3-5-2 یا 4-4-2 را بازی می کنند.

با وجود همه این پیشرفت‌های تاکتیکی، بهترین بازیکنان و بزرگ‌ترین نمادهای فوتبال همچنان فردی درخشان هستند: بازی‌سازان با استعداد میانی، وینگرهای خیره‌کننده، یا مهاجمان دوم که خط میانی را به مهاجم اصلی مرتبط می‌کنند. پله ، ریوالدو و رونالدو (برزیل)، دیگو مارادونا و لیونل مسی (آرژانتین)، روبرتو باجو و فرانچسکو توتی (ایتالیا)، میشل پلاتینی و زین الدین زیدان (فرانسه)، جورج بست (ایرلند شمالی)، از جمله بازیگران برجسته پس از جنگ هستند . استنلی متیوز و پل گاسکوئین (انگلیس)، رایان گیگز (ولز)، لوئیس فیگو،یوسبیو و کریستیانو رونالدو (پرتغال) و جیم باکستر و درک جانستون (اسکاتلند)