"اتحادیه‌ی نویسندگان صدر" تقدیم می‌کند:

به مناسبت اخراج فرانک لمپارد از اورتون

... 

پس از سوت پایان بازی آلمان و انگلستان در جام جهانی 2010، هیچ کس در انگلستان حوصله‌ی روشن گذاشتن تلویزیون را نداشت. هیچکس دلش نمی‌خواست رادیو گوش دهد، تحلیل‌های پیرامون آن اشتباه مهلک داوری، آن نمایش رقت بار تیم کاپلو و آن بازی سریع ژرمنهای جوان را را از بی بی سی و ای تی وی و... دنبال کند و حتی به پوستر آن قهرمان‌های لعنتی روی دیوار اتاقش نگاه کند... هیچ کس نمی‌خواست نامی از "نسل طلایی" بشنود...

چه چیز لیگ برتر را در آغاز قرن 21 به قله‌ی فوتبال اروپا بازگرداند؟ بیایید به ستاره‌ها نگاه کنیم. به رهبران big four. به استیوی جرارد و اولین بوسه انگلیسی بر جام قهرمانی اروپا در قرن جدید. به فرانک لمپارد، سوپر فرانکی لمپارد در کنار کاپیتان جان تری و اشلی کول در جشن‌های نوظهور استمفوردبریج. به وین رونی، طلایه دار نسل جدید تیم سر الکس فرگوسن در الدترافورد. به مایکل اوون و دیوید بکام، مسافران لوکس  برنابئو، به ریو فردیناند و اشلی کول گرانقیمت و خیانتکار.... زوج تری و فردیناند در قلب خط دفاع، نویل و اشلی کول در کناره‌ها، لمپارد، جرارد،(اسکولز،) بکام، جو کول در میانه‌ی میدان و رونی در کنار اوون ترکیبی را ساختند که باعث شد عبارت "نسل طلایی" در میان طرفداران زبان به زبان نقل گردد...

مردانی دست نیافتنی سوار بر ماشینهای گرانقیمت، دست در دست دوست دخترهای زیبا در بادن بادن آلمان و در آستانه‌ی جام جهانی 2006... مردانی که پس از دو دهه تماشایشان با ریشهای کوتاه سفید، چروک‌های پیشانی و کت و شلوارهای آراسته چیزی را مثل یک ناقوس در مغزمان به صدا در می‌آورد.... آنها مربی شده‌اند و یک دوره‌ی دیگر از زندگی طی شده...

طوفان هولناک تغییرات چهره‌ی زندگی را تغییر داده. پسرانی که انگار دور از دسترس ما بودند، پسرانی که با گسترش کامپیوترها و در اولین سال‌های فراگیر شدن اینترنت تصاویر و ویدیوهای شان را در فضایی جهانی مرور میکردیم، پسرانی که هنوز عادت نداشتیم وقت و بی وقت لایوها، پستها و ریلزهایشان را تماشا کنیم.... علیرغم تمام این تغییرات اما انگار ماهیت و ذات آنها ثابت مانده. بدون تغییر. پسران نسل طلایی با همان سر و صدای امیدبخش وارد عرصه‌ی مربیگری می‌شوند... استیوk جرارد، فرانک لمپارد، وین رونی.... و پایان؟؟؟ 

فرانک لمپارد، شاهزاده لندن، پسر فرانک لمپارد سنیور در وستهم و البته خواهرزاده هری ردنپ و.... شبیه نجیب زاده های قرون وسطی با سر و صدا و هیاهو وارد عرصه‌ی مربیگری می‌شود. مقالات و تحلیل‌ها درباره‌ی هوش سرشار بهترین گلزن تاریخ چلسی و کمک به یک دوران مربیگری موفق، نمایشی درخشان در اولین فصل هدایت دربی کانتی...  درگیری با بیلسا مربی لیدز و اتهام جاسوسی از تمرینات دربی به پیرمرد زبل آرژانتینی، بگو مگوها، رسیدن به جایگاه ششم، شکست لیدز در نیمه‌نهایی  پلی آف فینال و... علیرغم باخت برابر ویلا، همه جا صحبت از ظهور مربی موفقی ست که به زودی میدرخشد. چه پاداشی بهتر از بازگشت به خانه و سرمربیگری چلسی... جانشین لمپس روی نیمکت دربی، هم ابتدا فیلیپ کوکوی هلندی و سپس یکی دیگر از اعضای نسل طلایی است....  . همین که وین رونی راه گسکوین علیرغم تمام قیاسها در زمین ادامه نمی‌دهد نکته‌ی مثبتی است. وازا، نه شبیه گازا که به شیوه‌ی پسرهای خوب قدیمی بلافاصله پس از آویختن کفش‌ها در پراید پارک گرمکن می‌پوشد و روی نیمکت دربی کانتی می‌نشیند. غافل از اینکه نه پرایدپارک بیس‌بال گراند است و دربی غرق در بحران‌های مالی این روزگار تیمی که بتوان شبیه آن مهاجم قدیمی ساندرلند از نو ساخت... بله کلاف

رونی با دربی کانتی و دربی با رونی پس از دو سال تقلا در چمپیونشیپ سرانجام به دسته دو سقوط می‌کند... در همان سالهایی که فرانک لمپارد از نیمکت چلسی اخراج می‌شود و جانشین او توماس توخل در چشم بهم زدنی لیگ قهرمانان را به استمفوردبریج می‌آورد...

.. در روزهایی که در سرزمین‌های شمالی یکی دیگر از بچه‌های نسل طلایی با آرامش، با قدرت و با کوبندگی یکی از همان شوتهای دوران فوتبالش لیگ اسکاتلند را فتح می‌کند... استیون جرارد. خودشه...  سه سال در رنجرز. فتح لیگ حاصل یک برنامه ی درخشان از یک مربی تواناست. استیوی با شایستگی گلاسکو را به مفصل میدلندز و ویلا پارک ترک می‌کند. لیگ برتر اما علاقه‌ای به نشان دادن روی خوش به جرارد ندارد. نزول تدریجی. آغاز نتایج ضعیف و یک اخراج ساده پیش از شروع جام جهانی برای احیای استون ویلا. اتفاقی که بلافاصله با ورود اونای امری رخ می‌دهد. فقط یک نفر دیگر باقی مانده... 

دوباره فرانکی. روی نیمکتی که در سال‌های بحران مدیریتی آنچلوتی و بنیتز هم از عهده‌ی اداره‌ی آن بر نمی‌آیند... مشکلات اورتون و فرهاد مشیری عمیق تر از آن است که لمپارد از پس آن بر آید... آخرین سرمربی باقی مانده‌ی نسل طلایی هم در پایان هفته‌ی قبل اخراج می‌شود و همراه او، دستیارش در آکادمی، اشلی کول هم گودیسن پارک را ترک می‌کند. انگار صندلی کارشناسی فردیناند، جو کول، اوون، اسکولز و شوهای تلویزیونی کرگر و نویل، امن ترین جا برای پسران نسل طلایی است... راستی اصلا کدام نسل طلایی؟