سلام عرض مي كنم . لطفا مرا نجات دهيد . من دارم تكه تكه مي شوم ؛ آن هم به معناي واقعي . با شما از مجاز سخن نمي گويم . در آينه خودم را مي ديدم كه غمي آينه را شكاند و هرتكه از تصوير من در هر تكه از آينه باقي ماند . تكه هاي آينه را به سمت هر افقي مي گيرم تصويرشان عوض نمي شود . خواستم تكه ها را به هم بچسبانم تا بلكه آينه كامل شود . به اصل خودش برگردد و ذاتش را دوباره نشان دهد . دوباره تصویرم را به درستی ببینم ؛ اما هركاري مي كنم تكه هارا نمي توانم سر هم كنم . بايد به خود بنگرم تا مبدا و مقصد خويش را پيدا كنم . بايد آينه ي ديگري باشد تا بتواند برايم الگويي براي چسباندن تكه ها باشد ؛ اما افسوس كه من هرگز بيش از يك آينه نداشتم . هيچ چيزي در اين خانه من را منعكس نمي كند . من دارم تكه تكه مي شوم و نمي توانم جلوي آن را بگيرم . شما من را مي بينيد ؟ مي توانيد نجاتم دهيد ؟

وقتی به ما تن دادند ، حق ما را خوردند . انسان بودن همین است ؛ مورد سواستفاده قرار گرفتن دائمی .
۳۸۰ بازدیدجمعه ۰۷ بهمن ۱۴۰۱ - ۱۰:۰۰


