رها گل و یونانش ؛ آخرین شگفتی تورنمنت ها با معاون فرمانده احتمالا دیگر در جام های معتبر ( چه جام جهانی و چه لیگ قهرمانان و چه یوروو حتی کوپه آمریکا) چنین اتفاقی نمی افتد . اینکه تیمی که کم ترین شانس قهرمانی را دارد قهرمان شود . شاید تیمی کوچک تا حتی نیمه نهایی ولی قهرمانی ؟ محال است اتو رها گل را در آلمان معاون فرمانده می گفتند . بخاطر نایب قهرمانی هایش با تیم هایی کوچک و کم بودجه که سقوط نکردنشان هم زمانی معجزه بود . اما این طورها هم نبود که همیشه ناموفق باشد . دو قهرمانی با وردبرمنی که ۱۴ سال مربی اش بود در لیگ و حذفی و قهرمانی شگفت انگیزش با کایزرس لاترن  در آلمان . رکوردی خارق العاده با آن . او کایزرسلاترن را دسته دوم به دسته اول آورد و سال بعد بالاتر از بایرن قهرمانش کرد . آنقدر شگفت انگیز بود که بایرن فورا با او قرار داد بست . اما مشکلات با مدیران بایرن که همه از اسطوره های آن بودند یکی از بدترین فصل های تاریخ بایرن و زندگی حرفه ای رها گل را رقم زد . کسب رتبه ی ششم بوندس لیگا . اخراج . رفتنش برای همیشه از فوتبال آلمان با دلی شکسته و البته رکوردهایی که احتمالا هرگز کسی نتواند بشکند .اولی هوینس اخلاق او را برای بایرن زیادی دهاتی وار می دانست . رهاگل هرگز این جمله را فراموش نکرد . مربی یونان شد . کشوری زخم خورده از تاریخ و سیاست . شکست در همه ی زمینه ها . ورشکسته ی اقتصادی . بی ثباتی شدید سیاسی . کودتا پشت کودتا .از غرورشان چیزی نمانده بود . کاتناچیو رها گل بیش از هر کس دیگری به اصل کاتناچیو اریک لاپلان اتریشی در سوییس شباهت داشت . شرافت مندانه و توجیه پذیر بود . نه مثل اینتر هررا با آن همه ستاره دفاع کنی . نه . او با داشته هایش می جنگید . بیش از نیمی از بازیکنان یونانی تکنینکی در حد بازیکنان متوسط اروپا هم نداشتند . اما اینها هیچ کدام برای رها گل مهم نبود . او دیگر نمی خواست در آلمان به مسخره معاون فرمانده صدایش کنند . او سرباز می خواست . نظم و جنگندگی آلمانی و انگیزه ی بالا برای موفقیت .و احیای غرور ملی یک ملت . کاتناچیوی او کلاسیک ترین کاتناچیو بود . قدیمی و دمده . اما باید ببینیم او چه ابزاری داشت : او مثل هررا در اینتر سوارز، ماتزولا، فاکتی ، پیچی و ...را نداشت . مثل بیلاردو مارادونا ، کانی گیا، والدانو، بوروچاگاو ...را نداشت . ته بازیکنی که داشت یک مهاجم قاتل شش دانگ بود : کاریستیاس و انبوهی بازیکن قدبلند ، جنگنده ، سرزن و دونده . تغییرات او ساده ولی اساسی بود . میانگین قدی بازیکنان بصورت چشم گیری بالا رفت . او به کنترل هوایی اعتقاد داشت . می دانست که یونانیان تکنیک بازی روی زمین  را ندارند . بازی مستقیم . دوباره رو آورد به سوییپر . در واقع اپدیت او کاتناچیو چیزی بود که خودش به آلمانی در دو کلمه توصیفش می کرد : کنترولیو آفنسیو حمله ی کنترل شده . انتقال سریع توپ نهایت با ۳ پاس از دفاع به کاریستیاس . می دانست که تغییر سبک یونایی ها نیاز به پایه دارد . به حداقل ۲۰ سال . آنها همچنین وقتی نداشتند . نیاز به پیروزی داشتند . در کوتاه ترین زمان ممکن. دیگر شکست کافی بود اولین نشانه های یونان او به مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۲ بر می گردد . در گروه آلمان و انگلستان . تکلیف صعود به اخرین بازی ها کشیده بود . انگلیس به یک تساوی نیاز داشت تا مستقیم صعود کند . المان که در ویمبلی ۵ بر یک در بدترین دوران تاریخش از انگلیس شکست خورده بود اخرین بازی اش را برده بود و با دو امتیاز بیشتر داشت به جام جهانی می رفت . انگلستان اما به مشکل خورده بود . به یونان احیا شده که در آن گروه سخت سوم بود و در هر حال به پلی آف هم نمی رفت . اما رهاگل داشت برای آلمان می جنگید . تا ان روز رهاگل باوجود سابقه ای طولانی و درخشان در خارج المان چندان شناخته شده نبود . یونان در اولدترافورد یک صفر جلو افتاد . شرینگهام بازی را مساوی کرد . در کمال حیرت همه کاریستیاس در دقیقه ی ۸۲ گل دوم را زد . حالا المان صعود می کرد و انگلستان به پلی آف . دقیقه ی ۹۳ . خطا پشت مجوطه جریمه . افسوس رهاگل . شکی نبود که بکهام پشت توپ می ایستد اما فاصله کمی دور بود و امیدها کم. شوت . بکهام ابر شوت زن تاریخ . یک گل افسانه ای . دو دو مساوی . ماموریت رهاگل ناتمام ماند . اما این تازه آغاز ماجرا بود . نام رهاگل و یونان به زبانها افتاد و همه چیز موکول شد به یورو ۲۰۰۴  پرتغال . شانس قهرمانی یونان یک به ۲۵۰ . کم شانس ترین تیم مسابقات . در گروه مرگ . با پرتغال میزبان ، اسپانیا، روسیه و نسل طلایی اش . بازی اول شوک به اروپا بود . پرتغال میزبان و مغرور با تمامی ی ستاره های قدیمی و جدید اش ( از لوییس فیگو و رو کوشتا گرفته تا کریس رونالدو جویای نام ) تا به خودش جنبید گل اول را خورد . با اسولاری سرمست از قهرمانی جان جهانی برزیل . فیل بزرگ . یک کاتناچیوباز به معنای واقعی کلمه کثیف اش . به مراتب بیسوادتر و به مراتب کثیف تر از هررا و بیلاردو . در واقع پرتغالی های خسته از قهرمان نشدن با این همه ستاره طی سالیان متمادی دست به دامان اسکولاری شده بودند که احتمالا بهترین برزیا تاریخ را در یکی از عجیب و غریب و کثیف ترین جام های جهانی تاریخ قهرمان کرده بود . البته که اگر چوب کبریت هم روی نیمکت برزیا در آن جام بود قهرمان می شد . بی شک . اسکولاری جا خورد . رهاگل خوب می دانست که اسکولاری در حد مربیان متوسط آلمانی و ایتالیایی هم نیست . آنها البته ناشناخته هم بودند . در واقع بازی افتتحایه پرتغال یونان هرگز از یادم نمی رود . احتمالا تنها بازی یونان در آن جام بود  که یونان ناشناخته هجومی بازی می کرد . . پرتغال غافلگیر بود و معلوم بود اسکولاری با دانش کم تاکتیکی اش با این همه ستاره از پس رهاگل و تیم چغرش بر نمی آید . کریس رونالدو دقیقه ی ۹۳ یکی از گل ها را با خلاقیتش جبران کرد ولی دیر شده بود . یونان همین بلا را سر اسپانیای پر از ستاره ولی ناهماهنگ و مثل همیشه نامتحد آورد . یک صفر جلو افتاد . ولی مورینتس که فصل درخشانی را با موناکو سپری کرده بود بازی را به تساوی کشاند . آنها بازی آخر مقابل روسیه که هر دو بازیش را باخته بود و حیثیتی می جنگید ، در حالیکه به چند بازیکن اصلی اش استراحت داده بود دو به یک باختند . یونان بعنوان تیم دوم صعود کرد . در دور حذفی دیگر خبری از یونان کمی تهاجمی نبود . کاتناچیوی محض . دست رها گل از همه ی پیشیانش درین سبک بسته تر بود . جالب است که آنها فقط یک تاکتیک برای گلزنی داشتند و با همین تاکتیک سه تیم بسیار بزرگ را بردند . ۳ گل به شکلی کاملا مشابه . ۳ سانتر از جناح راست و ضربه سر و گل . یک چهارم با فرانسه . تک گل کاریستیاس به بارتز . زیدان ، ترزگه و هانری حتی یک موقعیت گل درست و حسابی هم پیدا نکردند . نیمه نهایی برابر بهترین تیم جام . جمهوری چک عتلی . ندود در اوج و انبوهی از ستارگان . تیمی که با رسیدن به نیمه نهایی همه آن را شانس اول قهرمانی می دانستند . تیمی که یونان را می خواست بتوپ ببندد. بازی های حذفی اما اوج خلاقیت تاکتیکی رهاگل بودند . از بازی سوم به بعد مفسران ورزشی نمی توانستند حدس بزنند یونان چند دفاع دارد . گاه سه دفاعه با سوییپر ، گاه چهار دفاع خطی با دو فولبک فوق العاده خطرناک و در مواقع حمله های شدید چهار دفاع با سوییپر . در داقع بازیهای یونان در مراحل حذفی را باید در دانشگاه ها تدریس کنند . بعنوان نبوغ تاکتیکی رهاگل . نبوغ درست دفاع کردن و آهنین بودن از یک جهت بدون اینکه ضدفوتبال باشد . آنها در واقع حرص دراور بودند چون بزرگترین ستارگان هجومی و فوق العاده محبوب اروپا نمی توانستند به آنها گل بزنند . . و همین در عین اینکه منفور و حتی مسخره شان می کردند ولی دربرابر تلاش و نظمشان سرتعظیم فرود می آوردند . فقط مربیان و کارشناسان بودند که می فهمیدند رهاگل و تیمش چقدر دارند فوق العاده کار می کنند . جمهوری چک که همه ی تیم های جام را آش و لاش کرده بود( از جمله آلمان ، کرواسی ، هلند و ...) حتی یک موقعیت صدردصد نمی توانست ایجاد کند . از طرفی خود چک هم دفاعی عالی داشت . برای اولین بار در تاریخشان انگار تیمی متوازن در قواره ی قهرمانی داشتند . ضدحمله و ضربات ازاد یونان هم جواب نداد . سامی هیپیا ی بلند بالا ی لیورپولی همه ی توپها را می زد . هیپیا احتمالا بازیکنی بود که برای رهاگل ساخته شده بود نود دقیقه صفر صفر . حملات بی امان چک . یک ضد حمله در چند دقیقه مانده به پنالتی ها . بازهم سانتر . باز هم از جناح راست . این بار دلاس گل زد . ارزشمندترین گل زندگی اش . هیپیا جا مانده بود . صعود به فینال . اندوه عمیق فوتبال دوستان جهان از عدم فینالیست شدن چک . پیروزی فوتبال تدافعی بر هجومی . چک ۲۰۰۴ رگه هایی از مجارستان ۵۴ داشت . نه به آن قدرت و افسانه ای بودن . ولی پر از ستاره و چشم نواز . با دارنده ی توپ طلای جهان پاول ندود یوونتوسی . یونان به یک ضد قهرمان تمام عیار تبدیل شده بود . اگر هلنیو هررا بود احتمالا از ته قلبش به کاتناچیو یونان افتخار می کرد . هررایی که از مقلدان ضدفوتبال بازیکنش متنفر بود . هر چند که خودش هم اصلا فرشته نبود ولی  مقدانش دیگر شورش را در آورده بودند . سبک رهاگل هم کاتناچیو بود و هم نبود . سبک او بیشتر به همان سوییس دهه ی ۳۰ اریک لاپلان شبیه بود نه اینتر هررایی که سرشار از ستاره بود . در واقع یازده نفر یونان روی هم یک ستاره بودند و به تنهایی بازیکناتی به شدت معمولی . وقتی میخواهی ببری و زورت به حریف نمی رسد چاره ای جز دفاع، کمین و ضد حمله نداری . این تاکتیک فوتبال نیست ، تاکتیکی برای بقای بشر در طول تاریخ است . یونان رهاگل هرگز داوری نخرید ، دستان پشت پرده و شرط بندی پشتش نبودند ، هیچ ستاره ای در هیچ تیم معتبر اروپایی نداشتند، هرگز وقت کشی ، خشونت بیش از حد ، تمارض و ...نکردند . آنها شرافتمندانه به فینال رسیده بودند . حالا علاوه بد ملت یونان که بعد از سالها احساس غرور می کردند خیلی های دیگر هم طرفدار یونان شده بودند . در آلمان و ایتالیا رهاگل و تیمش را ستایش کردند . تمام تیم های اروپا الان بازیکنان یونان را می خواستند و خود رها گل که قبل از فینال هم در یونان ،و آلمان اسطوره ای شده بود . ولی حتی همین ها هم امیدی به قهرمانیشان نداشتند . می گفتند محال است که پرتغال میزبان ، نزدیک تر از همیشه به قهرمانی ، با تیمی تلفیق از نسل طلایی قدیمی و ستاره های جدیدی چون رونالدو و دکو دوباره به یونان ببازد . در واقع پرتغال بعد از باخت به یونان به خودش آمده بود . همه ی بازیها را برده بود و بازی به بازی بهتر شده بود . به همراه فرانسه و ایتالیا احتمالا پرستاره ترین تیم های جام بودند . آن هم با مربی ای که متخصص جام بود . یک برزیلی که ذره ای رگه از فوتبال زیبای برزیلی درش نبود . برزیل ۲۰۰۲ او اگر چشم نواز بود بخاطر بازیکنان نه ستاره بلکه فوق ستاره اش بود که همه در اوج بودند . در واقع در برزیل او را بهتر از همه می شناختند . او به برد اعتقاد داشت به هر قیمتی . معروف بود که در بازیهایی که باشگاهش میزبان است به توپ جمع کن ها می گوید تا می توانند وقتی آنها جلواند وقت تلف کنند و ده ها کار دیگر . مغرور بود . خیلی . و به شدت لجباز و جنگنده . و خشن . حالا که عنوان قهرمانی جام جهانی هم گرفته بود برایش افت بود که دوبار در یک جام از بی ستاره ترین تیم جام شکست بخورند . هر کاری می کرد تا ببرند . هم برای او افت داشت هم ستاره های پرتغال . آنها تورنمنت درخشانی داشتند اما شکست برابشان فرقی با حذف در همان مرحله ی گروهی نمی کرد . با چنین حساسیتی بازی شروع شد . در واقع رهاگل و اسکولاری بسیار بهم شبیه بودند . هم تاکتیک هایشان ، هم سرگذشتشان در کشورشان و هم مستبد بودن و لجبازی شان . اما اسکولاری بر یک عمر نادیده گرفته شدنش در برزیل فایق آمده بود . با قهرمانی در ژاپن . اما این شکست می توانست دوباره همه چیز را خراب کند . دوباره همه بگویند قهرمانیش در ژاپن هم بخاطر بازیکنان بوده نه او . رهاگل چیزی برای از دست دادن نداشت . و البته از اسکولاری باهوش تر بود . او با همان ترکیب و همان تاکتیک بازی افتتاحیه پا به زمین گذاشت . بازیکنی نداشت که جایگزین کند . تاکتیک هم همان بود . همه ی اروپا حالا فهمیده بودند یونان چگونه دفاع می کند و چگونه گل می زند . اگر راه گل زدنشان را می بستی آنها تا فردا هم نمی توانستند گل بزنند چه برسد به نود دقیقه. ولی اسکولاری هر کاری می توانست با بازیکنان هجومیش بکند. به این اسم ها نگاه کنید : لوییس فیگو، روی کوشتا، کریس رونالدو، دکو ، مانیش ، کوارشما و ...هر کدام برای فرو ریختن هر دفاعی کافی بود . اما چیزی که تماشاچیان دیدند یک ضربه اساسی از جانب رهاگل بود. یک مچ خواباندن به تمام معنا . او تیمش را در سراسر بازی ۴۵۱ چید . که در واقع ۴-۶-۰ بود که کاریستیاس در ضدحمله ها به نوک می رفت . ناتوانی تاکتیکی اسکولاری باز هم عیان شد . پرتغال هیچ برنامه ی مشخصی برای گلزنی مقابل بهترین خط دفاعی اروپا نداشت . قطعا میشد آن دفاع را شکافت . با برنامه . چیزی که برزیل در جام کنفدراسیون ها نشان داد. ولی برنامه ی گلزنی از اسکولاری نه . برنامه های گلزنی اسکولاری محدود و کاملا متکی به ستاره های هجومی اش بود . همیشه . در همه ی تیم هایش . اگر میشد آنها را از کار انداخت ، کار تمام بود . رهاگل همان کاری کرد که برابر فرانسه و زیدان و ترزگه و هانری کرده بود . یک من تو من تمام عیار . نزدیک کردن بیش از حد چهار هافبک میانی برای دفاع در یک سوم وسط و یک هافبک که تهاجمی تر بود و از طریق فولبک ها تغذیه میشد . برای سانتر روی سر کاریستیاس . یونانیها از جان و دل مایه گذاشتند . خستگی ناپذیر . نتیجه انبوهی حمله ی بی سرانجام و نصفه و نیمه بود . توپ هایی که به قول تماشاگران انگار بازحمت و خلاقیت فوق العاده پرتغالیها تا یک سوم یونان می آمد و بعد غیب میشد ! پرتغال که به آب و آتش زده بود دو موقعیت خوب در نیمه ی دوم داشت . یک توسط رونالدو و یکی مانیش . ولی هر دو را دروازه بان به بیرون فرستاد . از طنز ها ی زمانه بود . همه می دانستند یونانیها چگونه گل می زنند . حتی کودک ها . و باز هم همان گونه گل زدند . روی یک سانتر از جناح راست . ضربه سر کاریستیاس . باز هم گل . دقیقا شبیه گل بازی افتتاحیه . بازهم کاریستیاس. بازهم سانتر. باز هم از راست . کاریستیاس میان سه پرتغالی و دروازه بان به اشتباه خارج شده گل زد . گل قهرمانی . معجزه به وقوع پیوسته بود . احتمالا آخرین قهرمانی یک تیم خیلی کوچک در یک جام بزرگ . با کاتناچیو. کاتناچیویی شرافتمند . با فوتبالی که دفاعی بود ولی ضد فوتبال نبود . فوتبالی که برای برد چاره ای جز این نداشت . جالب است که از آن تیم فقط رهاگل را می شناختند و کاریستیاسرا . رها گل در یونان به افسانه ای بدل شد . افسانه ای در ردیف ارسطو و افلاطون و سقراط . بالاخره در آلمان احترامی که لیاقتش را داشت را کسب کرد . اروپا دربرابرش تعظیم کرد . سرالکس فرگوسن او راتحسین کرد . هیتسفیلد ستایشش کرد . حتی پرتغالیها هم برایش احترام قایل بودند . چون می دیدند او با چه ابزاری دارد به جنگ ابرقدرت های اروپا می رود . تاثیر رهاگل و یونان در احیای سیستن های نوین دفاعی غیرقابل انکار است . سبک آنها هیچ چیز جدیدی نداشت ولی از یاد رفته بود . در واقع مدتها بود که در فوتبال براساس پول ، ستاره و مقبولیت تیم ها میشد نتیجه را پیش بینی کرد . در واقع بزرگترین شکست خورده های جام تیم هایی مثل آلمان و اسپانیا و ایتالیا و نتایج فاجعه بارشان نبود . بلکه پرتغال میزبان و بزرگتر از آن ، اسکولاری بود . هرچه رهاگل و یونان ستایش میشد ، اسکولاری زیر تیغ انتقادها خرد شد . در واقع نایب قهرمانی اروپا بهترین نتیجه ی تاریخ ملی پرتغتل تا آن زمان بود . نمی شد شکست تلقی اش کرد . شاید اگر آنها از چک یا ایتالیا در فینال می باختند ، همه پرتغال و اسکولاری را تحسین هم می کردند  اما شکست برابر یونان کوچک در دوبازی افتتاحیه و فینال و گل خوردن روی یک تاکتیک قدیمی ، تکراری ، مشابه و البته دمده گناهی غیرقابل بخشش بود . کسی نمی گفت آنها چک ،و فرانسه را هم همیتطور برده بودند . بزگترین افسوس برای نسل طلایی چک بود که مثل همیشه ، لایق ترین تیم روی کاغذ جام را نبرد . لااقل از قهرمانی برزیل زاگالو در سال ۷۰ به این طرف . ادامه ی مسیر . اثبات دوباره ی اینکه کاتناچیو فقط در کوتاه مرت سیستم قابل توجهی ست . یونان در جام کنفدراسیون ها تحقیرشد . همان ابتدا . با دوشکست برابر ژاپن قهرمان آسیا و برزیل قهرمان کوپا . دیگر همه ضعف های تیم یونان رهاگل را فهمیده بودند . و آن ارضا شدن همیشگی ی تیم های کوچک و بازیکنان متوسط بعد از قهرمانی ها .او یونان را به جام جهانی ۲۰۱۰ هم برد . نتایج فاجعه نبودند ولی بد بودند . شاید هم بد نبودند بلکه فقط قابل پیش بینی شده بودند به هر حال هرچه بود ، رها گل خودش را در تاریخ ثبت کرد . او دیگر معاون فرمانده نبود . یک ژنرال پرآوازه بود که خارج از کشورش به اسطوره ای بدل شده بود ولی در آلمان . نه . دشمنی اسطوره های بایرن و قدرت رسانه ای بالای آنها هرگز نگذاشت احترامی که لایقش بود نصیبش شود . ولی درس بزرگ او در تاریخ فوتبال ماندگار شد : با ابزاری که داری ، هر چند کوچک ، تا آخرین لحظه ، برای برد بجنگ و هرگز تسلیم نشو .