
آذری پهلوی ، زبان دیرین و فراموش شده ی مردم آذربایجان
این مطالب در حدود 30 سال پیش و در سالهای مهاجرت در نشریهی پیک خبری ایرانیان در ساکرامنتو پایتخت کالیفرنیا چاپ شده و هدف از نگارش آن، آگاهی رسانی در مورد زادگاهم خلخال به هموطنان خارج از کشور و طرح پارهای نکات فرهنگی و روشنگریهای تاریخی درباره خلخال و زبان تاریخی مردم آذربایجان بود.
امروز که بیش از 30 سال از آن تاریخ میگذرد به این باور میرسم که بالیدن و فخر زیادی به مفاخر ملی، میهنی، نژادی و زبانی ما را یک سو نگر بار آورده و از پرداختن به بسیاری از امور مهم زندگی که به شادکامی و موفقیت ما مربوط میشود باز میدارد و روز و روزگارمان بجای شور و حال در قیل و قال تلف و تباه می شود.
البته این به معنی غفلت از اعتبارات، احترامات و ارزشهای فرهنگی و تاریخی زاد و بوم ما نیست. ارزشهایی که خمیر مایه و چاشنی آن دانش کافی ، اطلاع رسانی و ایجاد فضایی از صلح و مهربانی است که بتوان تخم نیک آن را در جامعه پراکنده ساخت و با گشودن پنجرههای اندیشه به زوایای گوناگون از چشماندازهای تماشایی دانش و خرد و جهان بینی لذت برده و تلاش کرد تا پیام و نگاههای مهربانی را از میان سیمهای خاردار ، دیوارهای بتونی و مرزهای ساختگی سیاسی به جامعه خود و جامعه بشری رساند.
زبانهای رایج در خلخال
سالهای سال است که گفتگوها و برداشتهای گوناگون هموطنانم را در مورد ترکها و زبان ترکی که زبان مادری اینجانب نیز است توجه دارم. گاهی اوقات هم که تندرویها و افراط برخی از هموطنان آذری را در این باره میدیدم و میشنیدم، معمولاً ملایم از کنار آنها میگذشتم. به پاس دوستی و آشنایی و حرمت همزبانی هرگز در مقابلشان پیراهن صبوری ندریدم و رگهای گردن بر نیاوردم که:
دلایل قوی باید و معنوی
نه رگهای گردن به حجت قوی
امید بزرگم آن است که نگارش این مطالب بتواند پارهای از ابرهای توهمات و تعصبات را از آسمان اندیشهی برخی از دوستانم بپراکند. چرا که وقتی پارهای از حقایق علمی و حتی زندگی روزانه با معیارها و ابزار و استانداردهای فرهنگی و تاریخی و دگرگونه و به روز اندازهگیری شود، مورد بررسی و تجزیه قرار بگیرد، باعث میگردد دیگ بخار تعصب و غفلت ما قدری سر باز کند و از فشار تعصب ما بکاهد. در غیر این صورت معلوم است که بر سر آن دیگ چه خواهد آمد…!
در آذربایجان، زبان ترکی در سینه کش تپههای سرسبز و کشتزارهای آن در نای و نوای مردم جاری گشته و زبان مهر و دلدادگیشان گردیده است. و از سویی هم میبینیم که چگونه سخنوران آذربایجانی در دورهی مشروطیت با استفاده از زبان میهمان به خلق آثاری ارزشمند به زبان ترکی پرداختند، در بیداری مردم کوشیدند و با شاهکارهای خود به جاودانههای ادبی جهان افزودهاند.
اما دربارهی محاوره به زبان ترکی، از نظر پراکندگی زبانهای رایج در جهان باید درنظر داشته باشیم که اگر ما به زبان ترکی گفتگو میکنیم از دید جامعهشناسی زبان شناسی، به این معنا نیست که ما ترک هستیم. ما فقط (ترک زبانی) هستیم ولی (ترک نژادی) نیستیم.
ترک نژادی یا هر تیرهای به اقوامی گفته می شود که دهها نسل پشت اندر پشت و یا در دورهی معاصر فقط در میان خویشان و بستگان خویش ازدواج، زاد و ولد کرده و دارای شکل و شمایل آن نژاد باشند. مثلاً مانند بسیاری از هموطنان عزیز ترکمن ما.
استفاده از یک زبان در هر کشوری و استانی دلیل تاریخی وابستگی مردم آن کشور از نظر جامعه شناسی زبانشناسی، به آن ملیت یا نژاد خاص نمیشود. مانند مردم آمریکا که به زبان انگلیسی سخن میگویند ولی نمیتوان ایشان را انگلیسی نامید. یا مردم کشور پرتقال که خیلی نزدیک به زبان اسپانیش یا مکزیکی سخن میگویند را مکزیکی نامید.
چون برای طرح و انتقال مطلب ترکی به زمینه تجربی نیاز داشتم، از این روی موضوع را با چاشنی «خلخال» که زادگاه نگارنده است، در هم آمیختهام. نخست این که بتوانم در مقام یک آذری وفادار به زادگاهش به بیان ، احساس و نشان دادن دیدگاه متفاوت، علمی و تاریخی خود بپردازم و از هموطنان و دوستان آذریام دعوت کنم برای لحظاتی از این زاویه و چشم انداز هم، به جهان و انسان و حقایق تاریخی، خصوصاً این گونه مسائل بنگرند.
دیگر آنکه، خلخال، خصوصاً بخش شاهرود، یکی از مراکز عمدهی موجود و از شاهدان زندهای است که لهجهی تاتی و آذری هنوز هم در آنجا در بین کهنسالان رایج میباشد. لهجه تاتی که یکی از شعبات زبان آذری است که در منطقهی شاهرود خلخال پیوسته مورد توجه زبان شناسان ایرانی و غیر ایرانی بوده است و تا چند دهه پیش گروهی از اقوام نگارنده در خلخال با همین لهجه تاتی گفتگو میکردند.
ولی زبان آذری به دلیل حکومت تقریباً هزار سالهی ترکان و دولتی شدن این زبان در دورهی حکومت 220 سالهی صفویان نفسهای آخر خود را میکشید و در محاق ناآگاهی زبانشناسی پنهان ماند.
احمد کسروی نخستین دانشمند زبان شناس بود که نقاب از چهرهی دلربای فرهنگی زبان آذری که بخشی از دانش رو به فراموشی کشور ایران بود، برگرفت.
کسروی با انتشار رسالهی تاریخی (آذری یا زبان باستانی مردم آذربایجان) پردههای ساده انگاری و توهم را از مقابل چشمان ساده اندیشان ، استعمارگران کوچک و بزرگ کنار زد و کنجکاوان زبان و تاریخ به ویژه جوانان را سیراب ساخت.
در پشت جلد یکی از چاپهای کتاب آذری که با پیش گفتار محمود گودرزی و با پژوهشهای استاد زندهیاد دکتر احسان یارشاطر و نقد محمد قزوینی چاپ شده درباره آن کتاب مهم تحقیقی چنین آمده است:
(زمانی کسروی این کتاب را نوشت، که امپراطوری عثمانی در ترکیه برچیده شده بود و نظامیان به قدرت رسیده با شعار پان تورکیسم روش توسعه طلبی پیش گرفته و برخی از مطبوعات ترکیه نیز، آذربایجان ایران را با این ادعا که زبانشان ترکی است بخشی از ترک زمین بزرگ میپنداشتند.
در چنین هنگامی کسروی ایرانی، متولد تبریز به مقابله برخواست. در آن زمان احساسات و غرور ملی موجب واکنش های تند گردید و نمونهای از آن را در پشت جلد نخستین چاپهای این کتاب به این شکل میبینیم)
(این کتاب به بیگانه پرستانی که میخواهند برای آذربایجان و آذربایجانی، ملت جدا، زبان جدا و تاریخ جدا بسازند، با دلیلهای دانشمندانه و گواههای استوار پاسخهای دندان شکن داده و مشت سختی بر دهان دروغگوی آنان می زند.
این کتاب نشان میدهد که ملیت آذربایجانی، ایرانی، زبانش فارسی آذری، تاریخش همواره با دیگر ایرانیان به هم پیوسته بوده و میباشد.
این کتاب، همچون استخوان درشتی در گلوی کسانی که میخواستند آذربایجان را بی سر و صدا ببلعند، گیر کرده و خفهاشان کرد.)
هنگامی که کسروی مشغول تهیهی رسالهی بسیار مهم و تاریخی زبان آذری بود از ناصر روایی خواست در این راه به او یاری رساند.
در اینجا بخشهایی از نامهی احمد کسروی به ناصر روایی را که به خلخال فرستاده و برای تشویق او به تحقیق دربارهی زبان آذری یا لهجهی تاتی نوشته است، میآورم:
قربانت گردم، پارسال یکی از دوستان از فضل و دانش حضرتعالی آگاهیم داده و توصیه کرده بود که از احاطه و اطلاعتان به زبان بومی خلخال استفاده جویم و در این مدت این عزم را همیشه داشتم که شرحی خدمتتان نگاشته و در آشنایی و دوستی بزنم… که بگویم صید از پی از صیاد دویدن مزه دارد… و از ذوق و علم سر کار خواهم توانست یک رشته از اشکالات خود را حل نمایم. کسروی نخست جزوهای دربارهی زبان آذری منتشر میکند ولی رسالهی آذری او که بعداً منتشر شد بسیار مهمتر بود. کسروی ادامه میدهد:
(پس از آن وقت اگر چه زبانهای پهلوی و ارمنی را یاد گرفته و بصیرتم به علم زبان شناسی ایران زیاد گردیده، لیکن در باب زبان آذری و ماهیت آن، حل قضیه محتاج به گردآوری و تدوین همان زبان تاتی است که هم اکنون در خلخال و گلین قیه و برخی نواحی آذربایگان حرف زده میشود. در این قسمت تنها حضرتعالی میتوانید کاری از پیش ببرید.
به عقیده بنده برای حضرتعالی واجب است که همان زبان تاتی را مورد تعقیب قرار داده، اولاً کلمات آن را جمع آوری و ثانیا مختصری از صرف و نحوش… و ثالثاً آنچه شعر و جملات ممکن باشد، ضبط نمایید. اگر سر کار این کار بنمائید بنده به عهده میگیرم که مستقلاً یا ضمن تألیف خود به نام خود سرکار چاپ نمایم و خدمت بزرگی به عالم ایران و آذربایگان کردهاید.
در باب اینکه آیا لهجه تاتی از همان زبان آذری است یا نه؟ بدیهی است که نام آذری نام عمومی زبان آذربایگان بوده و هم بدیهی است که هر نقطهای لهجهی مخصوص داشته است.
کسروی ادامه میدهد:
( باری رسالهی آذری را عنقریب تجدید طبع خواهم کرد و امیدوارم علم و آگاهی سرکار کمک بسیار در این باب خواهد کرد)
ناصر روایی نمونههایی از لهجهی تاتی را گردآوری کرده و برای کسروی فرستاد که گراور یکی از آنها را در اینجا ملاحظه میکنید. کسروی بعدها آن نمونهها را در رسالهی آذری خود به نام زنده یاد ناصر دفتر روایی چاپ کرده است.
دربارهی تاریخچهی تحقیق مورد زبان آذری و خلخال، زنده یاد آقای هادی سهرابپور میگفت: حدود سالهای 1325 شمسی چند زبان شناس فرانسوی که به خلخال سفر کردند، از ایشان خواسته بودند آنها را به نقاطی از خلخال راهنمایی کنند که اهالی آن، کمتر به شهر سفر کرده باشند، تا گویش آنان را ضبط کرده و چاشنی پژوهشهای خویش بسازند.
علاوه بر احمد کسروی که از پیشگامان شناساندن زبان آذری بود، استاد احسان یارشاطر رسالهی خود را به نام لهجهی شاهرود در سال 1330 توسط دانشگاه سلطنتی انگلیس منتشر کرد.
از دیگر زبان شناسان و پژوهشگران، رحیم ملک آذری گویش آذری را تألیف کرد و جلال آل احمد بود که تات نشینهای بوئین زهرا را منتشر ساخت.
از سال 1327 شمسی تا سال 1357 مجلهی دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، بیشترین مقالات خود را دربارهی زبان آذری به پژوهش گرانی و استادانی چون دکتر منوچهر مرتضوی، دکتر ماهیار نوابی، دکتر ادیب توسی و عبدالعلی کارنگ اختصاص داده بود.



