10. رضا شاه

رضا پهلوی که به رضاشاه شهرت دارد و با عنوان رسمی اعلی‌حضرت همایونی شاهنشاه خطاب می‌شد، نخست‌وزیر ایران از سال ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۴ خورشیدی و پادشاه ایران از ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰ خورشیدی و بنیان‌گذار دودمان پهلوی بود. پادشاهی رضاشاه پایان فرمانروایی قاجاریان و آغاز دوران نظام پهلوی بود. ابتدا تلاش ناکامی در جهت جمهوری‌خواهی کرد؛ بالاخره در سال ۱۳۰۴ به پادشاهی رسید. وی دوران خردسالی را در فقر گذراند. از نوجوانی به نظام پیوست و مدارج ترقی را پیمود. در ۲۵ دی ماه ۱۲۹۹ از سوی ژنرال انگلیسی ادموند آیرونساید بعنوان فرمانده قوای قزاق منصوب و ۲ ماه بعد در کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان تهران را اشغال کردند. رضاخان ابتدا در مقام وزیر جنگ، بسیاری از ناآرامی‌ها و راهزنی‌ها را از بین برد. در ۳ آبان ۱۳۰۲ رضاخان با فرمان احمدشاه قاجار به منصب نخست‌وزیری گمارده شد. اگر چه رضاخان با پشتیبانی انگلستان و با کودتا در عرصه سیاست ایران رخ نمود، اما ارتقای وی در قدرت تا جایگاه پادشاهی مدیون پشتکار و اراده اش در نظم دادن به امور در سمت سردار سپه ای و نخست‌وزیری بود.

9. کریم خان زند

کریم‌خان توانست پس از فروپاشی حکومت نادرشاه افشار، تمام بخش‌های مرکزی، شمالی، غربی و جنوبی ایران را تحت حکومت خود درآورد. همچنین برادر وی، صادق‌خان زند، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ه‍.ق بصره را از امپراتوری عثمانی جدا کرده و به ایران پیوست نماید و از این طریق، نفوذ ایران را بر سراسر اروندرود، بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.کریم‌خان در دوران اوج حکومت خود تقریباً بر تمام ایران حکومت می‌کرد اما از تاج‌گذاری خودداری نمود و پس از پیروزی بر محمدحسن خان قاجار در دیوانخانه قدیم تهران بارعام داد و خود را وکیل الرعایا خواند. برخی ایل‌های مردم لُر نظیر بیرانوند و بختیاریها، باجولوند و قیاسوند و جلالوند در شکل‌گیری حکومت به کریم‌خان کمک کرده و همراه وی به شیراز رفتند. متحدان زندیه پس از انقراض سلسله زندیه به لرستان بازگشتند. وی پیش از به قدرت رسیدن، رئیس طایفه زند و از فرماندهان سپاه نادرشاه بود. حکومت او دوره‌ای آرام در تاریخ ایران به‌شمار می‌رود. وی اجازه داد تا بعضی از اقوام ساکن شمال ایران مستقل از حکومت باقی بمانند و یکی از همان‌ها، به نام طایفه قاجار، با شکست لطف‌علی خان زند دودمان زندیه را برانداختند. از آن نمونه مدارا با میر مهنا و خوانین بختیاری و مدیریت محلی او در مرکز و جنوب ایران و نیز قاجار در شمال ایران بود. کریم خان زند و لطفعلی خان زند تنها پادشاهان ایرانی هستند که پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران نام خیابان به نام ایشان می‌باشد.

8. امیر اسماعیل سامانی 

امیر اسماعیل سامانی از امیران دودمان سامانیان بود. وی شهر بخارا را به پایتختی برگزید و به زبان و فرهنگ ادبیات فارسی دلبستگی بسیار داشت و رودکی سروده‌هایی در ستایش از وی دارد. هروی معتقد است محققین بعد از مطالعهٔ صدها منبع به هیچ گونه نکوهش و تقبیحی دربارهٔ وی پیدا نمی‌کنند و این مورد این حقیقت را اثبات می‌کند که که تمام منابع وی را ستوده‌اند و اقدامات او را تأیید می‌کنند و نمی‌توان منبعی را یافت که وی به دلیل اقدامات نسنجیده و نادرست مورد ملامت قرار گرفته باشد.حاکم نیشابوری از او به عنوان «امام عادل و تزکیه کنندهٔ دین» یاد کرده. سمعانی با اشاره به شهرت غیرقابل مقایسهٔ او با دیگر امرای سامانی، وی را دارای صفات برجسته ای می‌داند. ثعالبی در کتب متعدد وی سخنان زیادی در مورد وی آورده و به شخصیت والای وی اشاره نموده‌است. این اقوال تاریخی موجب شده محققانی مانند بوشنر بین امیر اسماعیل و نوه اش نصر دوم مقایسه ای انجام دهند و مقام او را مهم‌تر از هر امیر سامانی دیگری حتی نصر دوم بدانند

7. سلطان محمود غزنوی

ابوالقاسم محمود بن ندیم ، ملقب به سیف‌الدوله، فهیم الدوله، سلطان ماضی، پرویز الملة، غازی و مشهور به سلطان محمود غزنوی پادشاه سلسله تُرک‌تبار ایرانی و مسلمان غزنویان بود. سلطان محمود که اولین فرمانروای مستقل و بزرگ‌ترین فرد خاندان غزنوی است، به جنگاوری و بی‌باکی و کثرت فتوحات و شکوه دربار در تاریخ اسلام، مخصوصاً غزوات او در هند و غنایمی که از آنجا آورده مشهوراست. وی نخستین فرمانروا در قلمرو خلافت اسلامی است که به خود عنوان «سلطان» داد تا استقلال خود را از دستگاه خلافت نشان دهد هر چند خلیفه فقط لقب امیر را برای او پذیرفته بود. وی شهر غزنه  را به مرکز امپراتوری خود که شامل افغانستان امروزی، شمال غرب هند، قسمتی از پاکستان و شرق ایران امروزی می‌شد تبدیل کرد.

6. شاه اسماعیل صفوی

پایه‌گذار و نخستین شاه دولت صفوی بود. حکم‌رانی شاه اسماعیل به دو دلیل نقطه عطفی در تاریخ ایران است. دلیل نخست اینکه پس از گذشت نهصد سال از نابودی شاهنشاهی ساسانیان؛ یک فرمانروایی پادشاهی متمرکز ایرانی توانست بر سراسر ایران آن روزگار فرمانروایی نماید. بعد از اسلام، چندین پادشاهی ایرانی مانند صفاریان، سامانیان، طاهریان، زیاریان، آل بویه و سربداران روی کار آمدند، لیکن هیچ‌کدام نتوانستند تمام ایران را زیر پوشش خود قرار دهند و میان تمام نواحی و مناطق جغرافیایی ایران در آن دوران یکپارچگی پدیدآورند. دلیل دوم، اعلام رسمی مذهب شیعه دوازده امامی بود. شاه اسماعیل یکم در خلال ۱۰ سال، پس از حرکت از لاهیجان به اردبیل رفت و از آن‌جا سراسر ایران را از کرمان و فارس و خراسان تا خوزستان و عراق عرب زیر پرچم دولت واحدی درآورد و ملوک‌الطوایفی را از ایران برانداخت و سیاست تمرکز را مستقر ساخت.

5. سلطان جلال الدین خوارزمشاه

در زمان حمله مغولان به ایران سلطان جلال الدین خوارزمشاهی در برابر مغولان وحشی قد برافراشت و چندین جنگ بین سلطان جلال الدین و مغولان در گرفت. پس از جنگ پروان که با شکست سنگین مغولان پایان یافته بود ، چنگیز خان مغول خود وارد جنگ شد ، در گذرگاهی بنام نیلاب در رود سند دو سپاه به هم رسیدند چنگیز گذرگاه را بست ، سلطان از یک سو رودخانه ای خروشان و ژرف و از سویی دیگر دشتی پهناور پر از مغولان وحشی را پیش روی خود می دید. با این وجود امید خود را از دست نداد و وارد کارزار شد بطوری که کاتب سلطان ، جنگ را چنین توصیف کرده است : (مردانه با اندک سپاه در برابر چنگیز ایستاد و حمله برد وآن جمع را به هر سوی بتاخت ، چنگیز روی شکست بدید پشت نموده بگریخت…) در ابتدا پیروزی با سلطان بود اما ده هزار نفر از افراد زبده لشکر مغول بنام بهادر که کمین کرده بودند حمله کردند و چیدمان سپاه ایران را برهم زدند و سپاه سلطان یکپارچگی خود را از دست داد گروهی کشته شدند و گروهی خود را به آب زدند و فرو رفتند جنگ هر دم سخت تر می شد. همچنین چنگیز درباره سلطان جلال الدین گفته بود : اگر من صد مرد جنگی چون او داشتم جهان را می گرفتم.

4. سلطان آلپ ارسلان

این شاه از بزرگترین سلاطین سلجوقی بوده است و توانست بار دیگر امپراتوری ایران را زنده سازد و امپراتور روم را اسیر کند و بخش اعظم آسیای صغیر را فتح کند و ایران را به وسعت ساسانیان رساند. وی از دلیرترین شاهان ایران است و دوره وی از بهترین زمان های ایران پس از اسلام است، زیرا امور حکومت بدست وزیران باکفایتی چون عمیدالملک کندری و خواجه نظام الملک توسی سپرده شده بود. وی را میتوان آخرین شاهی دانست که ایران را از مرز فلاتش فراتر برد. اما علت قرار نگرفتن وی در این لیست این بود که وی ایرانی نژاد نبود و زبان فارسی را به درستی حرف نمیزد و البته دوران کوتاهی داشت و چندان به آبادانی توجه نداشت و بیشتر به فکر نبرد بود. ولی با اینحال او از پادشاهان بزرگ ترک نژاد ایران است.

3. سلطان ملکشاه 

امیرالمؤمنین سلطان جلال الدوله معز الدنیا و الدین ابوالفتح حسن ملکشاه بن آلپ ارسلان بزرگترین سلطان سلجوقی و فاتح آناتولی بود که به دنبال پیروزی پدرش، آلب ارسلان، در نبرد ملازگرد امپراتوری بیزانس را از آناتولی بیرون راند. وی برادرزادهٔ سلطان طغرل، بنیان‌گذار سلسله سلجوقی، است. وی پادشاهی یکی از بزرگترین امپراتوری‌های تاریخ ایران را بر عهده داشت. ماندگارترین میراث وی، تنظیم تقویم جلالی است که به نام وی و توسط گروهی از ریاضی‌دانان برجستهٔ زمان او به سرپرستی عمر خیام انجام گرفت. ملکشاه قلمرو امپراتوری سلجوقی را تا سوریه و میانرودان (بین‌النهرین) گسترش داد. او در پانزدهم ماه شوال ۴۸۵ قمری در بغداد فوت کرد. ملکشاه علاقه زیادی به ادبیات، علم و هنر نشان داد. از سلطنت او به خاطر مساجد باشکوه پایتخت خود (اصفهان)، اشعار عمر خیام و اصلاح تقویم (تقویم جلالی) یاد می‌شود. در دوره پادشاهی وی، مردم او از صلح داخلی و بُردباری مذهبی برخوردار بودند.

2. شاه عباس بزرگ 

بزرگترین شاه سلسله صفوی که باردیگر نام و عظمت ایران را در جهان طنین انداز کرد. او همچون دیگر پادشاهان در شرایط بدی به سلطنت رسید. قوای عثمانی غرب و کرمانشاه را تصرف کرده بود و ازبکان خراسان را و قدرت مرکزی ایران بسیار ظعیف شده بود و شاه نیز دست نشانده قزلباشان بود و حتی مادر وی بدست قزلباشان در مقابل دیدگان شاه بقتل رسد. شاه عباس که از اینها آگاه بود با کمک علیقلی بیگ وزیر باکفایتش پدرش را شکست و خلع میکند و خود بسلطنت میرسد. او در ابتدای سلطنت خودبرای سروسامان دادن به مشکلات داخله و شورش های ایالات، بسیاری از مناطق ایران را به عثمانی و ازبکان واگذار کرد. پس از اطمینان حاصل کردن از آرامش داخلی ابتدا ازبکان را شکست و سه بار نیز با عثمانی میجنگد و هرسه را پیروز و در واپسین جنگ بغداد را فتح میکند. و چندبار گرجستان و افغانستان را فتح میکندو همچنین جنوب ایران را از دست پرتغالی ها نجات میدهد و صفویان را به بزرگترین وسعت خود میرساند. در زمان وی روابط بازرگانی با کشورهای غربی و هند و چین توسعه میابد و به وضعیت اقتصادی سروسامان میدهد. او به آبادانی نیز علاقه بسیار داشت و اصفهان را پایتخت خود میکند و بناهی زیادی مانند کاخ عالی قاپو، مسجد شیخ لطف الله و مسجد امام میسازد و همینطور آب انبار ها و بازارها و جاده ها و خیابان های زیادی احداث میکند. دانشمندان و عارفان زیادی مانند میرفندرسکی و شیخ بهایی و ملاصدرا در دوران وی میزیستند و از آنها حمایت میکرد و همچنین در تحکیم شیعه در ایران نیز میکوشید.

1. نادر شاه افشار  

نادر شاه بزرگ از ایل افشار پادشاه ایران و بنیانگذار دودمان افشاریه است. او مشهورترین پادشاه ایران پس از اسلام است و بسیاری از مورخین او را قدرتمندترین پادشاه ایرانی بعد اسلام می دانند که سرکوب افغانها و بیرون راندن عثمانی و روسیه از کشور و تجدید استقلال ایران و نیز فتح هندوستان و ترکستان و جنگهای پیرزومندانه او سبب شهرت بسیارش گشت. به او در اروپا لقب آخرین جهانگشای شرق و ناپلئون اروپا را داده‌اند. در آن زمان افغان‌ها به رهبری محمود افغان اصفهان را تصرف کرده و شاه سلطان حسین صفوی را به قتل رسانده بودند. محمود افغان نیز که تنها بر اصفهان و نواحی اطراف آن حکومت می‌کرد، کمی بعد به‌دست پسر عمویش به‌نام اشرف افغان به‌قتل رسید. نادر به شاه طهماسب دوم پیوست و در سردار سپاه او شد. سپس خراسان را به تصرف خود در آورد. وی پس از آن، برای به‌قدرت رساندن شاه طهماسب با افغان ها وارد جنگ شد رییس افغانها یعنی اشرف افغان را در مهماندوست در نزدیکی دامغان و سپس در مورچه خورت اصفهان و برای بار سوم در زرقان فارس شکست داد. او سپس در تعقیب اشرف، افغانستان را مورد تاخت و تاز قرار داد و قبایل این دیار را مطیع خود نمود. بدین ترتیب پس از هفت سال شورش افغان‌ها به پایان رسید.