تولد 49 سالگی یوردی کرویف

....

یوهان کرویف در زمین قدرت تصمیم‌گیری خود را به رخ می‌کشددارد.... یک چرخش ناگهانی، ایستادن و دویدن در برابر مدافعان آلمانی، دریبل زدن، دویدن.... اما.... خارج از نقشی کاپیتانی. وقتی لباس آژاکس، بارسلونا و تیم ملی هلند بر تن او نیست... وقتی در خانه قرار است یک همسر و البته یک پدر آینده باشد.... یوهان کرویف تصمیم خود را برای تولد سومین فرزندش گرفته: دانی، همسر یوهان برای یک سزارین زودتر از موعد باید بیمارستان برود. دلیل آن؟ در موعد زایمان طبیعی، الکلاسیکو برگزار خواهد شد!!!! به دنیای جادویی کرویف ها خوش آمدی یوردی کوچک...

 

یوردی. همان جرج انگلیسی‌ها. همان سنت جوردی یا سنت جرج. قدیس مسیحیان و کسی که طبق افسانه‌ها به پیتر اول، پادشاه آراگون در نبرد آلکار کمک می‌کند تا پیروز شود... قدیسی که هر سال و در ماه آوریل جشن بزرگی به یاد او در کاتالونیا برگزار می‌شود. قدیسی که یوهان کرویف به یاد او نام فرزندش را یوردی می‌گذارد... و یک هفته بعد، پادشاه یوهان با کمک  یوردی مقدس، در نبرد کلاسیکو با 5 گل مادریدیها را در هم می‌کوبد.... زیادی اسطوره ای شد!!!!! 

به زبان اساطیر با به زبان ساده ی ژورنالیست‌ها دهه‌ی 70، اولین الکلاسیکوی عمر یوردی کرویف در هفت روزگی ثبت می‌شود. با برد 5-0 بارسلونا برابر رئال مادرید. با نمایش درخشان پدرش یوهان و گلهای اسنسی.  48 سال بعد، یوردی کرویف پس از سفرهای دور و نزدیک، پس از پوشیدن لباس بارسلونا به مربیگری پدرش یوهان کرویف، بازی در تیم سر الکس فرگوسن و من یونایتد سفر به اسرائیل و مربیگری مکابی و.... بار دیگر به نوکمپ باز می‌گردد. برافروختن دوباره‌ی مشعل پدر در اتاقهای شیشه‌ای... مشاور مدیریت باشگاه بارسلونا... یوردی کرویف در دفتر خود در بارسلونا و رو در روی یک عکس بزرگ از یوهان کرویف از بارسلونای جدید، از گذشته و از پدر می‌گوید... 

 

پدر

مردم همیشه از او می‌پرسند. جوانترها می‌گویند او واقعا ریتینگ بالایی در بازی فیفا دارد! و دوست دارند چیزهایی را که نشنیده‌اند به آنها بگویم و مسن ترها، وقتی مرا می‌بینند با مرور خاطراتشان از پدرم اشک در چشمانشان حلقه می‌زند....  همه جا نام او هست، دو استادیوم در آمستردام و بارسلونا، مربیانی که پیرو او هستند.... او مرد خاصی بود. از آن مردانی که شاید با ملکه‌ی هلند فقط سه دقیقه صحبت کند اما نیم ساعت با یک مستخدم گپ میزد... 

او هرگز در خانه از فوتبال حرف نمیزد. هیچوقت استرس مسابقات یا حتی شادی پس از بردش را به خانه نیاورد  وقتی از او پول توجیبی میخواستم میگفت خودت باید آن را به دست بیاوری با شستن ماشین من! 

بارسلونا

من در اینجا مدیر فنی- ورزشی هستم. این پست در اسپانیا تفاوت‌های زیادی با انگلیس دارد. مسئولیت مذاکره با بازیکنان جدید، یافتن آنها و... با من است. شنیده‌ام که در من سیتی هم به تازگی چنین ساختاری به راه افتاده. مربی در باشگاه ما وظایف فراوان و مهمی دارد اما ما در پست خود، به فلسفه‌ی باشگاه می‌اندیشیم. به هماهنگی جزئیات کوچک با فلسفه‌های بزرگ. همچنین با به راه افتادن بحثهای بازی جوانمردانه مالی از سوی یوفا، شما به یک متخصص در این زمینه نیاز دارید. متیو آلمانی در این زمینه تبحر دارد. و نفر سوم مثل من و متیو، ژاوی است... سالهاست که او را از نزدیک میشناسم. پنج سال پیش یکبار با هم حرف میزدیم و او امیدوار بود که روزی با هم روی یک پروژه‌ی جدید کار کنیم... 

بازیکن، مربی، مدیر... 

من بازیکن بودن را ترجیح می‌دهم. شما یا در حال بازی هستید، یا تمرین و بقیه‌ی وقتتان برای خودتان است. شوخی در رختکن، گشت و گذار.... اما مربیگری یک شغل 24 ساعته پر استرس است. و برای مدیریت دائما باید به استراتژی‌ها فکر کنید. حواستان به هر مدافع راستی که میدرخشد باشد تا او را بخرید و.... من در دوران بازی خود آلاوز را به عنوان بهترین تیمم انتخاب می‌کنم. بهتر از من یونایتد و بارسلونا. جایی که بخش مهمی از یک تیم کوچک بودم و.... با همان تیم به فینال جام یوفا رسیدیم. به لیورپول بزرگ پنج گل هم زدیم اما بازهم بازنده  آن فینال بودیم... سپس در اسرائیل و مکابی تل آویو... میخواستم فقط دو سال در آنجا بمانم اما بیشتر شد. در آنجا دریافتم که ورزش چه جایگاهی نسبت به سیاست دارد. ما با یکنانی با ادیان مختلف داشتیم و هیچ مشکلی در تیم پیش نمی‌آمد. مالک باشگاه ما یک مدیر روشنفکر بود و من از او در زمینه‌ی تجارت و داد و ستد چیزهای زیادی آموختم... 

سفرهای مداوم 

شاید این را از پدرم به ارث بردم. وقتی او در آمریکا بود واقعا از زندگی در واشنگتن دی سی لذت می‌بردم. در آنجا لباس جرج بست را هنگامی که پس از بازی مقابل پدرم با هم عوض کرده بودند به دست آوردم. . پدرم هیچوقت متوقف نمیشد. وقتی به او میگفتی آن توپ طلا را کی به دست آوردی یادش نمی‌آمد... سالها بعد من با علاقه‌ی خودم به چین رفتم. دنیایی متفاوت با واشنگتن. با زیبایی‌های خاص خود. شنزن بسیار زیبا بود. با طبیعتی بسیار زیباتر از اروپا که در ارتفاعات آن میتوانستید کشور هنگ کنگ را ببینید. اینها تمام زیبایی‌های جهان ماست... و من دوست دارم که آنها را در کنار شغل خود ببینم. 

حسرت بزرگ... 

رفتن مسی از بارسلونا. آن لحظه برای هر کسی که پیوندی با بارسلونا داشت دشوار بود. دیدن او با لباس باشگاهی به جز بارسلونا، تماشای درخشش او در لیگ قهرمانان با لباس پی اس جی.... با تمام اینها من معتقدم او یکی است... و یکی از بهترینها در تمام دوران خواهد بود. 

و آينده 

بازیکنان حالا در 17، 18 سالگی از نظر ذهنی آماده‌ی ورود به دنیای حرفه‌ای هستند. چیزی که در دوران من بعد از 20 سالگی رخ می‌داد. این بازتابی است از شرایط جامعه. و خوشحالم که جوانان پای به باشگاه میذارند. انتخابهای ما در بارسلونا بیشتر و بیشتر می‌شود و از طرفی ستاره‌ای مثل لواندوفسکی هنوز هم با این سن و سال در دوران درخشان خود به سر می‌برد.... بیایید به آینده در نوکمپ امیدورام باشیم... و البته همین حالا