| -پاریس شهر.... -میدانم... عاشقان... -قدم زدن در کنار... - سن - نشستن در آغوش معشوق پشت شیشهی بارانی... -تماشای ایفل... |

زیباست. عاشقانه است. در غروب روز والنتین مقدس. در عصر عاشقان... اما قدم زدن کنار سن بماند برای بعد... و تماشای روشن شدن چراغهای فسونگر ایفل... بگذار خاطرات را مرور کنم. خاطرات ملاقات با پاریسیها... خاطرات آن زمین خالی از تماشاگر. هیچ کس آن جا نبود... برای اولین بار. خدا کند برای آخرین بار...

هیچ کس نبود تا دوربینها تصویر چشمان مبهوتش را پس از آن مهار توپ با پای کاپیتان نویر به تصویر بکشند. هیچکس خونسردی کیمیش را ایستاده در ورزشگاه تماشا نکرد. پرواز کومان را. برابر هموطنانش. از آن کالت هیروهای درست و حسابی است کینگزلی. شبیه آلفونسو دیویس. شبیه پاوار. شبیه خاوی مارتینز. باید طرفدار بایرن مونیخ باشی تا عاشقشان شوی....

قاب شادمانی کومان با دستان مشت شدهی مولر در میآمیزد. توماس مولر. پسر سادهی باواریا. آقای باواریا. تنها بازماندهی فینال 10 سال قبل در ومبلی (بله 19 سال از آن فینال بایرن--دورتموند ومبلی گذشته) تنها ژرمن قهرمان جهان در میان پسران امشب مونیخی... توماس امشب به ملاقات آنتی تز خود میرود. به دیدار نیمار که به اندازه موهای مولر مدل موهایش را تغییر داده. به دیدار مردان همیشه حاضر در جلوی دوربینها....

امشب، شب عاشقان است. شب خاطرات شب موسیقی، شب قدیمیها و تازه وارد.... شب پاریس... کدام ولنتاین؟
امشب شب استادو فرانس است. شب مارش لیگ قهرمانان پس سه ماه.... شب بایرن مونیخ و پاریسن ژرمن.... شب



