فک کنم حدود ده سال پیش این ها بود در روستا و ده بودم ، اکثر همسایه ها مرغ و خروس داشتند و صبح ها و بعد از ظهر جلوی حیاط و باغچه اشن جمع میشدن  ، منم  غروب ها و نزدیک تاریکی که چهره مشخص نبود یواشکی میرفتم یک مرغ یا یک خروسی بر میداشتم و در همون بیابون‌ و بالای تپه ها و کوه ها کبابش میکردم و میخوردمش  ، یا اینکه تخم‌مرغ های که درون باغچه و جلوی درب حیاط بود ، اون تخم مرغ ها رو میبردم و بالای تپه ها و کوه ها اپز میکردم ???????????

یکبار نشد بیان بگن چرا  مرغ و خروس های ما رو بردی و کبابشون کردی

یکبار نشد که مثلا چپ چپ نگاه  کنن من رو 

من عاشق همچین همسایه های بودم ??

الان‌ اکثرا هون همسایه ها فوت کردند و ده زنده نیستند و یا  خیلی پیر هستند و مسن هستند و بالای ۷۰ و ۸۰ سالشون شده 

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤?❤❤?❤❤❤❤❤❤

تا اینکه‌ اومدیم   داخل شهر ، بمدیگه خبری از مرغ و خروس و تخم مرغ نبود ، ولی همش تابستون ها انگورها و گردوهای همسایه ها رو میچیدم‌ و در پارک ها نوش میکردم ?? قدیم ها و ماه رمصون و ماه محرم هم به اندازه دو سه ماه نذری و غذا جمع میکردم و تا چند روز و چند هفته غذا احتیاج نداشتیم 

??????????????

الان همسایه ها مثل گذشته ها نیستند  و  از نظر اخلاقی سنگ دل شدن  و البته  بی پول و فقیر هم شدن و دیگه مثل قدیم ها هم نذری نمیدن.لااقل میتونستن مهربون و خوش اخلاق باشن

 

من از اون مردم و همسایه های مهربون و با محبت و با عشق میخام ??????? ولی دیگه خیلی کم شدن