این متن در بخش پایانی دارای اسپویل میباشد،که قبل از آن شمارا باخبر خواهیم کرد پس با خیال راحت متن را بخوانید تا به هشدار اسپویل برسید

نام فیلم:  زندانیان (Prisoners2013)

کارگردان: دنی ویلنوؤ

بازیگران: هیو جکمن، جیک جیلنهال، ماریا بلو، ترنس هاوارد، ملیسا لئو

نمره imdb:٫ ۸.۱

مدت زمان: ۱۵۳ دقیقه

کشور: ایالات متحده

زبان: انگلیسی

دانلود فیلم: دوبله فارسی - 1080 زبان اصلی - زیرنویس چسبیده - 720 - 1080 - 480 - کمکی - زیرنویس فارسی

خلاصه: داستان با غیب شدن دختر کلر دوور با بازی «هیو جکمن» و دختر همسایه شان آغاز شده و داستان حول این دوخانواده و حل ماجرای گم شدن این دودختر پیش میرود.کاراگاه دیوید لوکی با بازی «جک جیلنهال» ماموریت حل این ماجرا را بر عهده دارد و .... .

نقاط مثبت فیلم:

فیلم بیشتر از داشتن فیلمنامه و کارگردان قوی از مزیت بازیگری  فوق العاده بازیگرانش بهره میبرد .شما نمیتوانید این فیلم را ببینید و مجذوب هنر نمایی هیو جکمن و جک جیلنهال نشوید.«هیو» با هنرنمایی بینظیر نقش پدری داغ دیده ، عصبانی و انتقام جو را به خوبی بازی میکند شما حتما کلیپ های نقش آفرینی این ستاره را برای فیلم زندانیان در فضای مجازی زیاد دیده اید.

از طرفی« جک جیلنهال » ،نقش کاراگاه را به نحوی اجرا میکند که حتما برایتان سوال پیش میآید که آیا این مرد واقعا دارد جلوی دوربین بازی میکند ؟ نمونه اش اجرای بی عیب و نقص تیک عصبی است که شخصیت دیوید لوکی دارد و «جک» به گونه ای از پسش بر می آید که گویی مادرزادی دارای این تیک عصبی است!!

به همین نسبت بقیه بازیگرها هم فوقالعاده ظاهر شده و فیلم بینظری را خلق کرده اند.

نقطه قوت دیگر فیلم ،فیلمبرداری بینظیر آن است ؛که البته در این زمینه نامزد دریافت جایزه اسکار هم شد. 

صداگذاری فیلم نیز به شدت خوبه .شما در تمام سکانس های که در فضای باز گرفته میشود تمامی صدا هارا میشنوید از صدای پرندکان گرفته تا صدای برف پاک کن و هر صدایی که امکان دارد در محیط وجود داشته باشد .گاهی صدای محیط بر صدای بازیگران نیز غلبه نیکند که این فیلم را به شدت برای شما واقعی تر به نظر میرساند.

نقاط ضعف:

نقطه ضعف های این فیلم زیاد نیست در واقع مطالبی که در پایین عرض خواهیم کرد بخش هایی از این فیلم است که نسبت به سایر بخش ها ضعیف تر بوده اند و یا در حد آنها نبوده اند.

ریتم فیلم؛

فیلم با ریتم خوبی شروع شده ولی در اواسط ریتم فیلم کند میشود که البته این کندی در انتها جبران میشود و فیلم دوباره به ریتم خوبی برمیگردد.

فیلمنامه؛

فیلمنامه پیچیدگی هایی دارد اما نه بگونه ای که کاملا بیننده را گیج کند!!شاید تنها نقطه ای که نمیگذارد فیلم به یک شاهکار تمام عیار تبدیل شود همین فیلمنامه باشد.هرچند که تمام چیز هایی که از یک فیلم نامه خوب انتظار داریم را داراست اما در حد خوب بودن نه یک شاهکار بودن.

از اینجا به بعد مطلب حاوی اسپویل می باشد 

 

داستان فیلم از این قرار هست: هالی جونز (پیرزنی که خود را زن‌عموی الکس معرفی کرد) و شوهرش (همان جسدی که در زیرزمین خانه کشیش پیدا شد) در گذشته خانواده‌ای مذهبی و معتقد بودند. اما فرزندشان می‌میرد و این دو تصمیم می‌گیرند به خاطر این موضوع، از عالم و آدم انتقام بگیرند! این زوج قصد داشتند با دزدیدن کودکان و کشتن آن‌ها با خدا وارد جنگ شوند تا والدین کودک، صبر و ایمان‌شان را از دست بدهند (درست مثل اتفاقی که برای کِلر افتاد). پس شروع کردند به کودک ربایی!

اما یک روز، شوهر هالی جونز، پیش کشیش می‌رود تا اعتراف کند؛ کشیش هم او را به قتل می‌رساند تا دیگر به این کار ادامه ندهد. پس آن جسدی که در زیرزمین خانه‌ی کشیش دیدیم، در حقیقت شوهر هالی جونز بوده.

 

الکس (کسی که شکنجه شد) و باب (فردی که خودکشی کرد) قبلا توسط این دو دزدیده شده بودند. الکس در حقیقت پسر همان مادری بود که کارآگاه لوکی با او صحبت کرد. اما باب موفق به فرار شده بود.

حالا درمورد باب صحبت کنیم؛ همان فرد مرموزی که معلوم نبود دقیقا چه کار کرده! باب توسط پیرزن و شوهرش دزدیده شده بود و به شکلی از دست‌شان فرار کرد. ولی بر اثر خوردن یک داروی مخصوص (همان مایع درون بطری) حافظه‌اش پاک شد و نتوانست چیزی از آدم‌رباها به خاطر بیاورد و هویت زوج آدم ربا، مشخص نشد. اما همین ربوده شدن بر روی ذهن‌اش تاثیر منفی گذاشت و او را دیوانه کرد. باب در حقیقت هیچ‌کاری نکرده بود! فقط به دلیل مشکلات روانی‌اش تلاش کرد تا دزدی دخترها را شبیه‌سازی کند و با دزدیدن لباس بچه‌ها از خانه‌شان، این کار را انجام داد. آن لنگه جورابی که پایین پنجره خانه کلر پیدا شد، شب دزدی، از دست باب افتاده بود. پس باب کاملا بیگناه و نخودی بود!

زوج آدم ربا، به بچه‌ها یک کتاب هزارتو می‌داند تا حل کنند و اگر موفق به حل کردن همه آن‌ها می‌شدند، رهایشان می‌کردند. ولی یکی از هزارتوها، غیرقابل حل بود! باب ارتباط خاصی با هزارتو و مار داشت؛ چون در دوره‌ای که دزدیده شده بود، او را توسط هزارتو و مار شکنجه داده بودند! در قسمتی از فیلم، می‌فهمیم که شوهر هالی جونز، به مار علاقه زیادی داشته و احتمالا با مار بچه‌ها را می‌ترسانده. همین ترسیدن توسط مارها باعث عقب افتادگی الکس شده.

هنگامی که دخترها به خارج از خانه رفتند، سوار کاروان الکس شدند تا با او بازی کنند، اما هالی جونز، دخترها را می‌دزدد.

در انتها هم دختر سیاه‌پوست موفق به فرار از خانه پیرزن شد اما آنا در لحظه آخر به دام افتاد و نتوانست فرار کند. در بیمارستان، دختر سیاه‌پوست به هیو جکمن گفت: «تو اونجا بودی!». همین باعث شد هیو جکمن متوجه شود دخترها تمام این مدت در خانه هالی جونز بودند و او آدم‌ربای داستان ماست!

آخر فیلم هم کارآگاه لوکی صدای سوت را شنید و قطعا کلر از مرگ نجات پیدا کرد