No more wishes for the past دیگر هیچ آرزویی برای گذشته ندارم No lingering of sages and seers دیگر از دانا و حکیم خبری نیست Desperations and fevers last نا امیدی و تب ادامه دارد The undertows are strong here... موج های زیرکش در اینجا قوی هستند And here I lie, another morning arise دروغ میگویم ، صبحی دیگر فرا می رسد Too far away from coming home بسیار دور است ، برای بازگشت به خانه I see a face in the snow, inside my head a voice calls for me چهره ای را در برف دیدم ، صدایی در درون مغزم مرا صدا می زند I see your face in the snow من چهره ی تو را در برف دیدم And outside the sun is too far away to feel در بیرون , خورشید آنقدر دور است که نمیتوان آن را حس کرد And here I lie, another morning arise من دروغ می گویم ، صبحی دیگر فرا می رسد Too far away from coming home بسیار دور است ، برای بازگشت به خانه And here I lie, another morning arise من دروغ میگویم ، صبحی دیگر فرا می رسد Too far away from coming home بسیار دور است ، برای بازگشت به خانه And could we live آیا ما می توانیم زندگی کنیم؟ Within the wake of hidden lies در پی دروغ های پنهان When we're too far away. وقتی جای خیلی دور افتاده ای هستیم.



