داشت فوتبال پخش میشد همزمان ی طوفان برف

تلویزیون دیگه قطع شد

گفتم برم بالا ی تکونی به این آنتن بدم برف نشسته

تو اون سرما رفتم پشت بوم ی سکوت عجیبی حکمفرما بود

رفتم جلو برفارو ریختم 

اومدم که برگردم پام لیز خورد 

نههههههه

پرت شدم تو شیشه همسایه

یهو دیدم یکی میگه عه احمد نگاه کن ی صدایی اومد

دوستش گفت وای پلیسا اومدن

من درحالی که مصدوم بودم با خودم گفتم خدایا این کین این چراغ قوه چیه

داشتن میومدن سمت آشپزخونه که شیشه شکسته بود

دوست احمد گفت کسی نیست که 

یکدفعه درحالی که ملافه کشیده بودم رو خودم اومدم بیرون از زیر میز 

یوهوووااااا

از وحشت جیغ کشیدن

و گفتم من روح صاحب این خونه هستم هر کسی از اینجا چیزی ببره...

باید منتظر عاقبت سختی باشه..

میلرزیدن از ترس

اما..

یهو صندلی خورد به ملافه افتاد پایین معلوم شدم

گفت خخخخخخ نگاه کن احمد

خاک تو سرت از این میترسیدی

احمد گفت نه که خودت نمی ترسیدی

بی معطلی ۲ تاشونو گرفتم کلشونو کوبیدم بهم

داشتن سرگیجه میرفتن که پا به فرار گذاشتم

یهو شلیک کرد شانس آوردم میلی متری از کنار پام گذاشت ولی دوباره سر خوردم

خونه پولداریا هم فرش ندارن همه سرامیکه

یدفعه صدای آژیر بلند شد پلیس صحبت میکنه

من گفتم یا خدا پای منم گیره چطور توضیح بدم از اینا نبودم

اون ۲ تا سریع ی طناب انداختن پایین فرار کردن و عتیقه رو انداختن سمت من و در رفتن

کارم تموم شده بود تقریبا تا اینکه شانس آوردم دستشوییم گرفت

داخل دستشویی که بودم پلیسه گفت صدای شیلنگ میاد..

داشتن میومدن این سمت شانسی چشمم به ی دریچه خورد!

در رو باز کردم دیدم به ی نرده راه داره!

تا رفتم بیرون در رو باز کرد اومد تو ولی شک کرد از اینکه دریچه باز بود

من سریع افتادم پایین قل خوردم اونطرف که دیده نشم

ولی یدفعه تیر هوایی زد همسایه ها اومدن بیرون

برای همیم سریع دریچه فاضلاب رو باز کردم رفتم داخلش

قشنگ فهمیدم پلیسا دوییدن از روش رد شدن

گفتم خدایا کمکم کن کمکم کن..

یدفعه از همون زیر دیدم ی دریچه ای باز شد که فرشامون اونجا بود

رفتم داخل از خوشحالی هی میپریدم بالا و پایین

آره من اومدم خونه مون

ولی حیف که فوتبال رو نتونستم ببینم..

اما اکشن جالبی بود

مگه نه؟