الیوت شاعر بی همتای انگلیسی منظومه ی فوق العاده ای دارد به نام wasteland چیزی که در فارسی معادل های زیادی می توان برایش پیدا کرد : خراب آباد ، برهوت ، هرزآباد و یا چ آن سرزمین هرز . او منظومه اش را یک متن لاتین شروع می کند . یه افسانه از یونان قبل از میلاد :می گفتند سیبیل پری ی دریایی ای بوده که صیادش به دام انداخته بود و از قبل نمایش اش در سراسر یونان ثروت فراوانی به هم زده بود . هر چه صاحب سیبیل ثروتمندتر می شد ، قفسی بزرگتر ومزین به طلا و جواهرات می خرید . روزی سیبیل را در میدان اصلی ی شهر در قفس طلایی اش به نمایش گذاشته بودند . پسر بچه ای به چشمان غمگین و خسته ی او خیره شد . رفت نزدیکش و آرام از او پرسید : سیبیل خواسته ی قلبی ی تو چیست ؟ سیبیل آرام پاسخ داد : هر چه زودتر بمیرم.منچستریونایتد چون سیبیل و یک سرزمین هرز بود .هرچند که قفسش طلایی بود . روند رو به هرز رفتن کشتزار سرسبز و پرشور فرگوسن ، قبل تر از استعفای او شروع شده بود . از بعد از فینال ۲۰۰۸ اروپا و قهرمانی ، روند نزولی ی تیم آغاز شده بود . عدم هزینه ی گلیزرها یک یک آخرین تیم تقریبا کامل فرگوسن را بدون آپدیت و جایگزین رها کرد. توز در همان تابستان به سیتی رفت ، رونالدو سال بعد به رئال فروخته شد ، و از آن خط حمله ی رویایی فقط رونی باقی ماند . گیگز ، اسکولز ، فردیناند ، اورا و ویدیچ و عالی بودند ولی قطعا جانشین خوبی برایشان پیدا نشد . تنها ستاره های خریداری شده دخیا برای جایگزینی فن درسار بزرگ و فن مرسی در ۳۰ سالگی بود . نبوغ سر الکس بود که از متوسط ها و زیر متوسط هایی چون جانی ایوانز، اندرسون ، والنسیا ، اوشی ، فیل جونز اشلی یانگ ، نانی ، دارن فلچر و ...تیمی می ساخت که در همه ی جام ها هنوز مدعی بود . پارک جی سونگ زیر نظر فرگوسن بهترین بازی های تاریخ یک بازیکن آسیایی را کرد . نمایش های او بخصوص در بلزی با آرسنال ، میلان و رم در لیگ قهرمانان در حد کلاس جهانی بود . گل ترکیبی و روی ضد حمله ی رونی در برد ۳ بر یک جلوی آرسنال با همکاری رونی ، نانی و پارک هرگز از یادم نمی رود . در واقع فقط فرگوسن بود که می توانست با آن تیم تا فینال لیگ قهرمانان برود و قهرمان انگلیس شود . در حالی که سیتی و چلسی کهکشانی های انگلیس راه انداخته بودند و آرسنال با ونگر هم فقط برای کسب سهمیه و پیشروی در جام های حذفی فکر می کرد . روند سقوطمان شروع شده بود . فرگوسن باهوش تر و البته خسته تر از این بود که بیشتر بماند . ۲۶ سال پر استرس را گذرانده بود . او آنقدر باهوش بود که می دانست بدون هزینه و برنامه های جدید دوباره لیگ قهرمانانی فتح نمی شود . کاری که او در این ۲۷ سال به طور مستمر انجام داده بود کاسمیرو مثل کودکی که در استرس نمره ی امتحانش باشد زانوها خم کرده نشسته بود و ناخن هایش را می جوید . منتظر نتیجه ی وی ای آر بود تا ببیند گلش صحیح اعلام می شود یا آفساید . وقتی نتیجه ی وی ای آر سالم بودن گل را نشان داد ، از خوشحالی و ذوق زده به هوا برپا خاست و دیوانه وار خوشحالی کرد . انگار که گل قهرمانی برزیل را در فینال جام جهانی در دقیقه ی نود زده باشد . می گویند فوتبال در آمریکای جنوبی و لاتین ها همه چیز است . خیلی هایشان بزرگترین شادی هفتگی شان برد تیم فوتبال محبوبشان است . چیزی که سالهاست فوتبال دنیا از این هنر غریزی و شور و تعصبشان استفاده و البته در موارد زیادی هم دیکتاتورها ی خودشان از آن سواستفاده کرده اند لیساندرو در مصاحبه ای چند روز پیش گفته بود هیچ چیز برای ما آرژانتینی به اندازه ی برد در فوتبال لذت بخش نیست . بچه که بودم وقتی می باختم بغض تمام وجودم را می گرفت . برای برد در زمین آدم هم می کشم. ولی لیساندرو خودش داشت دیشب آسیب جدی می دید . وقتی با مهاجم نیوکاسل کله به کله شد و هردوشان روی زمین غلتیدند . برخوردی ترسناک بود . چند دقیقه بعد آنتونی که سمت چپ نیوکاسل را با دریبل ها و رفت و برگشت هایش ذله کرده بود چند دریبل زد و جلو رفت ، دفاع چپ نیوکاسل بالاخره توپ را نتونانست بگیرد ولی با تنه آنتونی را روی زمین انداخت ولی قبلش آنتونی توپ را برای کاسمیرو انداخته بود ، کاسمیرو توپ را گرفت ، نیوکاسلی ها آشکارا بعد از خوردن دو گل عصبی و عصبانی بودند . برونو گیمارش پیراهن کاسمیرو را گرفت و محکم به عقبش کشید لیساندرو از راه رسید و با گیمارش درگیر شد . درگیری هایی که تا پایان زیاد تکرار شدند . دوربین لحظه ای روی آلن شبرر زوم کرد . اسطوره ی انگلیس و نیوکاسل . کسی که تا ابد نامش در تاریخ ثبت می شود برای اینکه بعد از گاسکویین دومین بازیکن بزرگی بود که به فرگوسن نه گفت . و رفت به نیوکاسل . احتمالا بخاطر کنی دالگلیش و برایان رابسون . و اینکه برود با نیوکاسل جدید جام بگیرد ولی فرگوسن همه شان را مات کرد . او خوب می دانست تیمش دیگر در برابر این منچستر برنمی گردد و بازی از دست رفته است . نیوکاسل اما تیمی فوق العاده قابل احترام بود . ادی هاو نشان داد که چقدر مربی ی خوبی ست . آنها بسیار بیشتر از منچستر می دوند و می جنگند . اما جنگ وسط زمین را باخته بودند . کیران تریپیر را باید به هر قیمتی که می شود تن هاخ جذب کند . چه مدافع راستی بهتر از تریپیر ؟ البته که انتقال بین نیوکاسل و منچستر در حد ستاره ای چون تریپیر بسیار دشوار است . آنها در حال اضافه کردن روزبرور ستاره ها هستند نه فروش فوق ستاره و کاپیتانشان. ادی هاو احتمالا تصور نمی کرد منچستری که سه روز پیش بازی ای بسیار حساس و فیزیکی با بارسلونا داشته ، اینقدر آماده و جنگنده باشد . آنها عالی بودند ولی به منچستر نمی رسند . نیوکاسل نا اخرین دقیقه هم حمله کرد وای موقعیت هایشان نصفه و نیمه بود . خط هافبک و حمله ی منچستر در پرس عالی بودند . آنتونی چه در دفاع و چه در حمله عالی بود . وخهورست پاس گل داد ، پرس کرد و شوت تماشایی اش با سیو کاریوس به اوت رفت . رشفورد آشکارا خسته و اندکی معصوم ، زهر خودش را به بهترین حالت ریخت . برونو . برونو به معمای واقعی کاپیتان بود . عقب تر بود و موثرتر . قبلا هم گفته ام برونو هرچه از دروازه دورتر باشد و هوس گل زدن نکند ، موفق تر است . ون بیساکا نیمه ی دوم جای دالوت را پر کرد و درخشان بود . احتمالا بهترین بازی ای که تا بحال از ون بیساکا دیده بودیم. این یک واقعیت تلخ است که ون بیساکا و دالو روی هم یک فولبک راست مدرن می شوند . روی هم می شوند تریپیر نیوکاسل . دالو در حمله خوب و در دفاع پر اشتباه است و ون بیساکا در دفاع عالی و در حمله از معمولی هم پایین تر . پستی که ۲۰ سالی هست نقطه ی ضعف ماست . قابل هضم نیست که اوله چگونه تریپیر را نخرید . فرد فراتراز تصورها ظاهر شده . انگار بالاخره زمانی رسیده که او ارزش هایش را نشان دهد . بزرگترین نقطه ی قوت فرد جنگندگی ، دوندگی و پاس های کوتاه هجومیش است . او یک هافبک دفاعی نیست . شاید بهترین پست برایش یک باکس تو باکس باشد ولی سابیتزر از او بهتر است . به زمان نیاز دارد . سابیتزر در ۲۵ دقیقه ای که در زمین بود عالی بود . آن توپ گیری و پاس در عمقش برای رشفورد می توانست گلی به یاد ماندنی شود که نشد. منچستر با خوزه هم چند جام گرفته بود . اما آن تیم بیشتر یک تیم ستاره محور بود چیزی در مایه های پاری سن ژرمن . که هر وقت ستارگانش عشقشان بکشد خوب باری می کنند و جامی هم می برند . ذره ای از فلسفه ی منچستر در آن نبود . کما اینکه سال بعدش هم تا فینال یورولیگ رفت و ستاره محوری به شکست برابر ویارئال شگفتی ساز امری انجامید . بازی ای که بازیکنانش ذره ای اهمییت پیراهن و جایی که بودند را درک نمی کرد . اد وودوارد منچستر را به درآمدترین باشگاه دنیا تبدیل کرده بود . بدون هیچ اتاق فکری . بدون هیچ خرید براساس نیازی . خریدهایی که فقط و فقط بخاطر دستمزد نجومی به منچستر می پیوستند و ذره ای تعصب به پیراهن درشان دیده نمی شد . کسی جرات نداشت به آنها چیزی بگوید . خوزه که خواست اصلاحاتی انجام دهد ، نسخه تش را پیچاندند . کما اینکه خود خوزه هم کیلومترها با اوجش فاصله داشت . دوره اش تمام شده بود .از خوزه ی سابق فقط حواشی اش مانده بود . خوزه را اخراج کردند اوله سولشیر آمد . سولشیر محبوب بود . ذخیره ی طلایی . پیشکسوت . همیشه آن زمان ها به خودم می گفتم سولشیر چرا همیشه ذخیره ست و در بازی های بی اهمییت فیکس می شود . همیشه جوابکی برایش بود . اما جواب اصلی را زمان مربیگری اش فهمیدم . او شاید یک مسکن خوب کوتاه مدت باشد ولی نه هوش و توانایی ی یک فشار طولانی مدت را دارد و نه مدیریتش را . او همان بود که بود . یک ذخیره طلایی . یک زاپاس در بیابان . نه بیشتر . کما اینکه با یک فوتبال غریزی منچستر را در زمان کرونا دوم کرد . با ۳۰ و اندی امتیاز اختلاف با سیتی . که رکوردی بود . هیچ نایب قهرمانی در تاریخ به ضعیفی ی منچستر اوله نبود . اوله را به آسمانها بردند . همه پشتش بودند . الان اما فاجعه های زمان اوله یکی یکی آشکار .می شود . از نبود یک تاکتیک مشخص . از ضعف دفاعی فاحش . از بازیکن سالاری ی بی سابقه ای در تاریخ منچستر . باخت های پرگل و وحشتناک اثر نداشت دیگر . اخراج اوله هیچکس را ناراحت نکرد . مدیریت منچستر کامبک فاجعه هایش را کامل کرد . رالف رانگنیکی که سالها بود مربیگری را گذاشته بود کنار کردند سرمربی موقت . سرمربی موقت ؟ بازیکنان همینطوری هم مربیان منچستر را پشیز هم نمی دانستند چه برسد اسم موقت رویش باشد . بخصوص اینکه آن آقای موقت در عمرش سرمربی هیچ تیم بزرگی نبوده و سالهاست کنار کشیده . می گفتند پدر پرسینگ نوین است . که چی ؟ اصلا کار او چه بود ؟ او قرار بود چه کند واقعا ؟ بعدا مدیر فنی شود ؟ یرای تیمی که رفته کریس رونالدو ۳۶ ساله را خریده برای درآمد کسب کردن بیشتر ، رانگنیک نه بلد بود کاری بکند و نه می توانست . او هم یک حقوق عالی گرفت ، مصاحبه هایی علیه منچستر کرد ، گفت ۷ بازیکن می خواسته که نخریده اند ، لیستی که بعدا منتشر شد و احتمالا برای منچستری که ذره ای اعتبار نداشت ۷۰۰ میلیونی هزینه داشت . شوخی ات گرفته ؟ رانگنیکی که تمام عمرش را با جوانان سپری کرده بود لیستی از ستاره های جوان داده بود تا منچستر را به اوج برگرداند . اما ریچارد آرنولد و جان مرتو بالاخره کار درست راکردند : اریک تن هاخ بقیه اش را همه می دانند . حالا سیبیل از قفس طلایی اش آزاد شده ، به دریا بازگشته و در قفس نمرده است . این اول ماجراست . لااقل امیدواریم. یک تیم می بینیم . یک تیم. امیدواریم کاسمیرو کاپیتان تیم در فینال لیگ قهرمانان باشد . منچستر همیشه با امید زنده بوده است

عبور از سرزمین هرز ؛ به بهانه پرواز دوباره ققنوس
۳۴۷ بازدیددوشنبه ۰۸ اسفند ۱۴۰۱ - ۱۸:۴۱


