ژرمنها بعد از شکست دادن تیمهای مدعی مانند یوگوسلاوی، هلند، چکسلواکی و انگلستان در مراحل مختلف، برای سومین دوره پیاپی پای به فینال جام جهانی گذاشتند تا یکبار دیگر در مقابل آرژانتین مارادونا قرار بگیرند، تیمی که در فینال 86 زخمی بزرگ بر پیکر آلمانها وارد کرده بود. حالا وقت یک انتقام دیگر بود، این بار بکن باوئر اشتباهات چهار سال قبل خود را در نحوه مهار کردن بزرگ مرد تاریخ فوتبال آرژانتین تکرار نکرد و با گماردن گیدو بوخوالد به عنوان یار مستقیم مارادونا، به شکلی جدی نیروی محرک آلبی سلسته را از کار انداخت تا نبض بازی به طور کامل در اختیار مانشافت قرار بگیرد.

بازی هرچه بیشتر جلو می رفت، کار بیشتر برای دو طرف گره می خورد، شاگردان کارلوس بیلاردو علاقه زیادی داشتند که بازی را به ضربات پنالتی بکشانند تا با توجه به داشتن دروازه بان بی نظیری مانند سرجیو گوئیگوچه آ، امیدهای خود را برای فتح کردن جام جهانی افزایش بدهند، اما این همه ماجرا نبود، در طرف مقابل لوتار ماتئوس و هم تیمی هایش به شدت برای کسب پیروزی می جنگیدند و به دنبال پیدا کردن کوچکترین فرصت برای تمام کردن ماموریت خود بودند.

تنها 5  دقیقه به پایان بازی و رفتن به وقت های اضافی باقی مانده بود، ادگاردو کودِسال مکزیکی به نفع مانشافت اعلام ضربه پنالتی می کند، لوتار ماتئوس پنالتی زن اول و کاپیتان آلمانها که پیش از این تمام پنالتی ها را زده بود رسماً از زدن آن ضربه انصراف داد، شاید کاپیتان توان چشم در چشم شدن با سرجیو گوئیگوچه آ که یکی از قهارترین گلرهای تاریخ فوتبال در زمینه گرفتن ضربات پنالتی بود را نداشت، آلمان در یک قدمی فتح جام بود و یک نفر می بایست پیش می آمد تا کار را تمام کند، مرد شماره 3 ژرمن ها جلو آمد، با خونسردی کامل توپ را برداشت و بر روی نقطه سفید رنگ گذاشت، هیجان و استرس در المپیکو رم به اوج رسیده بود، برمه در برابر گوئیگوچه آ، آلمان در برابر آرژانتین، لحظات تلخ شکستهای 82 و 86 از پیش چشمان قیصر و شاگردانش می گذرد، آن طلسم لعنتی باید شکسته می شد، نگاه مضطرب مارادونا به دستان دروازه بان تیمش و ساقهای مدافع حریف که به سمت توپ می دوید، به نظر زمان ایستاده بود، از لحظه دویدن برمه به سمت توپ و زدن ضربه نهایی شاید برای آلمانی ها به اندازه یک عمر گذشته باشد، بالاخره مرد بلوند ضربه را زد، دوخته بر روی چمن و به دست نیافتنی ترین زاویه ممکن، سرجیو که امید یک ملت بود هرچه رفت نرسید، هرچقدر دستانش را بیشتر می کشید توپ دور تر می شد، حالا دیگر رمان عاشقانه 90 تکمیل شده بود، توپ به تور رسیده بود و مانشافت به جام. بعد از دو بار ناکامی پیاپی در یک قدمی جام، حالا دیگر ستاره سوم با دستان آندریاس چیده شده بود و در سبد افتخارات آلمان ها ریخته شد بود. براوو آندریاس.