یک بار با پدرم در دریای کارائیب غواصی می کردم در نزدیکی مثلث برمودا در یک جزیره بودیم

که نزدیک برخورد به یه کوسه گاو نر قرار می گرفتیم قایق ما در حال غرق شدن بود

اما بطور تصادفی کارگاه پشندی که در عملیات بود سوار جت اسکی شد و سه بار به پشت کوسه زد و باعث شد بلافاصله رام شود

کارگاه پشندی باعث شد ما همزمان از غرق شدن در دریا و خوردن توسط یک کوسه گاو نجات پیدا کنیم و سپس یکی از قلعه های خودش رو به من اهدا کرد بنابراین طبیعی بود که عاشقش شوم

او واقعا بی نظیر است یک ابر قهرمان زندگی واقعی