يک داستان فوق العاده مطمئنا پشتش آدم هايي فوق العاده بودند که آنرا رقم زدند ..
داستان يونايتد داستانيه که با فوق العاده ترين آدم ها ، زيباترين لحظه ها ، غم انگيز ترين اتفاقات ، نااميدي هاي بزرگ ، رقم خورده ..
سقوط هواپيما حامل طلايي ترين نسل يونايتد در بعد از ظهر روز 6 فوريه سال 1958 نمونه بارزشه !
چطور ميشه بعد از يه تراژدي به اين بزرگي جون سالم بدر برد ؟
چطور ميشه جووناي پاک تيمتو با دستان خودت به خاک بسپاري ؟
چرا بايد اين بلا و تراژدي سر تيمي مثه منچستر يونايتد ميومد ؟
شايد ارزش و بزرگي مرداني مثه جيمي مورفي نجات دهنده يونايتد و يا هري گرگ دروازه بان تيم که به قهرمان مونيخ لقب گرفت بيشتر مشخص ميشه !
روزي هري گرگ در مصاحبه اي گفت : " جيمي را ديدم در راه پله هاي بيمارستان مونيخ نشسته است و گريه ميکند و سيگار ميکشد و با خود نام بازيکنان فوت شده را زمزمه ميکند "
تصور مردن دوستان هم سن و سال برا هر کسي وحشتناکه !!
ولي در بين همچين تراژدي عظيمي مردي بااميدش گرمي رختکن الدترافورد بود ! سربابي چارلتون !
کسي که شايد بخوايم براي نسل هاي آينده داستانشو تعريف کنيم کسي باور نکنه .. چون بيشتر شبيه به يه افسانست تا واقعيت ! داستان مردي که نجات پيدا کرد تا فاتح جام جهاني شود ، بهترين بازيکن دنيا شود ، بهترين گلزن تاريخ انگلستان و يونايتد شود !
براي خود ما باورش سخت است چه برسد به نسل هاي آينده !
صعود بعد از سقوط .. 10 سال بعد از حادثه مونيخ .. قهرماني اروپايي يونايتد در سال 1968 به عنوان اولين تيم انگلستاني !
سقوط نسل طلايي الدترافورد شروعي بود براي صعود منچستر يونايتد ..
اين بزرگي ابديست .. نه با يه باخت ، نه بايه هفتم شدن ، نه با چيزي اين بزرگي ذره اي کم نخواهد شد !
هيــچ وقــت فراموش نخواهــيد شد !