ی شب که خیلی گرم بود پتو رو از روی خودم کشیدم کنار

درحالی که به سمفونی ۹ گوش میدادم تو همون حالت خوابم برد

یهو دیدم یکی داره پتو میکشه

گفتم بابا تویی؟

گفت نه

گفتم مامان تویی؟

گفت نه

ترسیدم گفتم یا خدا تو دیگه کی هستی

گفت من بتهوونم

ی چراغ قوه انداختم دیدم عه خودشه

گفتم اینجا چیکار میکنی

گفت پتو کشیدم روت سرما نخوری

گفتم گرمه

گفت ولی دوست دارم زیر پتو به من فکر کنی

بعدش ناپدید شد!