فصلی که گردو ها رسیده میشدن ، چند تا درخت گردو و چند تا درخت سنجد بودن ،  سنجد ها خیلی خیلی خوشمزه بودن. میرفتم و کلی سنجد میچیدم. و گردو  هم‌میچیدم ولی چیدن گردو ها سخت بود ، و باس با سنگ میزدم به گردوها که بریزن زمین??? موقعی که  دیگه گردو های این درخت ها تموم میشد ، از اونور دیوار پادگان  کلاغ ها از درخت های مجاور پادگان  گردو همراهشون بود ،  من و رفیقم‌ ، سنگ بهشون پرت میکردیم و اون ها هم از ترس گردو رو ول میکردن و فرار میکردن و اینجوری ما  گردهای زیادی نصیبمون میشد ?????  کلاغ ها احتمالا میگفتن گیر راهزن ها افتادیم ??