روز و شب نمیشناختم
۲ نصفه شب درختارو دریبل میکردم یدفعه ی شوت روانه کردم خورد به شاخه درخت
شاخه تو دستش جمع کرد توپو کرد حیاط مردم!
من اولین بار بود توپم می افتاد خونه همسایه
گرفتم رفتم بالا
فرود اومدم رو زمین
دیدم چه خبره!
ی عالمه محموله!!
سایه یارو رو دیدم انگار صدای فرودمو شنیده بود
اسلحه دستش بود اومد شلیک کنه توپو شوت کردم تو سر و صورتش در رفتم اومد دنبالم
گقت وایسا ببینم حالا دزدکی میای دنبال مواد
با تبر بهم حمله کرد یجای پر از درخت بنابراین به سرم ی فکری زد
میرفتم سمت درخت تبر رو که میزد جاخالی میدادم چندین بار اینکارو کردم یهو تنه درخت ها شروع کردن به سقوط
سریع پریدم اینور ولی یارو جا خورد هر چی درخت بود آوار شد رو سرش
اون زمان به خودم افتخار کردم اما الان تازه گرفتم مرتکب چه جنایت وحشتناکی شدم!


