"اتحادیه نویسندگان صدر"  تقدیم می‌کند 

(برای همکاری لطفا به اکانت اتحادیه پیام دهید)

ادگار داویدز 50 ساله شد.

...

نیازی نیست آنقدر پیچیده درباره‌ی نقش یک هافبک پرانرژی دونده با شوتهای مهیب صحبت کرد. به قهرمانی اروپا در 20  و با لباس آژاکس اشاره کرد. به سفر نوکمپ با دوستان هلندی. به آن  الماس فاخر میانه‌ی میدان در تورین. به جنگهای سفت و سخت در وایت هارت لین.... آن انعکاس رنگ نارنجی در عینک مشکی رنگ وسط زمین فوتبال را که از یاد نبرده اید؟

هر پسربچه‌ی عینکی در آن سال‌ها یک بار در رویای ادگار داویدز بودن به دنبال توپ در کوچه و زمین‌های خاکی دویده... پوستر داویدز، ورای طرفداری از هر تیم و بازیکنی پای ثابت دیوارها بود و لذت تماشای ظاهر هافبک هلندی، قبل از پا به توپ ‌شدن او عیان میشد... زندگی داویدز اما زوایای پیدا و پنهانی فراوانی دارد... چیزهایی که پشت آن عینک فراموش می‌شوند... پرسش و پاسخ خوانندگان انگلیسی fft با داویدز:

 

آیا درست است که لقب "پادشاه فوتبال خیابانی" به تو پس از به شهرت رسیدن در زمین چمن و مهارت در فری استایل اعطا شده؟

در واقع من اصلا پادشاه نبودم! فقط فوتبال خیابانی را خوب می‌شناختم. و البته اعطای آن لقب به خاطر مهارت در فری استایل نبود. دلیلش این بود که من از کودکی در خیابان بازی می‌کردم. بازیهای سه به سه. پنج به پنج. برادرم در آن روزها بسیار بهتر از من بود اما من به آکادمی آژاکس رفتم و از او سبقت گرفتم...

تو، سیدورف گولیت و کلایورت همگی اهل سورینام هستید. چه چیز باعث می‌شود چنین بازیکنی در آنجا رشد کنند؟

گمان می‌کنم این ژنتیکی باشد. به بازی من و کلارنس نگاه کنید. هر دوی ما متولد آنجا هستیم. اما پاتریک در هلند به دنیا آمده. او هم عالیست اما تفاوتهایی با ما دارد. ما در سورینام سبزیجات بخارپز میخوریم. اکثر آنها تلخ هستند اما قدرت زیادی به شما می‌دهند.. 

به نظر تو چرا آکادمی آژاکس که در آن رشد کردی اینقدر موفق بوده و هست؟

آنجا بهترین استعدادیاب ها را پیدا می‌کنند. کسانی که در سرتاسر هلند را می‌چرخند و استعدادهای نابی را کشف می‌کنند. سپس  ما تمرینات مهار توپ و پاس دادن با دو لمس توپ را انجام می‌دهیم. و بعد مهارت‌های هر کدام از ما در قالب همین سبک بازی تقویت می‌شود. با یک مربی تمرینات جسمی خاص، یک مربی تاکتیک و.... در آن روزها ما هیچ فرصتی نداشتیم. مدرسه، فوتبال، مدرسه، فوتبال...

تو در ابتدا یک وینگر چپ بودی... چطور به عنوان یک هافبک ادامه دادی؟

من یک وینگر یا یک شماره 10 بودم. اما وظایف یک هافبک در آژاکس متفاوت است. به همین دلیل است که آنها می‌توانند در حین حمله دفاع هم بکنند و برعکس. ایده‌ی فن گال هم همین بود. او اوورمارس را به جای من به چپ برد. من بیرون محوطه، در هنگام دفاع تیم، ناگهان بازی را به حمله میبردم. و وقتی در حمله بودیم، پشت محوطه جریمه حریف اجازه‌ی شکل گیری ضدحمله را نمی‌دادم... 

القاب پیتبول و پیرانا برای شما از کجا آمده؟

اولی را فن گال به من گفت. و پیرانا، از یک مربی قدیم آژاکس الهام گرفته شده. معنای آن ماهی است که پای شما را گاز می‌گیرد. چیزی شبیه کوسه... و کدام مورد علاقه‌ی من است؟ پیتبول!

در فینال 1995، مانند بسیاری دیگر از هم تیمی هایت تو 20 ساله بودی. بازی در چنین آوردگاه بزرگی چه حسی داشت؟

ما دوبار در دور گروهی با میلان مواجه شده بودیم. این برای ما خیلی خوب بود. حتی با وجود سابقه و نام آنها. من در آغاز کمی عصبی بودم. اما همه چیز بهتر شد. هیچکدام مان به قهرمانی فکر نکرده بودیم اما... آن قهرمانی به بخشی از تاریخ تبدیل شد...

در سال 96 به میلان رفتی و بلافاصله مصدوم شدی. چقدر برایت سخت بود؟

این یکی از بدترین لحظات من بود... هنوز زبان ایتالیایی را خوب نمی‌فهمیدم. در خانه و مقابل تلویزیون می‌نشستم اما از صحبت‌های آنها سر در نمی‌آوردم و از ترس عوارض بعد مصدومیت نمی‌توانستم خانه را ترک کنم... تنها نکته‌ی مثبت این بود که برای معالجه هر دو هفته یکبار به امستردام میرفتم.

هنگام ترک میلان و پیوستن به یوونتوس به پیشنهاد دیگری هم فکر کردی؟

ابدا. بسیار خوشحال بودم زیر از کودکی یووه محبوب من بود. ضمن اینکه در آن مقطع آنها دوم بودند و میلان هشتم. مثل هدیه‌ای از بهشت بود. همه چیز سر جای خودش قرار گرفت و البته لیپی که به من اعتماد کرد...

در تورین مشخص شد که آب سیاه داری... از بازنشستگی در آن لحظه نمی‌ترسیدی؟

البته مه میترسیدم. سخت بود. فکر می‌کردم دوران بازی ام تمام خواهد شد. اما بعدتر مشخص شد که راههایی وجود دارد.... برای اولین بار در آنجا از عینک استفاده کردم. او ایل شیشه‌های عینکم مدام بخار می‌کردند و با مشکلاتی مواجه بودم اما مصمم بود تا در عملکردم تغییری به وجود نیاید...

تو، از بسیاری از رقبای در خط هافبک قد کوتاه‌تری داشتی. این آزاردهنده نبود؟ و از رقابت با کدام بازیکن حریف واقعا لذت میبردی؟

همه چیز در جثه خلاصه نمی‌شود. پست بازی من، با جایگیری رابطه‌ی تنگاتنگی داشت. بازی مقابل ژاوی و اینیستا را تصور کنید... خبری از درگیری فیزیکی با آنها نیست. شما باید بتوانید بازی آنها را بخوانید و حرکتشان را متوجه شوید. در واقع فقط دویدن و بازگشت به عقب مهم نیست، باید بدانید چه زمانی برای بازگشتن کلیدی است.  اینها را از فن گال آموختم... اما سخت‌ترین رقیب؟  روی کین.... دنیس وایز.... و پل اسکولز

شما در بارسا با رونالدینیو همبازی بودید... دو بازیکن با مهارت‌های فوتبال خیابانی. بر سر این چیزها با هم کل کل داشتید؟

به این شکل نه اما پس از تمرین، زمین برای ما مثل یک پارک بود. در اطراف آن قدم میزدیم و با توپ مهارت‌های مختلفی را تست میکردیم. رونالدینیو بهترین همبازی من در این زمینه است. و نفر دیگر پیتر هوکیترا، بازیکن قدیمی اژاکس و بعدتر استوک...

چقدر بازی در لیگ برتر و برای تاتنهام با بازی جنگجویانه ی شما همسان بود؟

برخورد من با ری پارلر بازیکن سابق آرسنال در بازی تاتنهام--میدلزبورو سر و صدای زیادی ایجاد کرد. البته که من می‌دانستم او بازیکن سابق گانرز است اما به این نیت با او درگیر نشدم. هر تکلی برای من یکسان است. بسته به شرایط بازی. به طور کلی بازی در انگلیس بسیار سریع تر و فیزیکی تر بود. و آیا من از آن لذت بردم؟ هم بله و هم نه.... راستش من هم دوست داشتم کمی در زمین قدم بزنم اما در آنجا همه از شما می‌خواهند که بی امان بدوید... مارتین یول میگفت من تو را به اینجا آوردم تا ذهنیت برنده را به اسپرز بیاوری. چیزی که برایم اهمیت داشت. شاید بعضی‌ها بعد از تساوی بگویند. خب بله. نتیجه‌ی بدی نیست... اما نه.... باید به دنبال نتیجه‌ی خوب باشید.. بله به دنبال برنده شدن