آورده اند که شبی تن هاخ خوابی دید/ پس به نزد یوزارسیف رفته و پرسید: یوزی جون، خواب عجیبی دیدم، کارمارو راه بنداز که باید برم سرتمرین

.

یوزارسیف درحالیکه به سمت درها فرار میکرد، وسط راه یادش اومد اون یه ماجرای دیگه بوده (زلیخا) و سپس به نزد تن هاخ بازگشت و گفت:

.

کصگش اشتباه زدم، جون بکن بگو چه خواب سمی دیدی؟ 

تن هاخ در حالیکه تخماشو داشت میمالید گفت: من در خواب هفت گاو فربه و چاقِ قرمز رنگ را دیدم که هفت الاغ سفید رنگ را انگشت میکردن و میخندیدن

.

یوزارسیف درحالیکه به زلیخا و اشتباهش در نکردن او فکر میکرد گفت: تاویل خواب تو دست منه ولی بیا اول بریم با زلیخا تری سام بزنیم تا بعدا تعبیرو بهت بگم

.

و بدین صورت تن هاخ و یوزارسیف و زلیخا ریختن رو هم و منچستر هم ۷ تا خورد/