به تو گویم ای نگار یونان که فرشته خویی به مثالتان نیاید به خدا بدین نکویی . نظرت لطیف باشد نگهت ظریف باشد همه را حریف باشد به پیام و گفتگویی . سر من چه اجر دارد که به پای تو بیافتد؟ تن و جان من نیارزد که شود فدای رویی . به نسیم، خوش رسیدم که زسوی تو می آمد خبرت به جان شنیدم به نشان عطر و بویی . من اگر کنم تحمل همه سختی زمانه که به زیر سایه تو برسم به آرزویی . تو شدی نگین یونان  من بنده در رکابم به تمام شهر و (اصغر) نرسد به پیچ کویی