"اتحادیه نویسندگان صدر"  تقدیم می‌کند 

(برای همکاری لطفا به اکانت اتحادیه پیام دهید)

=داستان اخراج مربی در مونیخ، کان، ناگلزمن، بکن باوئر، ریهگل

....

"بی دلیل نیست که به اینجا هالیوود می‌گویند"  لو پاریزین پس از اخراج ناگلزمن از بایرن

درست وقتی به نظر می‌رسد ناگلزی جوان در مسیر درست حرکت می‌کند، با تاکتیک‌های حساب شده و پخته ی خود مچ غولهای پاریس را می خواباند و قرار است یک امپراطوری چند ساله در زبنر اشتراوس به را بیفتد انفجار بزرگ رخ می‌دهد... حواستان باشد، سناریوها در اینجا، داستانی ساده نیست. در مونیخ، آرامش بوسه‌های رز و جک، پیش درآمدی بر طوفان در هم کوبنده تایتانیک است و مردان روی نیمکت، توسط پدرخوانده های جایگاه ویژه عروسک گردانی می‌شوند.... به مونیخ، به لس آنجلس، به آلیانس اره نا و.... به هالیوود خوش آمدید. اف سی هالیوود.

وقتی به تصاویر تیمی بایرن مونیخ در دهه‌ی 90 نگاه کنید، سخت‌ترین کار انتخاب یک  کاپیتان در میان مردان موطلایی است. کلکسیونر جامهای بزرگ و کوچک دهه‌ی 70 و، باشگاه با نمایش‌های زیبا اما ناکام در اروپا در دهه‌ی 80، تصویر تازه‌ای در دهه‌ی 90 به خود گرفته. تصویری اغراق شده و متضاد. شبیه کنتراست میان آن لباسهای سیاه و سفید رنگ بایرن در دهه‌ی 90.. تصویر لوتار متیوس، ماریو باسلر، اولی کان و اشتفان افنبرگ در زمین و اتو ره هگل و یورگن کلینزمن روی نیمکت...

افنبرگ، همسرش مارتینا را به خاطر حاضر شدن در کنار یکی دیگر از هم تیمی ها ترک می‌کند. ماریو باسلر هر صبح دوشنبه به خاطر شب نشینیهای آخر هفته و دیر حاضر شدن در تمرین با اولی هونس درگیر می‌شود. لوتار متیوس، هنگام درگیری با یک توریست هلندی می‌گوید "هیتلر باید تو را له می‌کرد!" افنبرگ بیکاران تحت حمایت دولت آلمان را "افراد تنبلی که ترجیح می‌دهند آخر ماه چک بی دردسر حقوقشان را از دولت بگیرند" می‌نامد. اولی کان با لگد به استقبال دربی درکلاسیکر می‌رود. تراپاتونی در کنفرانس خبری خشمگین خود با کوبیدن دستها هنگام ادای نام هامان و نرلینگر و.... چاپلین در دیکتاتور بزرگ را به یادها می‌آورد و... .. تمام وقایع ریز و درشت مربوط به بازیکنان و سوپراستار ها و همسران و مربیان خشمگین و مدیران بیرحم و جایی در قلب دهه‌ی 90  و در یک اتفاق  ماندگار می‌شود. در فصلی که بایرن با مربی آلمانی خود در کورس قهرمانی از دورتموند عقب افتاد، در اروپا مقتدرانه پیش رفت و ناباورانه در میانه‌ی فصل مربی اش اخراج شد. درگیری میان قیصر و پادشاه. در ماجرای اخراج اتو ریهاگل در مونیخ...

روز 10 جولای 1995. کمتر از یک ماه از آخرین بازی اتو ریهاگل روی نیمکت وردربرمن می‌گذرد. از بازی برابر بایرن مونیخ در المپیک استادیوم مونیخ. باخت 3-1 آن روز، چیزی نیست که خدشه‌ای به قهرمانی شاه اتو در برمن وارد کند اما.... آن چه برای طرفداران سبزپوش شمال آلمان دردناک است، خداحافظی با مربی آنهاست.اتو ریهاگل، پس از آن بازی در مونیخ ماندگار خواهد شد. تا روز معارفه در روز 10 جولای. بر سر گذاشتن کلاه "من اتو را دوست دارم" در کنار رئیس وقت بایرن مونیخ قیصر فرانتس بکن باوئر. به نظر می‌رسد روزهای پر تنش با جوانی تراپاتونی در مونیخ به پایان رسیده...

آغاز فصل در مونیخ با بی شباهت به سکانسهای دی‌کاپریو دینز در رومئو و ژولیت نیست. همه چیز خوب پیش می‌رود، "بایرن تدافعی" همان وصله ی همیشه چسبیده به تیم تراپ کنده می‌شود. سه گل به هامبورگ در اولین بازی فصل. با آغاز گلزنی توسط هرتسوگ، خرید اتریشی ریهاگل. 6 گل خارج از خانه برابر کارلسروهه. هفت برد پیاپی.... اولی کان در دروازه، هامر و بابل در دفاع، شول، زیگه و پاپن بازیکنان تکنیکی، اسفورتزا و هرتزوگ از سوئیس و اتریش و کلینزمن از تاتنهام. همه چیز خوب به نظر می‌آید. بوسه‌ها رد و بدل می‌شود... خریده نشدن یورگن کوهلر توسط مدیران باشگاه، در ابتدا آنقدر جدی نمی‌رسد... و باخت برابر لوکوموتیو مسکو در اولین بازی جام یوفا که دو هفته بعد با برد 5 گاه در مونیخ جبران می‌شود. بعدتر شکست برابر فورچون دوسلدورف و حذف در دوم دی اف بی پوکال کمی نگران کننده است. و اولین باخت لیگ در هفته‌ی هشتم برابر دورتموند. . پس از بازی مهمتر شول میگوید: "8 هفته گذشته و ما هنوز نمیدانیم سیستم بازیکنان چیست..."

و چند روز بعد قرارداد او تا 2000 تمدید می‌شود! بدون اطلاع ریهگل! ماجرای مهمتر شول و این سوال که او در ترکیب اصلی است یا هرتزوگ به چالش بزرگی تبدیل می‌شود. ریهگل نسبت به انتقادات بیلد بی اعتناست. بی توجه به اینکه آب هوای جنوب و باواریا تفاوت‌های زیاد با برمن در شمال دارد. وقایع بایرن همیشه پای ثابت ستون‌های زرد بیلد است. دو باخت آغاز سال 95 در حالیکه ریهگل در ابداعی تاکتیکی به طور همزمان از شول و هرتزوگ استفاده می‌کند همه چیز را وخیم تر می‌کند. کیکر می‌نویسد  "باواریایی ها به شکلی عجیب ناتوان شده‌اند" 

گزارش‌هایی از دخالت فرانتس بکن باوئر در ترکیب بایرن منتشر می‌شود و رومنیگه، مدیر ورزشی تازه کار باشگاه نصفه نیمه از اتو ریهگل حکایت حمایت می‌کند. اگرچه استفاده از کلماتی مثل اوضاع آشفته در تیم در کلام کاله نشانه‌های از افتراق میان تیم مدیریت پرآوازه و ریهگل دارد... با آغاز بهار نتایج بهبود میابد... انگار همه چیز در حال بهبود است... پیروزی برابر بارسلونا به مربیگری یوهان کرویف در نیمه نهایی جام یوفا با اعتماد ریهگل به مارسل ویتزک و گلزنی او در دو بازی رفت و برگشت اتفاقی خوشایند است اما.... سخنرانی فرانتس بکن باوئر در ضیافت سالانه‌ی باشگاه آتش زیر خاکستر را شعله ور می‌سازد....  "تاکنون به چه چیز دست یافتیم؟" 

یازده روز، یک تساوی خانگی برابر اینتراخت و فقط باخت 1-0 برابر روستوک. خبر شوک آور اخراج ریهگل، مردی که بایرن را به فینال جام یوفا رسانده عجیب است. کیکر مینویسد: "در ابتدا آرام اما بعدا بلندتر و بلندتر... مشکلات فنی و سو تفاهم ها آنقدر بزرگ شد که اتو ریهگل از بایرن اخراج می‌شود..."  چهار روز بعد بایرن، با واگذار کردن رقابت نزدیک قهرمانی به دورتموند، روی دیگر خود را در فینال جام یوفا نشان می‌دهد پیروزی برابر بوردوی فرانسه با زیدان جوان در هر دو باز و  فتح جام یوفا برای اولین بار در تاریخ باشگاه در حالیکه فرانتس بکن باوئر خود هدایت تیم را بر عهده دارد و ریهگل در خانه بازی را تماشا می‌کند... اتو درباره‌ی اخراج خود میگوید: "هر کس با بایرن قرارداد امضا کند باید بداند چه کاری انجام داده!!"