اولین جام جهانی‌ای که در خاطراتم به‌طور کامل ثبت و ضبط‌شده است. جام جهانی 1994 است. آن روزها با دیدن روماریو، به‌به تو، لئوناردو، دونگا، رای (برادر کوچک‌تر سوکراتس)، بلانکو، جورجینیو و یک‌دو جین ستاره دیگر عاشق برزیل شدم. برزیلی که البته ژوگو بونیتویش را کنار گذاشته بود و تحت تفکرات کارلوس آلبرتو و ماریو زاگالو بیش‌ازپیش محافظه‌کار و نتیجه گرا بود. آن روزها اینترنتی نبود و در تعطیلات تابستانه هنگام گشت‌وگذار لابلای ویدئوهای سازمان تبلیغات چشمم به گنجینه‌ای از ویدئوهای فوتبال‌های قدیمی برخورد. با اشتیاق ویدئوها را به امانت می‌گرفتم و به تماشای هنرمندی ستارگانی می‌نشستم که در زمان درخششان نوزادی بیش نبودم. ستارگانی که مرا در پای جعبه جادویی میخکوب می‌کردند، دکتر سوکراتس از آن دسته بود. فوتبالیستی با تحصیلات پزشکی!! سوکراتس که والدینش نامش را از فیلسوف مشهور یونانی سقراط اخذ کرده بودند، با آن قدبلند و اندام ترکه‌ای‌اش بازیکن با تکنیکی بود. شوتزن بود، خوب سر می‌زد، هوش فوق‌العاده‌ای داشت و توپ هنگامی‌که با پاهایش آشنا می‌شد نبوغ این فوق ستاره برزیلی را درک می‌کرد. سوکراتس جدا از ویژگی‌های فنی‌اش انسان خاصی بود. از آن دسته فوتبالیست‌های خاص که باید سال‌ها و قرن‌ها بگذرد تا دوباره قدم به میدان فوتبال بگذارد. نابغه‌ای که ظاهر خاصش، مصرف روزانه یک پاکت سیگار، موهای بلند و ریش‌های انبوهش، هدبندی که غالباً به سر داشت و فلسفه‌ای که در زمین ‌بازی هم خودش را نشان می‌داد، وجه مشخصه‌اش بود. او ستون نویس روزنامه‌ها و مجله‌های بسیاری بود، که نه‌تنها درباره فوتبال بلکه درباره اقتصاد و سیاست نیز قلم می‌زد. روز 4 دسامبر 2011 شاهد آخرین نشانه‌های حیات فیلسوف فوتبالیستی بود که بر اثر مسمومیت غذایی و شوک ناشی از آن درگذشت. سوکراتس نام سه تن از مشاهیر قرن بیستم را بر روی فرزندانش گذاشت. فیدل کاسترو، چه گوارا و جان لنون!! سوکراتس یک زندگی متناقض داشت. یک پزشک که اعتیاد به الکل و سیگار داشت. یک متفکر که با فوتبال زندگی می‌کرد. یک مبارز راه دموکراسی که با فیدل کاسترو و معمر قذافی همدل بود. اما باوجود تمامی این تناقضات آشکار سوکراتس علاوه بر این‌که یک معتقد بزرگ در خودانگیختگی، زیبایی و آزادی بود، مردی صاحب شخصیت سخت به شمار می‌رفت. او عمیق می‌اندیشید، اندیشه‌هایش را بیان می‌کرد و به آنچه می‌گفت عمل می‌کرد. می‌توان گفت که سوکراتس به‌عنوان یک آزادیخواه فوتبالیست، از تمامی فوتبالیست‌های حرفه‌ای در طول تاریخ جلوتر است. و از این نظر با هیچ فوتبالیست دیگری قابل‌مقایسه نیست. به شما پیشنهاد می‌کنم، این 30 جمله نادر را از سوکراتس بخوانید و لذت ببرید: 1. ابتدا زیبایی از راه می‌رسد، سپس پیروزی، اما آنچه اهمیت دارد لذت است. 2. در سال 1970به‌طور متوسط هر فوتبالیست برزیلی 4 کیلومتر می‌دوید، اما امروز هر فوتبالیست 10 کیلومتر می‌دود، که معنی آن این است که فضا تا حد بسیار زیادی کاهش می‌یابد. این مسئله خلاقیت را خفه می‌کند، چراکه هیچ‌کس زمان کافی برای مالکیت توپ ندارد. با توجه به این تغییرات من فکر می‌کنم که فوتبال بایستی از توسط 9 نفر در هر سمت زمین انجام شود. تا دوباره روح بازی‌ای که دوست داشتیم انجام بدهیم در آن دمیده شود. 3. پیروزی مهم‌ترین مسئله نیست، فوتبال یک هنر است و باید در آن خلاقیت نشان داد. اگرچه وینسنت ون گوگ (نقاش نامدار هلندی) و ادگار دگاس (نقاش معروف فرانسوی) به دلیل سطح شناختی که در پی آن بودند معروف شدند، اما آن ها نمی‌خواستند کار یکسانی انجام دهند. شما باید از انجام دادن هنر لذت ببری و هرگز فکر نکنی که آیا برنده‌ای یا خیر؟ 4. در فینال جام جهانی 2010 ما تمام نشانه‌های فوتبال معاصر را مشاهده می‌کنیم. بازی بی‌رمق، خشن، با وقفه ها، تکل ها و جنگ‌های بیش‌ازحد، با صحنه‌های تماشایی و شانس‌های گل اندک. هر دو تیم یک ترس بی‌معنی و پوچ از باختن و درنتیجه پیروزی داشتند. 5. ( در پاسخ به سؤالی درباره پاس‌های پشت پای معروفش) این بیشتر یک تصمیم تکنیکی است نه اثربخش. من بلندقامت هستم. اگر من چرخش ناگهانی داشته باشم، درنتیجه آن شتاب خود را از دست می‌دهم. بنابراین برای جلوگیری از این امر من از پاشنه پایم استفاده می‌کنم. من استفاده از این روش را از کودکی شروع کردم. و حالا من در استفاده از این روش اعتمادبه‌نفس بیشتری دارم. 6. ماکیاولی ادعا کرده است که ترسناک بودن بهتر از دوست‌داشتنی بودن است. اما این تصمیمی نیست که سلسائو هم به آن عمل کند. سلسائو هم می‌ترساند و دوست داشته می‌شود. به‌وسیله موقعیت‌های درون زمین ترسناک به نظر می‌آید و به‌وسیله هرکسی که به فوتبال علاقه دارد دوست داشته می‌شود. وقتی در اروپا، افریقا یا خاورمیانه پیراهن تیم ملی برزیل را می‌پوشید، این به معنای برزیلی بودن شما نیست، بلکه بدین معناست که شما فوتبال را دوست دارید. 7. هیچ فوتبالیستی فوتبال را ترک نمی‌کند بلکه این فوتبال است که بازیکن را ترک می‌کند. 8. بازیکنان فوتبال عموماً پس‌زمینه آموزشی و تحصیلی ندارند و بسیاری از آن‌ها حتی نمی‌توانند قرارداد خود را بنویسند. به دلیل این‌که آن‌ها مرجعی برای طرفدارانشان به شمار می‌روند، جامعه بایستی متقاضی این باشد که آن‌ها تحصیل‌کرده باشند. 9. من در حال نوشتن رمانی برای جام جهانی 2014 هستم، در فینال برزیل و آرژانتین برابر هم قرار خواهند گرفت و آرژانتین با گل‌های مسی برزیل را خواهد برد. 10. (در پاسخ به داشتن شش بچه) من تمایل دارم که تولیدکننده باشم. 11. من مشروب می‌خورم، سیگار می‌کشم و فکر می‌کنم. 12. من فهمیدم که اروپا بسیار منظم است. هر چیزی بسیار منظم و سازماندهی‌شده است. برای من زندگی چیزی بیش از فوتبال است. گاهی اوقات من دوست ندارم تمرین کنم، بلکه دوست دارم با دوستانم باشم، به مهمانی بروم یا سیگار بکشم. آن‌ها این را درک نمی‌کنند. 13. خبرنگار: آیا شما تابه‌حال کوکائین مصرف کرده‌اید؟ سوکراتیس: خیر من تنها سه رذیلت دارم. زن، سیگار و آبجو. اگر بخواهم رذیلت دیگری داشته باشم باید با یکی از این سه جایگزین کنم. 14. در برزیل شیوه زندگی شباهتی به اروپا ندارد. آن‌ها برای کل سال برنامه دارند، درحالی‌که آنچه ما انجام می‌دهیم به 15 دقیقه آینده مرتبط است. 15. هر کس به برزیل بیاید عاشق فردی خواهد شد. 16. (درباره جام جهانی 1982) جام جهانی یک مسابقه قهرمانی شایسته به شمار نمی‌رود. بلکه تنها یک نمایشگاه فوتبال است. قاعدتاً با تیمی مانند برزیل 1982 انتظار دارید تا یک عنوان شایسته را به دست بیاورید. اما در جام جهانی جایی که بیش از نیمی از رقابت‌ها حذفی هستند، هر چیزی امکان‌پذیر است. درواقع شایستگی (برای قهرمانی) اهمیت چندانی ندارد. 17. زیکو پادشاه بود. او خیلی بهتر از هر کس دیگری بود. هنگامی‌که یک شاه وجود دارد، باقی مبارزان بایستی نزدیک وی بمانند. هنگامی‌که شاهی وجود نداشته باشد، همه‌چیز از دست خواهد رفت. جامعه هم شبیه همین موضوع است. بنابراین این زیکو بود که بایستی تیم را هدایت می‌کرد. شاید این اعتقادم ماکیاولیستی باشد، اما زیکو پادشاه بود و من یک پرنسس. 18. من موفقیت را به‌وسیله تجربیاتی که در زندگی کسب کرده‌ایم، اندازه‌گیری می‌کنم. درعین‌حال فوتبال برای کسی که دوستش دارد به اشتیاق برای قرار عاشقانه با زنی که دوستش دارید شباهت دارد. 19. (درباره جام جهانی 82) آن نمای منسجم برزیل بود. می‌توان آن را آخرین نمای منسجمی نامید که برزیل از خود در یک جام جهانی نشان داد، نمایی که کل کشور را منسجم و یکپارچه ساخت.آن ساختارشکن، شادی‌آفرین،خلاقانه، روان و سیال بود. از آن زمان به بعدازاین جنبه سلسائو نیز شبیه تمامی کشورهای جهان اول شد. 20. (درباره بازی با ایتالیا در جام جهانی 1982) من هرگز آن را به خاطر نمی‌آورم. این بخشی از گذشته من بوده است. من در زمان حال زندگی می‌کنم وزندگی‌ام را ادامه می‌دهم. من حتی چهره پسرم در هنگامی‌که متولد شد را نیز به یاد نمی‌آورم. 21. برزیل فانتزی، آرمان‌گرایی و تغزل و هنر را ارائه می‌کند. ایتالیا اثربخشی و کارایی را ارائه می‌دهد. اما سرانجام ما مبارزه بر سر عقایدمان را واگذار کردیم. شما امروز می‌توانید اوضاع جامعه را مقایسه کنید. به‌وسیله مردمی که تنها به‌وسیله نتایج هدایت می‌شوند، ما تماسمان با انسانیت را از دست می‌دهیم.درگذشته آن‌ها برای تماشای یک منظره و هنر به تماشای فوتبال می‌رفتند. اما هم‌اکنون به‌جز تعداد کمی از افراد، آن‌ها می‌روند تا یک جنگ را ببینند و تنها این مسئله برایشان اهمیت دارد که چه کسی برنده خواهند شد. 22. جام جهانی 82 مانند اغوا شدن به‌وسیله زیباترین زن جهان بود و شکست درست در لحظه‌ای اتفاق افتاد که شما در حال انجام دادن آن بودید. (اغوا شده بودید) 23. فوتبال توسط یک حادثه به زندگی من آمد. من بیشتر به سیاست علاقه‌مند بودم. چشمانم همیشه دنبال بی‌عدالتی‌ها در این کشور بود. این مسئله که من در فوتبال خوب بودم به من اجازه ورود به یک محیط متفاوت و زیبا را داد. 24. اگر مردم قدرت گفتن چیزی را نداشته باشند. من برایشان آن را خواهم گفت. درحالی‌که من یک فوتبالیست بودم، پاهایم صدایم را تقویت کرد. 25. شاید این لحظه کامل‌ترین لحظه زندگی‌ام باشد و مطمئنم برای 95 درصد از مردم نیز همین‌گونه بوده است. سوکراتس این جمله را پس از قهرمانی کورینتیانس (باشگاه سوکراتس که در زمان حکومت‌نظامی در برزیل به یک نماد دموکراسی تبدیل‌شده بود.)در لیگ ایالت سائوپائولو به زبان آورد. 26. بازیکنان دهه 60 و 70 ما عاشقانه به دنبال توپ‌های زیر پایشان بودند. اما در خارج از زمین به‌طور مطلق سکوت می‌کردند. تصور کنید اگر در زمان کودتای سیاسی در برزیل، یک بازیکن مانند پله درباره زیاده‌خواهی‌ها صحبت می‌کرد چه می‌شد! 27. اگر کنگره برزیل لایحه باز شدن فضای انتخاباتی را تصویب کند من به ایتالیا نخواهم رفت. ( انتخابات برگزار نشد، بنابراین سوکراتس به فیورنتینا رفت.) 28. گل‌هایم را برای بهتر شدن کشورم می‌دهم. 29. اغلب به این فکر می‌کنم که‌ ای‌کاش می‌توانستیم شور و شوق فوتبال را به سمت مسائل مثبت برای بشریت هدایت کنیم. در پایان فکر می‌کنم فوتبال و زمین در یک‌چیز مشترک هستند، آن‌هم این است که هر دو توپ هستند. 30. هنگامی‌که من نام یکی از فرزندانم را فیدل گذاشتم. مادرم به من گفت: این نام برای فرزندت کمی غیرعادی نیست! و من گفتم: مادر نگاه کن به آنچه خودت برای من انجام دادی!! (والدین سوکراتس، به دلیل علاقه به سقراط نام وی را بر روی پسرشان نهادند.)