?ویلیام داگلاس که خاطرات وی به عنوان یک به اصطلاح سند ارائه می شود، قاضی فدرال امریکا بود که در سال 1949 یعنی چند سال پس از سقوط فرقه دموکرات به ایران سفر کرد. ظاهرا وظیفه وی در راستای طرح مارشال و بسیج عشایری بود. وی در دوران جوانی در سال های بین 1949-1950 در ایران بوده و به قسمت های مختلف کشور از جمله شیراز، نواحی زاگرس و تبریز سفر کرده است. در همین حین کتاب خاطراتی به نام «سرزمين‌های شگفت انگیز و مردمانی مهربان» تهیه کرده است که به نوعی روزنوشت وی بود.

 

?اما به چند دلیل ساده روش شناسی، خاطرات و روایت داگلاس در خصوص حادثه اخیر فاقد سندیت و قابل ارجاع علمی و تاریخی است:

 

▪️1. روایت داگلاس در این کتاب که صرفا جنبه خاطرات داشته و فاقد هر گونه ارزش دانشگاهی و علمی است، او برخی مشاهدات و شنیده های خود را در خصوص ایران مکتوب کرده است. ارزش این دست از منابع در روش تحقیق، در پایین ترین سطح قرار دارد. زیرا اولا نویسنده، مشاهده‌گر بی واسطه نبود و صرفا خاطراتِ بقیه را به صورت خاطره بیان کرده است. یعنی خاطره در خاطره، دوما به منابع خود (راوی ها) اشاره ای نکرده است.

از سوی دیگر مشخص نیست که روایتِ آن دسته از افرادی که با داگلاس صحبت کرده اند چه اندازه با واقعیت تطبیق داشت و تحت تاثیر چه متغییرهایی بوده است. برای مثال ممکن است داگلاس با یکی از اعضای حزب توده یا فرقه دموکرات در باره آذربایجان و پیشه وری صحبت کرده باشد که اصولا بی طرف محسوب نمی شوند و ذینفع هستند.

 

▪️2. دلیل دیگر بر بی اعتباری خاطرات داگلاس این است که سند هم‌عرض مغایر با روایت داگلاس کم نیست. اسناد کنسولگری ایالات متحده امریکا در تبریز حین شکل‌گیری و سقوط فرقه دموکرات آذربایجان موجود است. این اسناد دیپلماتیک به عنوان سند رسمی و دولتی محسوب می شوند زیرا از سوی افراد یا کارشناسان سیاسی واجد صلاحیت رسمی تنظیم و به صورت محرمانه به دولت متبوع ارائه شده است. این اسناد هیچ جنبه تبلیغی، رسانه ای یا سیاسی نداشت و صرفا بازتاب دهنده وضع موجود ایران به وزارت خارجه امریکا بود بنابراین احتمال دستکاری در آنها نزدیک به صفر است.

با مطالعه این اسناد، متوجه تباین آن با اظهارات داگلاس خواهیم شد. بنابراین خاطرات داگلاس در مقابل اسناد وزارت خارجه امریکا که ماموران آن به چشم شاهد رویداد بوده اند، اعتباری ندارد.

 

▪️3. دلیل دیگر برای بی اعتباری خاطرات داگلاس، عدم راستگویی و امانتداری وی است. حتی برای انتخاب یک شاهد در دادگاهی ساده شرایطی لازم است. یکی از آن شرایط حسن شهرت، صداقت و راستگویی است. ولی بر اساس خاطرات منوچهر فرمانفرما که از نزدیک داگلاس را در تهران دیده و با او ارتباطات داشته است، به سختی می توان داگلاس را یک فرد راستگو در نظر گرفت. فرمانفرما در کتاب خود (خون و نفت صص:294-296) به موضوعاتی مهم در مورد داگلاس اشاره می‌کند و در پایان به نقل از نیویورک تایمز یادآوری می‌کند که خود وی در امریکا به دلیل اختلاس و حیف و میل اموال دولتی از کار برکنار شد. در اینجا به صورت موجز به نکات مهم ذکر شده در این کتاب پیرامون ویلیام داگلاس اشاره می شود:

➖نخست: داگلاس در تهران با منوچهر فرمانفرما دیدار و پیشداوری بسیار عجیبی را در مورد دکتر محمد مصدق را -که در آن روزگار هنوز نخست وزیر نشده بود - مطرح می‌کند و می‌گوید، با تیمسار رزم آرا ملاقات کرده است اما علاقه ای به ملاقات با دکتر مصدق ندارد زیرا او «کمونیست» است. این در حالی است که همگان می دانند محمد مصدق رهبر جبهه ملی، شناخته شده ترین رهبر ملی‌گرای ایران در 1949 بود.

➖دوم: در این دیدار فرمانفرما با داگلاس در مورد مصدق مفصلا صحبت می‌کند و مصدق برای ملاقات با وی وقت می دهد. اما داگلاس دوبار خلف وعده می‌کند و به جلسه نمی رود. پس از بازگشت داگلاس به امریکا، مصدق به مقام نخست وزیری می رسد، بنابراین داگلاس در تلویزیون های امریکا ظاهر شده و به دروغ مدعی ملاقات با مصدق در ماموریت تهران و حتی دوستی با وی می شود! در حالی که حتی در کتاب خاطراتش از این ملاقات های دوستانه(!) ذکری نکرده است. به نظر می رسد داگلاس کسی است که به آسانی دروغ می گفت و قوه تخیل قوی داشت.

➖سوم: به گفته فرمانفرما، داگلاس پس از بازگشت به امریکا به دلیل خیانت در اموال عمومی و حیف و میل آنها محکوم و از مشاغل دولتی برکنار می شود! این خبری است که در روزنامه نیویورک تایمز منتشر شده بود.?متن کامل