باید آهسته و بی سر و صدا آمد. خواند و دمت را کولت گذاشت و در رفت.
اینجا طرفداری است، پاتوقی برای دوستان عشق فوتبال، تا خبر بخوانند، تحلیل کنند، تحلیل بنویسند و طرفداری کنند. اما انگار این واژه به گونه دیگری در این مکان معنا پیدا می کند. طرفداری در مدخل فرهنگ دهخدا این گونه معنا شده است: طرفداری {طَرَ دا} (حامص مرکب) جانب داری . حمایت . (آنندراج.) اما حالا در فرنگ لغت شبکه اجتماعی ورزشی طرفداری، انگار لغتی به نام طرفداری نداریم و این لغت تبدیل شده است به طرف خواری!!
کسی از تیم خودش حمایت نمی کند، گاهی حجم توهین ها آن قدر زیاد است که انگار طر فداری به طرف خواری تبدیل شده است و دو طرف در حال خوردن یکدیگرند. جانبداری به فحاشی منتهی شده است و اگر کسی بخواهد عقایدش را بیان کند، عده ای آن را توهین به مقدسات می شمارند، عده دیگری حماقت، برخی به کودکی و سن شناسنامه ای مرتبط می کنند و کس دیگری آن را توهین به اسطوره ای قلمداد می کند. شاید ما هنوز در گذار از آزادی خواهی هستیم و هنوز یاد نگرفته ایم نظرات مخالف را بیان کنیم و مهم تر از آن نظرات مخالف را بپذیریم. ما مولود همین اجتماعی هستیم که در آن زندگی می کنیم. مولود اجتماعی که اتومبیل شخصی هر فرد یا پارکینگ خانه اش مکان عمومی شمرده می شود و هر کسی می تواند آن را تفتیش کند. مولود اجتماعی که شبانه روز در خیابانش گوش هایت دروغ می شنوند و چشمانت دروغ می بینند. مولود جامعه ای که اگر طور دیگری بندیشی راهت به جز ز.... نخواهد بود. ما مولود رذیلت های خودمانیم. ما مولود جامعه ای هستیم که از ستاره فیلم های .... تا فلان والیبالیست و فوتبالیست مشهور، تا وزیر امور خارجه فرانسه و صفحه پپسی از شرمان در امان نمانده اند. البته جای تعجب نیست، وقتی رسانه میلی و روزنامه های کثیرالنتشار معروف و مصون از توقیف شدن با مصونیت و به آسانی دروغ می گویند، تمسخر می کنند و فحاشی می کنند. وقتی بسیاری از کسانی که هر روز با نقل قول هایشان مواجه می شویم، مخالفان را با بدترین واژه ها می خوانند، از ما که کوچکترین پیکره های این جامعه هستیم چه انتظاری می رود. نقل قول معروفی از گاندی وجود دارد که می گوید: "ما كه آزادي را دوست نداريم نمي توانيم نان آزادي را بخوريم و اگر هم بخوريم، آنرا هضم نخواهيم كرد." و این نقل قول، داستان ما در این جامعه و به تبع آن در این سایت است، هنگامی که آزادی دیگران را دوست نداریم، چگونه می توانیم از آزادی دم بزنیم و خود را مدعی آن بدانیم.
کافی است تا نگاهی به اخبار بیندازی و کامنت های زیر آن را مطالعه بخوانی. نه دلت میخواهد کامنتی پای خبر بگذاری و نه دلت میخواهد کامنت ها را حتی بخوانی. این وسط هم پیدا می شوند کسانی که با منطق و به دور از هر گونه بی ادبی می نویسند اما به درهای نایابی می مانند که باید تنها در پروفایل هایشان جستجویشان کرد. انگار باید آرام وارد طرفداری شد، خبرها را خواند و آرام رفت. ارسطو راست گفته است که : "پيش تمام دشمنان به نزديكترين دشمن خود كه زبان است توجه داشته باش." کامنت ها پر شده است از تمسخر بازیکنان حریف، نام تیم، فحاشی به اشخاص و ... بپذیریم که کسی با هر استدلالی طرفدار تیمی شده است یا بازیکنی را دوست دارد که ما دوستش نداریم یا حتی از آن متنفر هستیم. بپذیریم می تواند در فلان مسئله دینی یا سیاسی مخالف ما فکر می کند. بپذیریم که ما حق مطلق نیستیم و او هم باطل محض. بپذیریم که در جهان نسبیت قدم می زنیم. بپذیریم که می توانیم طرفداری کنیم و توهین نکنی.م بپذیریم که شانمان بیش از اهانت به دیگران است. و بپذیریم که نزدیکترین دشمن ما زبانمان است.