اتحادیه نویسندگان صدر تقدیم می‌کند

تولد 60 سالگی والتر کازاگرانده..

....

برزیل دهه‌ی 80 برای ما فوتبالی‌ها بی برو برگرد مرادف تعریف زیبایی مطلق است... بهترین تیم بدون جام تاریخ فوتبال. ( و برای برخی حتی در میان تیمهای جام دار!)  زیبایی، برای زیبایی. بی قید و بند اضافه. بازیهای دو جام 1982 و 1986. هافبک‌های که بی تکلف دریبل می‌زنند. مدافعانی که پیش می آیند. شوتهای که از راه دور و نزدیک نواخته می‌شود....

دهه‌ی 80 برای مردم برزیل اما رنگ و بویی  دیگر هم دارد. آن رنگ زرد لباس برزیلی‌ها، شبیه آتش گداخته زیر خاکستر می‌سوزد. به دنبال راهی برای فوران. سوزاندن.... برزیل در آغاز دهه‌ی  80 تحت سلطه‌ی  دیکتاتورهاست. نظامیان تا پشت درهای استادیوم را اشغال کرده‌اند.  آنطرف و در زمین چمن اما حرفهای دیگری شنیده می‌شود. مردانی که قدرت کلامشان دست کمی از شوتهای مهیب آنها ندارد. سوکراتس را در میان به خوبی میشناسیم... والتر کازاگرانده را چطور؟

کازاگرانده در هر سه بازی دور گروهی جام جهانی 1986 به میدان می‌رود. بی آنکه 90 دقیقه‌ی کامل در زمین باشد. مهاجمی قد بلند، با قدرت بدنی، قدرت سرزنی بالاتر از مدافعان حریف،  دونده و سخت کوش. از آن مهاجمانی که در فوتبال امروز و برای نقش 9 کاذب مورد علاقه‌ی مربیان ‌شیفته ی فوتبال بدون مهاجم نوک تخصصی است. کازاگرانده پس از جام جهانی 1986 و ترک برزیل در اولین فصل بازی در پورتو قهرمان جام باشگاه‌های اروپا می‌شود. و پس از آن بهترین دوران فوتبال باشگاهی خود را در آسکولی و در سری آ می‌گذراند... زندگی والتر کازاگرانده اما روی دیگری هم دارد. مهاجم تیم کورینتیانس در نیمه‌ی اول دهه‌ی 80. با موهای فر و چهره ای مخالف.. یکی از اعضای فعال دموکراسی کورینتیانس...

در سال 1981، ادیلسون مونتیرو آلوز مدیر باشگاه کورینتیانس می‌شود. با مشی مدیریتی متفاوت. ادیلسوو در مارس 1982 فعالیت‌هایی را آغاز کرد که به دموکراسی کورینتیانس مشهور شد و کازاگرانده در بطن دموکراسی کورینتیانس رشد می‌کند. خاطرات او از سال‌های آغازین حضور در باشگاه و آمیختگی حرکت‌های ضد دیکتاتوری حاکم بر برزیل شنیدنی ست:

"یک روز در سال 1982 را به یاد می‌آورم که در دانشگاه سائوپائولو در مناظره‌ای شرکت کردیم. ما در آنجا از جنبش‌های دموکراتیک باشگاه کورینتیانس سخن گفتیم و مواضع خود در دفاع از دموکراسی را برای همه تشریح کردیم. پس از آن بود که ژوکا فوری ژورنالیست شهیر برزیلی از تیتر "این دموکراسی کورینتیانس است" استفاده کرد و بعد تر واشنگتن الیوتو، نویسنده‌ی برزیلی، آن را به عنوان یک شعار نشر داد. از آن موقع بود که این عبارت روی لباسهای ما نقش بست... "

کازاگرانده در آن روزها فقط 18 سال دارد و در کنار فوتبال مطالعات سیاسی و اجتماعی را آغاز می‌کند. اگرچه ورود به همین عرصه هم برای هر بازیکنی ممکن نیست. محیط زمخت و  اقتدارگرای فوتبال برزیل در آن سال‌ها، به راحتی یک نوجوان اهل مطالعه را نمی‌پذیرد. کازاگرانده دوران نوجوانی را در دهه‌ی 70 و زمانی می‌گذارند که هنوز کورینتیانس توسط وینسنت ماتئوس، یکی از وابستگان رژیم دیکتاتوری اداره می‌شود. کازاگرانده به خاطر مهارت‌های فردی وارد تیم اصلی می‌شود و در آنجا فعالیت‌های سیاسی را همراه با فوتبال و گاه مقدم بر آن پیش میبرد

یکی از نقشهای اصلی در پیشرفت جنبش دموکراسی کورینتیانس، بازی فینال سال 1982 برابر سائوپائولوست. در روزهای اوج خفقان برزیل، کورینتیانس موفق می‌شود با گل کازاگرانده از سائوپائولو پیش بیفتد و در نهایت بازی را 3-1 ببرد. حالا این قهرمانان برزیل هستند که دم از دموکراسی میزنند:

"آن برد یک دستاورد بزرگ بود. در آن فصل فشار ژنرالهای دولت روی ما افزایش یافته بود. دستاورد دیگر ما، شرکت در تظاهرات تاریخی جنبش اعتراض مدنی" دیرتاز یا" در مرکز شهر سائوپائولو همراه با سایر اقشار برزیلی بود." 

دموکراسی کورینتیانس اما فقط با این دو پیروزی تعریف نمی‌شود. انتخابات سال 1985، برای آنها یکی از تلخ ترین لحظات است... 

"هر هفته از سوی دولت با ما تماس‌های تهدید آمیز گرفته می‌شد تا عبارت دموکراسی کورینتیانس را از روی لباسهایمان حذف کنیم. اما ما مصمم بودیم. در همان سالها قرار شد انتخاباتی برای مشارکت مستقیم مردم در انتخاب دولت برپا شود. مردم پس از سالها پذیرش دیکتاتوری هنوز هم می‌ترسیدند. آنها انتخابات را باور نداشتند. آنها می‌پنداشتند که این یک تله از سوی دیکتاتورها برای مشروعیت بخشی به حکومت خود است. آنجا بود که فعالیت خود را گسترش دادیم. بی توجه به هشدارهای هر هفته‌ی دولت. ما با عبارت "رای در روز پانزدهم" پشت لباسهایمان مردم را تشویق به مشارکت کردیم. من، ولادیمیر، ادیسون و سوکراتس نفرات پیشگام بودیم... 

ادیلسون، رئیس کورینتیانس نامزد ما در آن انتخابات بود و نفر مقابل او، روبرتو پاسکوال از جناح دیکتاتوری حاکم. پاسکوال، پیروز آن انتخابات شد. همه‌ی ما می‌دانیم چطور. او حتی از افرادی که مرده بودند و شناسنامه ای نداشتند هم رای داشت!!! این شکست عملا دموکراسی کورینتیانس را به محاق می‌برد. حملات از سوی دولت افزایش یافت و مردم با شکست در آن انتخابات امیدشان را باخته بودند... "

دموکراسی کورینتیانس بیش از هر چیز دیگری با فوتبال پیوند خورده. باشگاهی که هیچ وقت استانداردهای سطح یک فوتبال بازی کردن را فدای مشی سیاسی خود نمی‌کند و بالعکس. باشگاهی که جنگیدن توامان در داخل و خارج از زمین را روش خود قرار می‌دهد. و بازیکنانی که نه در زمین بازی و نه در میدان مبارزه عقب نمی‌نشینند... 

" اگر قرار باشد آن حرکت را با پستهای زمین فوتبال قیاس کنم، ما مهاجم بودیم. نه به خاطر اینکه خودم هم در آن پست بازی می‌کنم! ما هیچگاه در وسط زمین بازی نکردیم. ما برای دفاع از خودمان در عقب زمین جمع نمی‌شدیم، ما حمله میکردیم. از وقتی ایدئولوژیمان شکل گرفت برای آن به سوی دروازه‌ی حریف یورش بردیم. بدون ترس از خطر سقوط و عواقب دیگر آن.... " 

کازاگرانده، این روزها هنوز هم به قدم زدن در هر دو جبهه علاقه‌مند است. کارشناس  برنامه‌های تلویزیونی فوتبالی در برزیل و البته کسی که بی واهمه نظراتش را ابراز می‌کند... 

" دموکراسی در برزیل بیش از هر چیز به مردم وابسته است. به فرهنگ آنها. من کسانی را می‌دیدم که در روزهای مرگبار پاندمی کووید 19،  در کنار ساحل تفریح می‌کردند. در خیابان‌ها  می‌چرخیدند، خرید می‌کردند، به بارها می‌رفتند... در همان روزهایی که ما 160 هزار کشته داشتیم. این نوع زندگی، تصورات سورئالی از یک فروپاشی اجتماعی را برای من ترسیم می‌کند... یک جامعه‌ی پر هرج و مرج مستعد پذیرش هر نوعی از حکومت... کودتا علیه دیلما روسف. نپذیرفتن لولا داسیلوا. رفت و آمدها.... من پس از قتل جرج فلوید در آمریکا و ژائو پدروی 14 ساله در برزیل، به فکر ایجاد گروهی علیه نژادپرستی افتادم. این نقش ورزش است. نقش ورزشکاران در جامعه... آیا هیچکدام از بازیکنان تیم ملی امروز برزیل هم چنین نگاهی داشتند؟ "

و سرانجام کازاگرانده، به جام جهانی در قطر می‌تازد. به نیمار کاپیتان برزیل که  برای او قابل اعتماد نیست. به زیر پا گذاشته شدن حقوق کارگران، سلایق متفاوت جنسی و.... کازاگراند چیزهایی از سال‌های دیکتاتوری دهه‌ی 80 برزیل را برای امروز برایمان به ارمغان می‌آورد:

" شرایط، دگرگون شده. ما در آن سال‌ها فقط یک هدف داشتیم و آن رفتن دیکتاتورها بود. ما افراد زیادی را به عنوان پیشتیبان داشتیم اما امروز شرایط جامعه تغییر کرده. انشقاق جدی است. برخی منزوی شده‌اند. برخی همراهی نمی‌کنند. به هر دلیل. برای مثال من در پرونده‌ی روبینیو وارد شدم. وقتی دادگاه ایتالیا او را به 9 سال زندان به خاطر تجاوز گروهی محکوم کرد.... اما این فقط من بودم و گروهی از دنبال کنندگان من

از طرفی در همین جام جهانی ما رفتار فیفا را دیدیم. آنها تهدید کردند اما دیدیم که نویر با بازوبند رنگین کمان 90 دقیقه بازی کرد. این یک بلوف است. همان کاری که بولسونارو جانشین ناخلف لولا داسیلوا در کرسی ریاست جمهوری برزیل انجام می‌دهد. بولسونارو جنایتکار، نژادپرست متجاوز به زنان.... و شما می‌بیند که نیمار، تیاگو سیلوا و دنی آلوز از او حمایت می‌کنند! 

افراد زیادی مثل من هستند که نمی‌توانند در مقابل بی عدالتی سکوت کنند. باید اصرار داشت. پشتکار داشت. تسلیم نشد و صبور بود... به قول ترانه‌ای 

"من نمی‌توانم با آرامش، چیزهایی را عادی قلمداد کنم  که غیر عادیست...."