در این سرای بی‌کسی نشسته‌ام به در نگاه می‌کنم دری‌که آه می‌کشد تو از کدام راه می‌رسی خیال دیدنت چه دلپذیر بود جوانی‌ام در این امید پیر شد نیامدی و دیر شد ——————– در سرای بی کسی، بی کس دَرآ هر چه را بگذار بیرون سَرا