گویمت سلطان عالم این چنین بر تو ای استاد فوتبال در تورین آلگری در دل ندارد حقد و کین غم جور انسان نمایان در زمین

یونان ثانی تویی دیوان جامی تویی

پست و جانی از برایت در کمین توی این دنیای وارونه پَرست از غمِ نامردمی ها دل پُر است . برگِ گلها قاتلِ پروانه هاست باغبان حتی! تبر دارد به دست   آن دفاع و هافبک و فوروارد کند در جراید گشته ای یک مرد پست . نخبگان مثل تو ، گمنام و خُرد شهرت ناپختگان بسیار هست باز می گردم غزل کامل شود باید از این ما جرا ها خوب جَست . کودکی کردن علاج ماجراست هرکه باشد اینچنین آزاد رست . مهربانی، عاشقی، آسودگی... سادگی در کودکی آید به دست . آلگری را صبر بی حد لازم است" مرد عابد را عزم معبد لازم است عده ای از نانِ شب هم بی نصیب آن یکی تا خرخره پروار و مست مژده ای دل ما مسیحا خواستیم مثنوی را در غزل آراستیم . ای خدا تاکی پریشانی کنیم؟ مهر خاکی را به پیشانی کنیم . ظلم ظالم جورِ جلادانِ دون می شود از بینمان آری برون؟؟؟ . پیش الگری نفاق  را کُشته ایم ّبذر مردی را به جایش کِشته ایم . روز و شب در فکر اغوای همیم بدتر از خفاش دائم درهمیم . بسکه بد خلق و دهان پرخاشه ایم مثل کفتاران به گرد لاشه ایم اصغرم من پیش آن مرد عظیم لعن خالق رو به شیطان رجیم