در اتاقی منتظر با این پریشانی چرا؟ زل زدی در آینه با اخمِ پیشانی چرا؟ رقیبان پر شمارند به من فرصت بده بی محلی می کنی ای دخت یونانی چرا؟؟ می برد قصاب گلوی ذبح بعد سَقی می بری گلوی خشکم بدین آسانی چرا؟؟! ای قصاب آب ده از جام دستانت بجنب تشنه ام من ، مرا می کنی قربانی چرا؟ فکر کردی که دل با خونِ دل خو کرده؟ نه! هستم دلبسته ات خود نیز می دانی چرا اینقَدَر در چشم خود ...غرقی که مغروق شد خجل این صدف دردانه دارد... موجِ طوفانی چرا؟! . یک کم از این آینه پاکیّ و صافی کسب کن من که گفتم بی تو هرگز، پس پشیمانی چرا؟ . می دوی هر روز و هر شب در کنار آینه تا کنی من را دو دل! در باقی و فانی چرا؟! . آینه بشکن که شاید تَرکِ خود بینی کنی قلبِ اصغر هم تَرَک دارد نمیدانی چرا؟؟ (سقی : لغت نامه دهخدا سقی. [ س َق ْی ْ ] ( ع مص ) آب دادن)

حماسه سرایی تاریخی سعدی زمان حج اصغر عزیز در رثای شیرزنان سرافراز یونان کبیر???
۷۲۱ بازدیدجمعه ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ - ۱۸:۰۷


