خب اول از خودم شروع کنم...

ی بار ختم رفتیم روستا، منم چکمه هایی ک یکم پاشنه داشتو پوشیدم ،خلاصه برف اومده بود زمین یخ!!! کولاک ... يکی نبود ب من بگه حالا حس پز دادن نگیرتت میمیری !!!!؟؟؟ 

از ماشین پیاده شدم ،حس هنر پیشه هارو گرفتم ،دستمو کردم تو جیب پالتوم ...چشمتون روز بد نبینه قدم اول آنچنان لیز خوردم ک تا دم دره خونه مرحوم رفتم... خیلی پسر هم اون بالا وایستاده بودن خیلی بد ضایع شدم..