دهم بودیم ، تابحال هم پسری مدرسمون نیومده بود... زنگ تفریح بود  منو دوستم کوکب عادت داشتیم همیشه دیر بریم کلاس...

کوکب رفت آب بخوره من رفتم کلاس دیدم در بستس، درو محکم کشیدم گفتم من هزار بار گفتم این دره بی صاحب این دره خراب شده رو نبندید، دیدم مشاور نشسته جای معلم میخنده( مشاورم پسره جوون...) خلاصه از خجالت آب شدم چن ثانیه بعد دوستم کوکب اومد اونم مثله من درو محکم کشید (بدون در زدن) مشاوره رو ک دید درو بست دوباره در زد اومد تو..

اون جلسه همه دخترا رو پسره کراش زدن... ما روزای یکشنبه دو زنگ ریاضی داشتیم بچه ها معلم ریاضیو التماس میکردن خانم توروخدا بزارید محمد جون بیاد... معلم میگف محمد کیه!!!؟؟ بچه ها هم میگفتن مشاور... اون جلسه هم قرار بود تابع رو درس بده...معلم گف پس انشاالله همتون ۲۰ دیگه؟؟ بچه ها گفتن آرهههه بجون محمد قسم ۲۰ میگیرم ..یکی از بچه ها بلند گف بخدا اگه مشاور زن بود عمرا میگفتید بیاد

برا مشاوره سر میشکست...