هر گاه و به هر بهانه‌ای که قرار است درباره‌شان صحبت کنیم، به دنبال زیباترین، با شکوه ترین و احساسی ترین واژگان میگردیم... گل هاي لاله “باغ كوكنهف”Keukenhof، آسیابهای تماشايي "زانس اسخانز"Zaanse Schans، كانال هاي بي پايان آمستردام، بندر های شلوغ، وان گوگ، نابغه دیوانه، رامبراند و شام آخر در موزه رَیکس، نوشیدنی بچسب هاینکن Heineken، آنا فرانک و اتاق زیر شیروانی که در آن پنهان بود، محله بتون در شرق شهر که کودک یهودی نابغه ایی در ان بدنیا آمد، استادیوم دِمیر آژاکس در همان حوالی که خراب شد، ژنرال رینوس میشل، فوتبال هجومي و تماشایی، توتال فوتبال، چرخش معروف کرویوفی، مثلث شگفت انگیز هلندی در میلان، تماشاگران نارنجی پوش همیشه سرمست

.....

رقص و گل و ترانه... توصیفات لطیف و ملیح، گوشواره دلربای همیشه آویزان بر فوتبال هلندیهاست. آمیخته با رنگ پرتقالی Oranje، در شکست‌ها و بردها و جامها و گلها و.... اما... حواستان باشد، هر گلی، خاری دارد. هر لبخند جوکر دردی و هر زیبایی، با کوهی از آلام نهفته در ورای برگ برگ آن همراه است.

چه کسی از خاکستر جنگ زیر آن پارچه‌های نارنجی زیبا خبر دارد؟، روزهای سخت اسارت و آوارگی، تکه ایی نان و پوره سیب زمینی، مبارزان و خبرچینان!

از داستان صدای پوتین سربازان نازی بر سنگفرش های آمستردام، آژاکس دوران جنگ و نشان تیم، روی دیگر فوتبال دلکش هلندیهاست. روی زندگی هر کدام از ما... پیوند با آتش. دود. خاکستر... آژاکس، هلندی ها و جنگ تلخ جهانی دوم!

 

در سالهای دهه‌ی ۸۰ و پیش از آن، قدم زدن ما فوتبالی‌ها در نمایشگاه کتاب، عذابی بود. سالیان سال از تلاش و کوشش مردان بزرگ عرصه‌ی قلم زدن در فوتبال می‌گذشت. از  کتاب سرداران فوتبال به قلم عطا بهمنش.

در مهمانی بهاره ی عطر کاغذ و فرهنگ در تهران، در نمایشگاه بین المللی و در مصلی، هیچ خبری از آثار فوتبالی نبود. فوتبال، به کتاب‌های آموزش داوری و تاکتیک‌ها خلاصه میشد و چیزی از آثار روز پرشمار دنیای فوتبال در غرفه‌ها یافت نمیشد. در آغاز دهه‌ی ۹۰، سد لعنتی شکسته شد. روزی روزگاری فوتبال، دایره المعارف بی‌نظیر دکتر صدر عزیز رنگ و لعاب نمایشگاه و غرفه‌ی نشر چشمه را تغییر داد. و سال‌های بعد، باران دلپذیر کتاب‌های حمیدرضا صدر عزیز، پسری روی سکوها، نیمکت داغ و…

در میان رگبار آثار دکتر صدر بود که چشممان به جمال یک اثر  درخشان فوتبالی دیگر روشن شد. یک ترجمه‌ی درست و حسابی از یک نویسنده‌ی درجه یک. کتاب سایمون کوپر، فوتبال علیه دشمن، به جفت دوقلوی روزی روزگاری فوتبال در نمایشگاه تبدیل شد.

زوج رویایی شبهای لیگ قهرمانان و جام جهانی پای تلویزیون، کتبی که به کتابخانه‌های ما راه یافت. آثار دکتر صدر و ترجمه‌ی عادل فردوسی پور از کتاب سایمون کوپر.

سایمون کوپر برای آغاز آشنایی نسل جوان فارسی زبان با نویسندگان فوتبالی در دنیا گزینه‌ی معرکه ایست. با قلمی که شیفته‌ی پیوندهای جامعه شناسانه با ورزش فوتبال است. با نگاهی که تاریخ را، جنبه‌های روشن و تاریک آن را و زندگی انسان را از روی سکوهای استادیوم فوتبال می‌نگرد.

فرزند آدام کوپر، استاد دانشکده ی مردم شناسی در لیدن هلند، ستون نویس فایننشال تایمز، با ملیتی انگلیسی و پیوندهایی ناگسستنی با هلند... کوپر  ۷ سال پس از "فوتبال علیه دشمن" و در سال ۲۰۰۳، اشارات خود به ماجرای نبردهای آلمان و هلند را تکمیل می‌کند.

این بار با ورود به داستان هایی که سالهاست فراموش شده. داستان فوتبال هلند. نه در جام جهانی ۷۴ . نه با رینوس میشل و یوهان کرویف. نه با رود گولیت، فن باستن و رایکارد. نه با برکمپ و داویدز و فن نیستلروی و روبن.

کوپر در کتاب خود با عنوان " آژاکس، هلندیها و جنگ" حکایت های فوتبال هلند در سالهای جنگ جهانی را روایت می‌کند. قهرمانانی که نامشان را نشنیده‌ام. ریشه‌هایی که در آن به ظلم، بی عدالتی، روابط یهودیان، زندانی شدن فوتبالیستها، جنگ و لیگ فوتبال و.... اشاره می‌شود. داستانهایی خواندنی با حقایقی تلخ و شیرین. تلخی آن غالب است اما به هر حال خواندن آن طعم شیرین خود را دارد.

کتاب جدید کوپر برای اولین و در سالگرد ۲۹ سالگی به همت  امین هوشمند عزیز به فارسی ترجمه شده. ترجمه‌ای با سلیقه و سختگیری، و انصافا دشوار در قیاس با خیل آثار زندگی‌نامه‌ی فوتبالیستها در بازار. از "سربازان نارنجی" تا "یکشنبه قبل از جنگ". فصولی که کوپر اذعان دارد بیشتر آنها در بخش یهودی نشین امستردام نوشته. ترجمه‌ای ارزشمند برای عاشقان فوتبال، تاریخ، ریشه‌های بازی مورد علاقه‌ی ما و....

ترجمه‌ای تقدیم به حمیدرضا صدر زنده در یاد همه‌ی ما و با مقدمه‌ای ارزشمند از کسی که سالهای سال است در همسایگی یوهان کرویف آره نا، روزگار می‌گذراند. آژاکس برایش آیاکس است. دنیس برکمپ، برخ کامپ و رود گولیت، خولیت. همراه همیشگی کاغذ و قلم و کتاب پا به پای فصول پرشمار فوتبال. کسی که برای اولین بار نامش را در همان مقدمه‌ی روزی روزگاری فوتبال دیدیم. با مرور خاطرات تماشای یورو 2000... بازهم هلند... کسی که هر گاه بهانه ای برای صحبت از فوتبال هلند شد، برگ برنده ای رو کرد: خاطره‌ی ملاقات با رود کرول را. دیدار رو در رو با رود گولیت را. 

تماشای هنرنمایی برکمپ از روی سکوهای هایبری را. گپ و گفت با برادر درباره‌ی آن گلهای برکمپ در کافه‌های امستردام... و همین اواخر گفتگویی با علی جهانبخش در استادیوم فاینورد... کسی که این روزها قلم بر دست گرفته تا جسته و گریخته، شوره زار متون فارسی حوزه‌ی فوتبال را آباد کند. اگر قرار است مقدمه‌ای بر اثر فاخر سایمون کوپر و ترجمه‌ی امین هوشمند نوشته شود، اگر قرار است شیرینی فوتبال هلندی با جنگ، این تلخ ترین عرصه‌ی زندگی بشر به معجونی شفابخش تبدیل شود... کدام قلم شیواتر، پراحساس تر و واقع بین تر از قلم امیر حسین خان صدر عزیز....

....

بوییدن این گل هلندی عطر دیگری دارد، به مشامتان نرسیده، نشنیده اید و ندیده اید!

در باغ کوکفن هوف لاله های سیاه خیره کننده ایی هم به چشم می خورد!