ابتدا باید بگویم که دلم تنگه فراوان ، در این شب های تکراری میکنم فشار رو تکرار:) 

 

شب بود، دل من خیلی تنگ بود ، فضای خونه سم بود، قرص های خواب پر از بیداری بود، به طرفداری سر میزدم فشاری تر میشدم ولی خب چاره ای نبود باید میومدم و از تیمم حمایت می‌کردم، گرند هر بار حرف تازه ای میزد ولی ما رو دور تکرار گویی و فشار خوردن بودیم . آیا ما رفته ایم واسه سی سال دیگر ؟ این را گرند می‌گوید و ما نمی‌خواهیم باور کنیم ، زیرا با دکل خرید هافبک و برگشتن به قهرمانی به بازگشت به غار فکر نخواهیم کرد، اما در خلوت خود به واقعیت هایی که گرند می‌گوید فکر میکنیم، آیا زمان برگشتن به غار فرارسیده است؟ آیا ما واقعا به زمانی برگشته ایم که گرفتن سهمیه لیگ اروپا برایمان رویا بود ؟ آیا باید دوباره عادل را تنها بزاریم، اه اه اه اه این عذاب برگشتن به غار مرا رنج میدهد ، ساعت دو شب شده باز هم گرند بیدار است ، چرا این فرد ول کن ما نیست ، ولش کن بزار تا صبح دیگه تو سایت طرفداری نرم تا کامنت های گرند رو نبینم ! ساعت دو و نیم شب شده باز هم خواب ندارم ، باید به مدرسه بروم، ولی چگونه ؟ ای کاش فردا تعطیل بود! ساعت چهار شب شده با خلاصه بازی های زمان کلوپ دارم خودم را آرام میکنم ، نمیخاهم خلاصه بازی های زمان لیزاردی را ببینم ، چرا خواب ندارم ! شاید باید در لیگ اروپا خود را دوباره پیدا کنیم و برای بازسازی تیم تلاش کنیم ، آیا ما دوباره برخواهیم گشت؟ لبخند می‌زند امیدوارم ، ولی اگه حرفای گرند حقیقت داشته باشه چی ؟ دوباره غمگین می‌شود ! ساعت هفت صبح لباس پوشیده به مدرسه میروم ، باز هم آرام ندارم ، شاید دوستانم را ببینم آرام بگیرم، ولی شاید ...............