یه روز سوار تاکسی شدم که برم فرودگاه؛ درحین حرکت ناگهان یه ماشین درست جلوی ما از پارک اومد بیرون. راننده تاکسی هم محکم زد روی ترمز و دقیقا به فاصله چند سانتیمتری از اون ماشین ایستاد. راننده‌ی مقصر، ناگهان سرشو برگردوند طرف راننده تاکسی و شروع به داد و فریاد کرد. اما راننده تاکسی فقط لبخند زد و برای اون شخص دست تکون داد و به راهش ادامه داد. توی راه به راننده تاکسی گفتم: شما که مقصر نبودید و امکان داشت ماشینتون هم آسیب شدید ببینه و ما هم راهی بیمارستان بشیم پس چرا بهش هیچی نگفتید؟ اینجا بود که راننده تاکسی درسی به من آموخت که تا آخر عمر فراموش نمی‌کنم. گفت: قانون کامیون حمل زباله! گفتم: یعنی چی؟ و توضیح داد: این افراد مانند کامیون حمل زباله هستن؛ از درون لبریز از آشغال‌هایی مثل؛ ناکامی، خشم، عصبانیت، نفرت و غیره هستن. وقتی این آشغال‌ها در اعماق وجودشون تلنبار میشه به جایی برای تخلیه احتیاج دارن و گاهی اوقات روی ما خالی می‌کنن. شما به خودتون نگیرین، فقط لبخند بزنین، دست تکون بدین، براشون آرزوی خیر کنین. و حرف آخر اینکه آدم‌های باهوش اجازه نمیدن که کامیون‌های حمل زباله، روزشون رو خراب کنن.