وداع با گوردون مک کویین مدافع لیدز، من یونایتد و اسکاتلند

....  چه کسی باور می‌کند هاردمنها، بازیکنانی که جسورانه در میان زمین و آسمان به توپ ضربه می‌زنند، تکل می‌زنند، به سمت حریف یورش می‌برند و بر سر رقبا فریاد بزنند روزی با موهای سپید، با لبهای چروک روی دندان و با چشمانی که با بی قیدی به هر سو می‌چرخند، اسیر سرطان، بیماری، فراموشی، آلزایمر و.... به پایان خط برسند؟  این بار گوردون مک کوئین را می‌گویم. پسر خوش قیافه‌ی اسکاتلندی. یکی از همان‌ها که در دهه‌ی هفتاد و نزول تیم ملی انگلستان، با لباس ارتش تارتارمحبوب تمام بریتانیا بود. پسری با با شانه های پهن، با اندامی بزرگ، قدی بلند و موهای طلایی مجعد که تا رو چشمهایش می‌آمد.... پسری که در آغاز دهه‌ی هفتاد بخشی از تیم شگفت انگیز و سرسخت لیدز بود و در پایان آن با پیوستن به من یونایتد بر آتش دشمنی رزهای سرخ و سفید دمید.  و پیش از هر چیز با ضربات سر کوبنده خود در مقابل دروازه‌ی خودی و دروازه‌ی حریف به یاد می‌آید... 

 

پدر گوردون، تام مک کوئین از بازیکنان قدیمی فوتبال اسکاتلند و ایرشام است. و از رفقای قدیمی بیل شنکلی:

"در سال 1972 شنکز به سراغ من آمد. به واسطه‌ی دوستی با پدر مدتها مرا زیر نظر داشت اما راستش زندگی در انگلستان و آنهم لیورپول پرهیاهو  برای من سخت بود. سپس جاک استاین در سلتیک به سراغم آمد. ویلی او موند در سنت جانسن، بیل نیکلسون در اسپرز و بابی رابسن در ایپزویچ. اما من لیدز را ترجیح دادم. تیمی که در آن سال‌ها با دان ریوی پیشرو، در بیشتر فینالها حاضر بود و مهمتر اینکه اسکاتلندی های زیادی در آن بودند... پس از مذاکره، آنها 5 پاوند بابت  هزینه‌ی برگشت من به خانه در اختیارم گذاشتند... آن روزها پول هنگفتی بود!!! "

در لیدز، کاپیتان بیلی برمنر شبیه یک برادر بزرگتر از گوردون جوان حمایت می‌کند. جو جردن، پیتر لوریمر و گری ها اسکاتلندی های دیگر باشگاه یورکشایری هستند. یک خوشبختی برای پسر تازه وارد.

مک  کوئین را می‌توان آیینه ای از آن تیم لیدز تصور کرد. بازیکنی که از نظر بدنی فوق‌العاده قوی بود اما در خواندن بازی حریف بسیار زیرکانه عمل می‌کرد. الن راف، دروازه‌بان تیم ملی اسکاتلند راجع به گوردون مک کوئین می‌گوید :

"وقتی گوردون جلوی شما بود، دنیا برایتان جای راحت‌تری میشد! هر توپی که به محوطه می‌آمد، به نحوی توسط او دور میشد. مک کوئین بسیار بهتر از آن چیزی بود که به او پرداخته شده. در بازیهای همیشگی مان با ویلز، نبردهای گوردون با جان توشاک را به یاد می آورم. گوردون برنده آن دوئل بود"

مک کوئین سرسخت در میدان، از آن پس هاییست که در تمام تصاویر با لبخند چهره اش را می بینیم. پسری بذله گو در رختکن، اهل سیگار کشیدن در دوران بازی و البته مشروب... 

" وقتی در منچستر بودم، مدام به میخانه پدرم در الترینچام رفت و آمد داشتم"

انتقال مک کوئین به من یونایتد، زمانیست که آفتاب موفقیتهای لیدز دهه‌ی 70 غروب کرده. دوران وداع با ارمفیلد بزرگ مردی که لیدز را  باشکست بارسا و کرویف به فینال جام باشگاه‌های اروپا رساند. فینال با بایرن که مک مویین آن را به علت مصدومیت از دست می‌دهد. در سال 1978، گوردون مک کوئین با انتقال به منچستريونايتد بار دیگر هیاهو می‌کند. و در اظهار نظری ماندگار در تاریخ بیش از 500 جنگهای یورکها و لنکسترها می‌گوید :

"وقتی درباره‌ی بازی در من یونایتد از مردم سوال کنید، 99 درصد آنها به شما می‌گویند که آرزوی آن را دارند... و یک درصد مابقی، به شما دروغ می‌گویند!" 

در الدترافورد هم مک کوئین با رفقای اسکاتلندی همبازی است: با ارتور آلبیستون، استوارت هیوستون، مارتین بوکان، استیو پترسون، لو ماکاری و  بازهم جو جردن. حالا پسری که به عنوان جانشین جک چارلتن بزرگ به لیدز رفته بود، در من یونایتد عصای دست تاکتیک‌های دیو سکستون است. بازی در الدترافورد تا بازنشستگی... سالهایی که هنوز لبخند روی لبهای اوست اگرچه دردی از درون راپنهان میکند:

"من احساس گناه میکنم... من می‌دانستم که به سرطان مبتلا هستم اما فکر میکردم با مخفی کردن آن اطرافیانم را شاد نگه میدارم... اگر زودتر به دنبال درمان آن رفته بودم..."

هیلی مک کوئین، دختر گوردون حالا عضوی فعال در کمپین اتحاد علیه آلزایمر ورزشکاران است. هیلی یک مجری تلویزیونی است با موسسات تحقیقاتی در زمینه‌ی تاثیرات آسیب‌های ورزشی بر آلزایمر همکاری می‌کند و برای آگاهی ورزشکاران امروز از این پدیده‌ی شوم می‌کوشد... برای حفظ لبخند روی صورت قهرمانان سرسخت در زمین، و تصورات ما از مردانی که جانانه به توپ ضربه می‌زنند...