در راه بشاگرد به میناب بودم که آقای پروین با من تماس گرفت و خودت را برسان. با توجه به اینکه با آقای پروین در خیابان عارف آشنا بودیم، از من شناخت داشت. من به تهران آمدم و صحبت کردیم. گفتم الان پرسپولیس مدیرعامل ندارد و اجازه بدهید شرایط مشخص شود، بعد تصمیم بگیریم. علی پروین گفت بیا کلید پرسپولیس را به تو می‌دهم و اگر دوست داشتی سر تمرینات روی سکو می‌نشینیم اما اگر دوست نداشتی، روی سکو هم نمی‌آیم. تو داخل زمین را حفظ کند و من بیرون زمین را. من اصرار کردم و گفتم که باشگاه مدیرعامل ندارد. آقای خطیب استعفا کرده بود اما هنوز با استعفای او موافقت نکرده بودند. علی پروین می‌گفت  همه کاره پرسپولیس من هستم و بیا سرمربی پرسپولیس شو. همان موقع قبول نکردم و غروب دوباره با آقای پروین جلسه برگزار کردم. پروین به من گفت من با تو بچه محل هستم و الان به تو نیاز داریم. در نهایت پذیرفتم و وقتی درحال خروج از دفتر آقای پروین بودم، دیدم نزدیک به ۸۰ خبرنگار و عکاس حضور دارند. آقای پروین گفتند اینها خودشان متوجه‌ می‌شوند و می‌آیند. قرار بود ساعت ۹ صبح فردایش قرارداد نوشته شود. علی پروین گفت که صبح فردا قراردادت را امضا می‌کنیم و چک پیش قراردادت را هم بگیر و عصر خودم به محل تمرین می‌برمت. فردای آن روز ساعت ۹ صبح هرچه انتظار کشیدم کسی به دنبال من نیامد. در نهایت ساعت ۱۱ شد و با آقای پروین تماس گرفتم که گفتند منتظر باش خبر می‌دهم. همان موقع متوجه شدم که موضوعات دیگری رخ داده است. نمی‌دانم چه اتفاقاتی رخ داد که همه چیز برگشت. من مقابل تلویزیون نشسته بودم که متوجه شدم دوربین در محل تمرین پرسپولیس با آقای پروین مصاحبه می‌کند. از آقای پروین پرسیدند که چه شد، قرار بود مجید جلالی بیاید که گفتند: نه قراری نداشتیم. شاید خودش چنین حرفی زده است. من توقع چنین حرفی از علی پروین نداشتم. آنقدر ناراحت شدم که در خانه ۵ روز خوابیدم و جواب کسی را نمی‌دادم. مریض شدم. اصلا توقع نداشتم. خودم به آقای پروین گفتم که صبر کن اما او اصرار کرد. همین  الان هم من آقای پروین را دوست دارم اما باروم نمی‌شد، چنین حرفی زده باشد.