نوامبر 1972 در شهر معروف لیسبون پرتغال دنیا بار دیگر به لرزه در امد.کودکی چشم به جهان گشود که بعد ها به نماد یک کشور تبدیل شد .دران روز ها تمام هم و غم لیسبون تکرار فاجعه از دست دادن اوزه بیو بزرگ شده بود.طرفداران متعصب بنفیکا گمان میکردند که میتوانند او را مانند اسطوره ابدی پرتغال در سن 15 سالگی به چنگ بیاورند! اما اینگونه نشد.و فیگو طلایی به باشگاهش وفادار ماند.تا تیم بنفیکا و ریش سفیدان متعصبش عقده از دست دادن ستاره سال های نه چندان دور اروپا را به گور ببرند.مهارت های ان مرد کوچک ءبا لباس های ساده و موهای به هم ریخته ءاما بزرگ که لیسبونی ها به او لقب "پسرک طلایی" داده بودند . انقدر خیره کننده بود که عده ای از مردان بزرگ پرتغال در وصف او می گفتند: " اگر تا قبل از تماشای بازیهای فیگو می گفتیم که اوزه بیو توقف ناپذیر استءحالا میگوییم او قابل توقف بوده." اگر تا ان زمان فقط چشمان مردم پرتغال به ان پسرک طلایی خیره بود ءبه تدریج چشمان جهانیان به مهارت های او کشیده شد.تا جایی که از مدعیان اروپا تا تیم هایی که ارزوی حضور در لیگ قهرمانان را داشتند. برای به خدمت گرفتن طلای گرانبهای ان روزها به جان هم افتاده بودند!همینطور که نرخ ءقیمت و ارزش او نزد باشگاه ها بالا تر می رفت .میزان وفاداری" فیگو طلایی" به باشگاهی که در ان او را (خدا )صدا می زدند کم تر می شد.و بلاخره در اوایل سال 96_1995 اسمان های لیسبون تاریک تر از همیشه شد.لوئیز فیلیپه مادریا کایرو فیگو که مثل همه ی نوجوانان بلند پرواز هوایی شده بودءدست ایتالیایی ها ی عاشق را رد کرد و به باشگاه محبوب بارسلونا پیوست.در ان سال ها فیگو از عشق به بارسلونا می گفت و با هر قدم در کمپ نو ءقلب های هواداران ابی اناری بلوگرانا که متعصب تر از همیشه بودند را می ربود.ان سال ها برای "ابی شرابی های الزوگرانا رویایی بود. " حال همان پسر ساده پوش که ارزوی حضور در یک مسابقه حرفه ای فوتبال را داشت.! به سمبل مردم کاتالانیا و شاید( فوتبال) تبدیل شده بود." او تمام جوایز فردی و تیمی را درو کرد . و "تبدیل به جادوگری گردید که دسترسی به او امکان ناپذیر نبود."اما 5 فصل رویایی به سرعت باد گذشت.و شایعه ای که تا ان زمان کاتالان ها او را به سخره می گرفتند شروع به بزرگ شدن کرد. از طرفی جنگ انتخاباتی فلورنتینو پرز با لئوناردو سانزموضوعی جدیدی بود که در اسپانیا بر روی زبان ها افتاده بود." مادریدی ها عشقی پنهان در وجود داشتند که می دانستند رویایش را همیشه در دل خواهند داشت. زیرا "یاغی طلایی " عاشق تر از همیشه بود. و عهدجاودانگی در "بلوگرانا"با هواداران متعصبش بسته بود. پرز برای رقابت با دشمنانش قول حضور فیگو در سانتیگو برنابئو را داده بود.و با این وعده هر روز اتش نفرت از خود را در دل کاتالان ها شعله ور تر می کرد.اما سرانجام روز جدایی فرا رسید."در يكی از روزهاي مياني ماه ژوئن سال 2000 خبر جدایی پادشاه از قلعه و سفر به شهر رقیب دیرینه همه جهان را به سکوت واداشت.هواداران بارسلونا متعجب تر از همیشه بودند. و بغض و کینه همه وجودشان را گرفته بود.از ان طرف هوادارن (مادریدیستا )که فکر راه رفتن فیگو در چمن های برنابئو دیوانشان کرده بود .شب ها از فکر او خوابشان نمی برد."و در ان روزها فیگو دیگر طلایی نبود." "موضوعی که همواره بین کارشناسان فوتبال مطرح بوده .جدایی عجیب فیگو از بارسلونا بوده .علت جدایی لوییز فیگو چه بود؟؟"عده ای که اغلب هوادارن رئال مادرید هستند . این خیانت را مرتبط با مدیر وقت بارسلونا و کم اهمیتی به فیگو می دانند. اما طرفداران بارسلونا ان را مربوط به پول دوست بودن و ان روی صورت زشت او میدانند." از دوستان عزیز رئالی و بارسایی سایت خواهش میکنم بدون هیچ توهین و بی احترامی و.........نظرشون رو در رابطه با جدایی فیگو بگویند! با تشکر:)