|
با سلام و وقت بخیر خدمت مخاطبان عزیز این مطلب یکی از مقالات دانشگاه هاروارد هست که بدون هیچ نظر شخصی عین مطلب آورده شده و دخل و تصرفی در آن صورت نگرفته و این مطالب رو در دو بخش توضیحات و سخنان دنبال خواهیم کرد و از تعریف احترام شروع میکنیم ممنون از توجهتون |
![]() |
|
احترام در زندگی روزمره اهمیت زیادی دارد. از همان دوران کودکی به ما یاد می دهند که به والدین، معلمان، سالمندان، قوانین مدرسه، خانواده، سنت های فرهنگی، احساسات و حقوق سایر افراد، پرچم و رهبران کشور احترام بگذاریم. ممکن است ما سعی کنیم به افرادی احترام بگذاریم که واقعالیاقت و ارزش احترام گذاشتن را دارند و ممکن است معتقد باشیم که باید به تمام افراد احترام گذاشت. ممکن است در طول زندگی خود یاد بگیریم که مشاغل و روابط در صورتی که با احترام همراه نباشند، غیرقابل تحمل خواهند بود. تقاضای فراوان برای رعایت احترام چیزهای مختلف به بخشی از زندگی روزمره ما تبدیل شده است. طرفداران محیط زیست از ما می خواهند که به طبیعت احترام بگذاریم، مخالفان سقط جنین و مجازات اعدام خواهان احترام به زندگی بشر هستند، اعضای اقلیت های قومی و نژادی و آن ها یی که به دلیل رنگ پوستشان، جنسیت، عقاید مذهبی و موقعیت اقتصادی مورد تبعیض واقع شده اند خواستار احترام به برابری انسان ها هستند. در طول زندگی ممکن است یاد بگیریم که احترام گذاشتن به برخی چیزها که ارزش احترام گذاشتن را دارند باعث بهتر شدن زندگی ما می شود و همین طور یاد می گیریم که باید به برخی چیزها بدون در نظر گرفتن آثاری که احترام گذاشتن به آن ها روی زندگی ما دارد، احترام بگذاریم. در طول زندگی یاد می گیریم که کوچک ترین تحولاتی که تجربه می کنیم تا حد زیادی به میزان احترامی که به خود می گذاریم بستگی دارد. شکی نیست که احترام به خود بسیار ارزشمند است و شاید ارزش آن زمانی مشخص شود که احترام به خود در خطر باشد و یا زمانی که آن را از دست داده باشیم و سعی کنیم دوباره آن را به دست آوریم. «احترام به خود» و «احترام به دیگران» در زندگی روزمره تا حد زیادی به هم مرتبط هستند. به این مفهوم که اگر به خود احترام نگذاریم قاعدتابه دیگران نیز احترام نخواهیم گذاشت و اگر دیگران به ما احترام نگذارند، به احتمال زیاد ما نیز به خود احترام نخواهیم گذشت. این اکنون به بخشی از هوش سیاسی جوامع تبدیل شده است که نهادهای اجتماعیای که عادلانه رفتار نمی کنند تا حد زیادی می توانند به «احترام به خود» افراد جامعه لطمه بزنند و این که «احترام به خود» قوی در بین افراد جامعه نیروی بالقوه ای برای مبارزه با بی عدالتی در جامعه است. اهمیت «احترام» و «احترام به خود» در زندگی روزمره نشان دهنده این است که چرا فیلسوفان به ویژه در حیطه فلسفه اخلاق و سیاست به طور روزافزون به این مبحث علاقه مند شده اند. مسایل مربوط به احترام در زمینه های مختلف فلسفه از جمله عدالت و برابری، بی عدالتی و ظلم، حقوق اخلاقی و سیاسی، انگیزه اخلاقی و توسعه اخلاقی، تنوع فرهنگی و مدارا و تنبیه مورد بررسی قرار می گیرد. این مفاهیم هم چنین در اخلاق پزشکی، اخلاق محیط زیست، اخلاق تجارت و سایر مسایل کاربردی علوم اخلاق نیز وجود دارد. با وجودی که می توان گفت چیزهای زیادی مستحق احترام هستند، با این حال فعالیت فیلسوفان عصر حاضر در مورد احترام، تا حد زیادی روی «احترام به افراد» متمرکز بوده است. به این مفهوم که هر فردی مستحق احترام است، فقط به خاطر این که یک انسان است. احترام به افراد به مفهوم اصلی بسیاری تئوری های اخلاقی تبدیل شده است. در برخی از تئوری ها احترام به افراد ضروری ترین اصل برای اخلاقیت و اجرای وظایف و تعهدات اخلاقی است. این تمرکز فلسفه روی احترام به افراد تا حد زیادی مدیون فیلسوف آلمانی قرن هجدهم یعنی «ایمانوئل کانت» است. وی معتقد بود که تمام انسان ها و فقط انسان ها و قوانین اخلاقی که وضع می کنند چیزهای مناسبی برای احترام گذاشتن هستند. با وجودی که مفاهیمی از قبیل افتخار و احترام، در دوران پیش از کانت نیز نقشی مهم در تئوری های سیاسی و اخلاقی داشت ولی کانت اولین فیلسوف غربی بود که احترام به افراد از جمله احترام به خود را در کانون تئوری های اخلاقی قرار داد. تاکید وی بر این که باید به افراد احترام گذاشت به ایده آل اصلی Humanism مدرن و لیبرالیسم سیاسی تبدیل شد. در سال های اخیر بسیاری از فیلسوفان معتقدند که احترام باید به یکسری چیزها به جز انسان مانند موجودات جاندار غیرانسان و محیط زیست طبیعی تعمیم داده شود. با وجود این که فیلسوفان در مورد این که احترام به دیگران و احترام به خود در زندگی و تئوری های سیاسی و اخلاقی خیلی ضروری است، تا حد زیادی توافق نظر دارند ولی اختلاف نظرهای زیادی در مورد مفاهیم احترام و این که به چه چیزهایی باید احترام گذاشت، وجود دارد. مفهوم احترام ازجمله مهم ترین سؤالاتی که در مورد احترام مطرح است و فیلسوفان باید آن ها را بررسی کنند می توان به این موارد اشاره کرد: 1- مفهوم کلی احترام چیست؟ الف) احترام در چه گروهی جای می گیرد؟ فیلسوفان نظرات مختلفی درباره احترام دارند و آن را نوعی اقدام، برخورد، انگیزه، رفتار، احساس، اصول اخلاقی یا وظیفه قلمداد می کنند. ب) مشخصات خاص احترام چیست؟ پ) احترام از چه لحاظی به اقداماتی مانند وظایف و برخوردها شباهت دارد و از چه لحاظی تفاوت دارد؟ ج) احترام با چه عقاید، رفتارها و احساساتی همخوانی دارد و با چه عقایدی مغایرت دارد؟ 2- به چه چیزهایی باید احترام گذاشت؟ 3- آیا می توان سطوح مختلفی از احترام تعریف کرد؟ 4- عواقب احترام برای مسایل سیاسی، اجتماعی و اخلاقی نادرست و مشکل دار چیست؟ عناصر احترام این توافق نظر وجود دارد که انواع مختلفی از احترام را می توان ارایه کرد. از این رو پاسخ به سؤالات فوق مشکل است. انواع مختلف احترام تشابهات و اختلافات زیادی با هم دارند. پیش از این که سراغ اختلافات برویم ابتدا روی نکات مشترک انواع مختلف احترام متمرکز می شویم. کلی ترین چیزی که در مورد احترام می توان گفت این است که احترام رابطه ای بین یک فاعل و یک مفعول است که در این رابطه، براساس چشم انداز و رویکردی خاص در فاعل، با مفعول برخورد می شود. احترام لزومادارای یک مفعول است. احترام یا برای مفعول انجام می شود و یا برای مفعول نشان داده می شود و یا برای مفعول احساس می شود. یکی دیگر از مشترکات تمام انواع احترام این است که در تمام آن ها فاعل، یک فرد است یعنی موجودی منطقی و هوشیار که قابلیت تشخیص اشیا و واکنش عمدی در مقابل آن ها را دارد. دلایل مختلفی برای این که به مفعول احترام گذاشته می شود وجود دارد. برخی مفعول ها خطرناک و یا قدرتمند هستند. بنابراین احترام به این مفعول ها شکل ترس و یا مطیع بودن به خود می گیرد. برخی مفعول ها نیز نوعی حاکمیت نسبت به ما دارند. در این صورت احترام شکل فرمانبرداری به خود می گیرد. اما احترام معمولابه عنوان اقدامی با هدف ارزش نهادن به مفعول تلقی می شود. درحقیقت، احترام پذیرفتن ارزش ذاتی و درونی مفعول است. احترام درحقیقت تحسین چیزی یا کسی است که ارزش و اهمیت ویژه ای دارد، صرف نظر از عقاید و انگیزه هایی که داریم. بنابراین می توان حتی برای فردی که عقایدی مغایر با عقاید ما دارد و یا حتی دشمن نیز احترام قایل شد. در این صورت احترام شکل تحسین به خود می گیرد اما چیزی که در تمام این موارد در تمرکز است نوعی احساس است، این احساس که یک مفعول ارزشمند است. در بالا به موارد مختلفی ازجمله فرمانبرداری به عنوان نوعی احترام اشاره شد ولی در این جا مفهوم احترام نوعی برخورد با مفعول است که به دلیل سود و منفعت شخصی صورت نمی گیرد و فاعل واقعاو از صمیم قلب معتقد است که مفعول ارزشمند و یا مهم است. برای مثال نوجوانی را فرض کنید که با بزرگترها مؤدبانه برخورد نمی کند ولی با والدین دوستش خوب برخورد می کند، فقط به این دلیل که والدین دوستش او را با خودرو خود تا منزل برسانند. قطعااین نوجوان اقدامی که می کند، احترام نیست.
|
|
انواع احترام هادسون (1980) انواع احترام را به چهار گروه تقسیم می کند. به این مثال ها در مورد احترام توجه کنید. الف) احترام به یک همکار از صمیم قلب به عنوان یک کارشناس خبره. ب) احترام یک کوهنورد به وسایل کوهنوردی و یا احترام یک بازیکن تنیس به ضربات محکم حریف خود. ج) احترام به مفاد یک توافق نامه و احترام به حقوق یک فرد. د) احترام گذاشتن به یک قاضی که وارد دادگاه می شود با بلند شدن از روی صندلی. در تمام موارد فوق نوع احترام متفاوت است. هادسون احترام نوع (الف) را «احترام ارزیابی ارزشی» می نامد. این احترام برای این که به مفعول گذاشته شود نیازی نیست که مفعول یکسری استانداردهای خاص را داشته باشد یا این که این استانداردها را در سطح معینی داشته باشد. این احترام بر این اساس صورت می گیرد که شما اعتقاد دارید آن شخص مهم و یا ارزشمند است. در احترام نوع (ب) که هادسون آن را احترام به موانع می نامد، مفعول مانعی است که اگر جدی گرفته نشود مانع دستیابی فرد به هدف می شود. احترام نوع سوم در این طبقه بندی احترام به دستورالعمل ها نام دارد و مربوط به احترام به قوانین، حقوق، تقاضاها و توافقات است. فرد وقتی به یک دستورالعمل احترام می گذارد که برخوردش به طور عمدی منطبق با این دستورالعمل باشد. احترام نوع چهارم احترام سازمانی نام دارد. مفعول این نوع احترام یک سازمان، یک اقدام و یا افراد دارنده مقام و قوانین مربوط به این سازمان یا اقدام است. احترام سازمانی معمولابه شکلی از پیش تعیین شده که نشان دهنده احترام به مفعول است انجام می شود. از جمله این نوع احترام می توان به احترامات نظامی و یا بلند شدن از صندلی هنگام ورود قاضی به دادگاه اشاره کرد. در احترام ارزیابی ارزشی، فاعل لزومانظری مثبت در مورد فاعل دارد ولی در سه نوع احترام دیگر لزوماچنین نیست. دیلون(1992) یک نوع پنجم به این طبقه بندی هادسون اضافه کرد و آن احترام مراقبتی بود که نمونه بارز آن احترام عمیق دوستداران محیط زیست به طبیعت است.
در این نوع احترام مفعول چیزی با ارزش بسیار زیاد قلمداد می شود که بسیار شکننده و آسیب پذیر نیز است از این رو نیازمند مراقبت جدی است. داروال (1977) احترام را به دو نوع تقسیم می کند. نوع نخست احترام شناختی است. در این نوع احترام، شخص حقایق مربوط به یک مفعول را مورد توجه ویژه قرار می دهد و رفتار خود را با این ویژگی های مفعول به نحوی هماهنگ می کند تا صدمه ای نبیند (کارنور 1982 و فرانکنا 1986 به این نوع احترام، «احترام توجهی» اطلاق کرده اند.) انواع مختلفی از مفعول ها مانند قوانین، اشیای خطرناک، احساسات سایر افراد، نهادهای اجتماعی مشمول احترام شناختی (cognition respect) می شوند. براساس طبقه بندی داروال، احترام نوع دوم «احترام تحسینی» نام دارد. این احترام برعکس احترام نوع نخست از روی ترس، احتیاط و نگرانی نیست بلکه مفعول به دلیل استعداد، شایستگی و خصوصیات خوبی که دارد مشمول احترام می شود. در احترام تحسینی ملاکی که تعیین کننده است درجه برخورداری مفعول از یکسری استانداردهای ضروری است. این نوع احترام می تواند برای یک ویژگی فرد باشد. برای مثال یک فرد می تواند به دلیل صداقتی که دارد از این احترام برخوردار شود ولی درعین حال به دلیل تنبل بودنش سرزنش شود. مباحث فلسفی پیرامون احترام عمدتاروی احترام شناختی متمرکز بوده است. یعنی این که همواره تا حدود زیادی ارزش مفعول از لحاظ اخلاقی مورد توجه قرار گرفته است. جایگاه اخلاقی و ارزشی که از لحاظ اخلاقی براساس این تئوری مورد بررسی قرار می گیرد که چیزهای خاصی از لحاظ اخلاقی دارای ارزش هستند و به این دلیل باید مورد توجه مستقیم اخلاقی قرار گیرند. (کوفلیک 1998، تیلور 1986.) همین طور این تئوری در این باره مطرح است که برخی چیزها نوعی ارزش ذاتی و مقایسه ناپذیر دارند که معمولابه عنوان «شانیت» اطلاق می شود از این رو باید مورد توجه ویژه اخلاقی قرار گیرند. مباحث مربوط به تمرکز روی ارزش اخلاقی چیزها این سؤال ها را در ذهن ایجاد می کند: چه چیزهایی دارای ارزش اخلاقی هستند؟ چه چیزی باعث شده که این چیزها ارزش اخلاقی داشته باشند؟ چه رفتارهایی برای این ارزش های اخلاقی احترام قلمداد می شود؟ در مباحث مدرن فلسفی، انسان همواره مفعول اصلی برای احترام محسوب شده است. بسیاری از فلاسفه معتقدند این انسان است که ارزش اخلاقی دارد و بنابراین لیاقت و شایستگی احترام را نیز دارد. اما برخی فیلسوفان دیگر معتقدند که طبیعت (موجودات زنده و اکوسیستم ها) و جوامع (فرهنگ ها و سنت ها) نیز دارای ارزش های اخلاقی هستند و بنابراین باید به آن ها نیز احترام گذاشته شود. با این وجود اکثر مباحث فلسفی احترام روی احترام به افراد متمرکز بوده است. احترام به افراد افراد می توانند مفعول و یا به عبارت دیگر دریافت کننده شکل های مختلف احترام باشند. ما می توانیم به حقوق یک فرد احترام دستورالعملی بگذاریم. نسبت به رییس جمهور احترام سازمانی بگذاریم، در مورد فردی که به راحتی عصبانی می شود احساس احترام مانعی داشته باشیم و برای بارورسازی استعدادی خاص نسبت به این استعداد احترام مراقبتی داشته باشیم. بنابراین مساله احترام به افراد بسیار پیچیده است. در ادبیات فلسفه اخلاقی و سیاسی عبارت «احترام به افراد» در اکثر موارد به معنی احترام به فرد به دلیل فرد بودنش است. یعنی هر فردی صرف نظر از شخصیت و خصوصیاتی که دارد، چون یک انسان است مستحق احترام است. اکنون این سؤال مطرح است که یک فرد کیست؟ با وجودی که معمولایک فرد به یک انسان گفته می شود برخی فیلسوفان معتقدند که واژه فرد معنی گسترده تری دارد و فقط انسان ها را دربرنمی گیرد. برای مثال شرکت های بازرگانی نیز می توانند یک فرد محسوب شوند. به این دلیل که برخی موجودیت های غیرانسان نیز شرایطی که برای مشمول احترام بودن لازم است را دارا هستند. حال این سؤال مطرح می شود که چطور باید به یک فرد احترام گذاشت. برخی فیلسوفان معتقدند وظیفه احترام گذاشتن به یک فرد به عنوان یک محدودیت منفی عمل می کند. به عبارت دیگر احترام به معنی امتناع از انجام دادن یکسری برخوردها و یا داشتن یکسری تفکرات در مورد فرد مقابل است. برای مثال نباید با افراد طوری برخورد کرد که احساس بی ارزش بودن کنند و یا نباید افراد دیگر را مسخره کرد. سؤال دیگری که مطرح است این است که آیا باید به تمام افراد به یک اندازه احترام گذاشت. یک نقطه نظر این است که احترام به افراد باید به صورت برخوردهای برابر با آن ها باشد. دیدگاه دوم به این است که برخورد برابر و یکسان با تمام افراد در حقیقت بی احترامی به تفاوت های مهم بین آن ها ست.
|
|
نظریات کانت راجب احترام
تاثیر گذارترین مواضع در مورد احترام به افراد در فلسفه اخلاقی ایمانوئل کانت یافت می شود. مهم ترین مباحث معاصر در مورد احترام به افراد عمدتابراساس همین نظریات کانت صورت می گیرد یعنی یا این نظرات را تایید می کند یا آن ها را کامل می کند و یا در برابر این نظرات موضع می گیرد. هسته مرکزی تئوری اخلاقی کانت این است که تمام افراد چون دارای ارزش ذاتی، کامل و مقایسه نشدنی هستند مستحق احترام هستند. انسان ها نیز دارای این ارزش درونی و ذاتی هستند که کانت آن را «شانیت» می نامد. در تئوری ارزش کانت «شانیت» ارزش عامی است و واکنشی که می طلبد «احترام» است. بنابراین وظیفه اصولی اخلاقی ما این است که به افراد به دلیل ارزش ذاتی که دارند احترام بگذاریم. نظرات کانت چون معتقد بود که همه انسان ها شانیت دارند و به همین دلیل لیاقت احترام را دارند، با دو نظریه که در این باره مطرح شده بود، مخالف است، یعنی ایده آریستوکراتیک ارزش که به موجب آن پیشینه خانوادگی، موفقیت های فردی و یا طبقه اجتماعی تعیین کننده ارزش فرد بود. تئوری دیگری که کانت با آن مخالفت کرد تئوری ای بود که هابز ارایه کرده بود. هابز 19855)Hobbes گفت: «همان طور که تمام چیزها قیمتی دارند، از این رو ارزش هر انسان نیز مانند قیمت اوست، بنابراین ارزش انسان ها ثابت نیست و متغیری وابسته به نیاز و قضاوت سایرین است. کانت معتقد بود ارزشی که یک انسان دارد با ارزشی که چیزهای دیگر دارند متفاوت است. چیزهای دیگر ارزش دارد ولی انسان شانیت دارد. شانیتی که انسان ها دارند وابسته به شرایط جایگاه، شایستگی و ارزیابی سایرین نیست. به عقیده کانت شانیت، ارزشی محض و مقایسه نشدنی است. احترام به طبیعت با وجودی که افراد، مصداق اصلی مفعول احترام هستند با این وجود بحث های زیادی در مورد این که آیا فقط افراد مستحق احترام هستند وجود دارد. یکی از مخالفت های جدی با تئوری اخلاقی کانت این است که طبق این تئوری فقط موجودات دارای منطق لیاقت احترام را دارند. طبق این تئوری قاعدتاافرادی که دارای عقب افتادگی ذهنی هستند و افراد فوت شده و یا محیط زیست نمی توانند دریافت کننده منطق باشند از این رو این موجودیت ها در معرض استثمار و بی احترامی قرار می گیرند. از این رو برخی فلاسفه معتقدند گیاهان، جنین انسان و حتی کوه ها نیز لیاقت احترام را دارند. برخی فیلسوفان (بیرچ 1993) معتقدند که وظیفه ما در برابر تمام چیزها این است که هرگونه ارزش احتمالی در آن ها را کشف کنیم و نباید چنین تصور کنیم که این فقط انسان ها هستند که ارزش احترام گذاشتن دارند. برخی فیلسوفان (مانند تیلور 1986) معتقدند که شرط داشتن ارزش احترام گذاشتن نباید منطقی بودن باشد بلکه هر چیزی که زنده است باید مورد احترام قرار گیرد، چون زنده است. یکی از استراتژی هایی که برای احترام به موجودات غیرانسان مانند جانوران و طبیعت پیش گرفته می شود نفی کامل فلسفه کانتی است یعنی برخی فیلسوفان معتقدند که نباید پذیرفت که فقط یک سطح برابر از ارزش و جایگاه اخلاقی و درنتیجه یک سطح خاص از احترام وجود دارد. برعکس باید چنین گفت که عناصر اخلاقی منطقی بالاترین جایگاه و ارزش اخلاقی را دارند و مستحق بالاترین حد احترام هستند ولی باید این را در ذهن داشت که موجودیت های دیگری با جایگاه و ارزش اخلاقی پایین تر وجود دارند که باید درحد کمتری به آن ها احترام گذاشت. بنابراین تئوری نیز نباید از این موجودات با ارزش بالای اخلاقی به عنوان ابزاری برای زندگی خودمان استفاده کنیم ولی می توان در برخی موارد توجیه پذیر از موجودات با ارزش اخلاقی پایین تر به عنوان ابزار استفاده کنیم به شرط این که احترام آن ها حفظ شود (برای مثال کشتن برخی حیوانات برای تهیه غذا و یا تحقیقات روی جنین انسان) ولی نباید این موجودات را به دلایل غیرضروری از بین برد و این موجودات باید به نحوی خاص کشته شوند و پس از کشتن آن ها باید نوعی احساس تاسف در انسان وجود داشته باشد چرا که چیزی ارزشمند به خاطر ما از بین رفته است (مایر و نلسون 2001.) بحث ضرورت احترام به موجودات غیرانسان تاثیرات بسیار عمیقی در حیطه های مختلف علم به ویژه، اخلاق محیط زیست داشته است. آینده فلسفه «احترام به افراد غیرانسان» بدون شک یکی از مهم ترین عواملی است که تاثیرات زیادی در فعالیت های مختلف بشری از کشاورزی گرفته تا توسعه شهری می تواند داشته باشد. احترام به افراد و احترام به خود از لحاظ شخصی، اجتماعی، سیاسی و اخلاقی بسیار مهم است و علم فلسفه نیز بر این امور واقف است. از این رو مبحث احترام در مباحث فلسفی جایگاه مهمی دارد. رویکرد و تئوری که ما در مورد مفاهیم انتخاب پیش رو می گیریم تاثیرات مهمی بر شیوه زندگی ما دارد. تئوری های مربوط به احترام در فلسفه اخلاق، روی حیطه های مختلف فعالیت بشری ازجمله کشاورزی، پزشکی و حتی محیط زیست تاثیرات عمیقی دارد.
از این رو انتظار می رود در آینده نیز مسایل مربوط به احترام همچنان در کانون توجه فلسفه قرار گیرد. احترام به خود;احترام به دیگری درحالی که اختلافات نظر گسترده ای بین فیلسوفان درباره احترام به افراد وجود دارد، در مورد احترام به خود بین فیلسوفان تا حد زیادی توافق نظر وجود دارد و اکثر فیلسوفان معتقدند احترام به خود اهمیت ویژه ای در زندگی روزمره دارد. احترام به خود معمولابا عباراتی مانند اتکا به خود، اعتماد به نفس، متانت و غرور توصیف می شود. همان طور که در فلسفه غربی عمدتااحترام به دو نوع تقسیم می شود، احترام به خود نیز به دو نوع یعنی «احترام به خودشناختی» و «احترام به خود ارزیابی» ارزشی تقسیم می شود. احترام به خود نوع اول همان چیزی است که می توانیم آن را جایگاه ارزشی نیز بنامیم. این نوع احترام از ماهیت ذاتی افراد نشات می گیرد. اما معیار احترام به خود نوع دوم یعنی احترام به خود ارزیابی ارزشی اعتماد ما به شایستگی های خود با توجه به شناختی است که نسبت به خود پیدا کرده ایم. وقتی فرد احساس کند که درحال تبدیل شدن به شخصی ارزشمند است که همیشه می خواسته باشد، درحقیقت برای خود از این نوع احترام قایل است. مباحث فلسفی در مورد احترام از زمان کانت، باعث توسعه در ابعاد مختلف مربوط به فلسفه احترام شده است. برخی از فیلسوفان امروز مانند کانت معتقدند که احترام هسته مرکزی فلسفه اخلاق است و برخی دیگر چنین تصور نمی کنند. یکی از دغدغه های اصلی در مباحث فلسفه اخلاق این است که آیا احترام افراد تمرکز اصلی اخلاق است و آیا می توان تمام وظایف اخلاقی و حقوق را براساس احترام به افراد تشریح کرد و یا به عبارت دیگر آیا تمام مباحث فلسفه اخلاق به نوعی از «احترام به افراد» نشات می گیرند. برخی فیلسوفان (دوناگان 1977، دونی و تلفر 1969) مانند کانت به نقش محوری احترام به افراد در فلسفه اخلاق اعتقاد دارند. برخی دیگر (هیل 1993، فرانکنا 1986 و کرانور 1975) معتقدند با وجودی که احترام به افراد نقشی بسیار مهم دارد، نمی توان گفت که تمام مسایل اخلاقیت از احترام به افراد ریشه می گیرد.
|
|
منابع:پایگاه اینترنتی دانشگاه هاروارد |




_ohy9.jpeg)
